عناوین : داستان کوتاه

ادبیات ادبیات و هنر داستان کوتاه

نامه سوم چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم نوشته نادر ابراهیمی

محمد زکی زاده
«چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم» نوشته نادر ابراهیمی (نامه سوم)... بانو، بانوی بخشنده‌ی بی نیاز من! این قناعت تو، دل مرا عجیب می شکند......
ادبیات داستان کوتاه

ذکر حکایتی از سوره یوسف؛ تأملی بر کشف الاسرار و عده الابرار

محمد زکی زاده
کشف الاسرار و عدة الابرار ...چنانک مجنون را پرسیدند که ابوبکر فاضلتر یا عمر؟ گفت: لیلی نیکوتر! و وقتی نقش نام لیلی بر دیوار دید، شیفته نقش نام لیلی شد......
ادبیات ادبیات و هنر داستان کوتاه

ذکر حکایتی از تذکره الاولیاء عطار نیشابوری

محمد زکی زاده
 تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری ... عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء در ذیل ذکر عبدالله بن مبارک  آورده است: عبدالله مبارک را پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافع تر است؟...
ادبیات حکمت و فلسفه داستان کوتاه عارفانه

حکایت کوتاهی از بایزید بسطامی / هر چه خواندم عمل کردم

محمد زکی زاده
در این مطلب به نقل حکایت کوتاهی از بایزید بسطامی پرداخته ایم. بایزید بسطامی از عارفان و بزرگان است و حکایت های پندآموز بسیاری از این بزرگ وجود دارد....
ادبیات داستان کوتاه

داستان انفجار بزرگ / به بهانه زادروز هوشنگ گلشیری

محمد زکی زاده
داستان انفجار بزرگ هوشنگ گلشیری ... هوشنگ گلشیری نویسنده معاصر ایرانی است که برخی از مورّخان ادبی او را از تأثیرگذارترین داستان‌نویسان معاصر زبان فارسی دانسته‌اند. در ادامه داستانی از هوشنگ گلشیری می خوانیم....
ادبیات داستان کوتاه

داستان کوتاه الاغ در لباس شیر

محمد زکی زاده
شاید ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ بتواند ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ، اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ کوتاهی است ﭼﻮﻥ کافیست شروع کند به حرف زدن و ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺍﻭ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ ﻣﯽﺩﻫﺪ......
ادبیات داستان کوتاه

حکایت طلخک و سرمای زمستان

محمد زکی زاده
سلطان محمود در زمستانی سخت به طلخک گفت که با این جامه یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم. گفت: ای پادشاه تو نیز مانند من...
ادبیات داستان کوتاه

امن تر از دلت کجا؟ / مجموعه داستان های شیوانا

زهرا فخرایی
وقتی خودت نتوانی راز خود را در سینه ات حفظ کنی، چطور انتظار داری که دیگران رازی را که متعلق به خودشان نیست در دل نگه دارند!؟...
ادبیات داستان کوتاه

داستان کوتاه پسر ۱۰ ساله و خدمتکار

محمد زکی زاده
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز...