عناوین : قصه کودکانه

ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه گربه های شلخته

نویسنده
تو خونه گربه ها هیچی سر جاش نیست. مثلا اگه ناخنگیر لازم باشه معلوم نیست باید تو یخچال دنبالش گشت یا تو جعبه داروها یا ......
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه کوالای قهرمان

نویسنده
یکی بود یکی نبود. توی جنگل های استرالیا کنار یک رودخانه درخت بزرگی قرار داشت که کبوتری با جوجه هایش روی آن درخت زندگی می کردند....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه روباه و خروس

نویسنده
یکی بود یکی نبود خروسی بود دنیا دیده که چند مرتبه دچار مکر روباه شده بود و هر بار با ترفندی از چنگ روباه در رفته بود....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه آرزوی مورچه کوچک

نویسنده
مادر مورچه کوچک آهی کشید و گفت: خیلی فکر خوبی است، اما تا وقتی که این مرغ و خروس ها توی حیاط هستند، نمی توانی از آن عبور کنی....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه ماهی و ماه

نویسنده
یک شب، وقتی که ماه به حوض نگاه کرد، ماهی را دید که بازی نمی کند و شاد نیست. ماه پرسید: چرا بازی نمی کنی؟ ماهی گفت: همه مرا فراموش کرده اند و من تنها...
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه موش، خروس و گربه

نویسنده
روزی روزگاری یک موش کوچولو و بی تجربه راه افتاد تا کمی توی مرزعه بگرده و سر و گوشی آب بده. همینطوری که داشت راه میرفت و اطرافش رو نگاه میکرد یک خروس دید....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه دندان فیل

نویسنده
یک روز یک موش گرسنه که دنبال غذا می گشت، یک فندق در بسته پیدا کرد. هر چقدر سعی کرد با دندونش فندوق رو باز کنه نتونست....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه جغد دانا

نویسنده
جغد پیری بود که روی درخت بلوطی زندگی می کرد. جغد هر روز اتفاقاتی که دور و برش می افتاد را تماشا می کرد....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه سه ماهی

نویسنده
در آبگیر کوچکی، سه ماهی زندگی می کردند. ماهی سبز، زرنگ و باهوش بود. ماهی نارنجی، هوش کمتری داشت و ماهی قرمز کم عقل بود....
ادبیات قصه کودکانه

قصه کودکانه باد و خورشید

نویسنده
یک روز باد و خورشید سر اینکه کدامشان قویتر است، با هم بحث می کردند. آخر سر تصمیم گرفتند با هم مسابقه بدهند تا ببینند که کدام قوی تر است....