باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت دوم)

0

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر و دیگر برادرش بلند و خوبروی.

باری(۱) پدر بکراهیت(۲) و استحقار(۳) در وی نظر همی کرد. پسر بفراست(۴) و استبصار(۵) بجای آورد(۶) و گفت: ای پدر کوتاه خردمند به از نادان بلند، نه هرچه بقامت مهتر بقیمت بهتر. اَلشّاهُ نظیفَهُ والفیلُ جیفَهُ.(۷)

اَقَلُّ جبال الارضِ طور و اِنَّهُ

لاَعظَمُ عندَاللهِ قَدراً و منزلاً (۸)

آن شنیدی که لاغری دانا

گفت باری به ابلهی فربه

اسب تازی اگر ضعیف بود

همچنان از طویله ای خر به

 

پدر بخندید و ارکان دولت(۹) بپسندید و برادران بجان برنجیدند.

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

هربیشه گمان نبر که خالی است

باشد که پلنگ خفته باشد

 

شنیدم که ملک را درآن مدت دشمنی صعب روی نمود. چون لشکر از هر دو طرف روی درهم آوردند اول کسی که اسب در میدان جهانید این پسر بود و گفت:

آن نه من باشم که روز جنگ بینی پشت من

آن منم گر درمیان خاک و خون بینی مرا

کان که جنگ آرد به خون خویش بازی می کند

روزمیدان، وان که بگریزد به خون لشکری

golestan2 1024x929 - باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت دوم)

این بگفت و برسپاه دشمن زد و تنی چند از مردان کاری بینداخت. چون پیش پدر بازآمد زمینِ خدمت ببوسید و گفت:

ای که شخص منت حقیر نمود

تا درشتی هنر نپنداری

اسب لاغر میان بکار آید

روزمیدان، نه گاو پرواری

 

آورده اند که سپاه دشمن بی قیاس(۱۰) بود و اینان اندک. طایفه ای آهنگ گریز کردند. پسر نعره ای زد و گفت: ای مردان بکوشید یا جامه ی زنان بپوشید. سواران را به گفت او تَهَوُر(۱۱) زیادت گشت و به یک بار حمله بردند. شنیدم که هم درآن روز بر دشمن ظفر یافتند. ملک سر و چشمش ببوسید و درکنار گرفت و هر روز نظر بیش کرد تا ولی عهد خویش کرد. برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند. خواهرش از غرفه (۱۲) بدید دریچه برهم زد. پسر دریافت و دست از طعام بازکشید و گفت: مُحال است که هنرمندان بمیرند وبی هنران جای ایشان بگیرند.

بخوانید!
باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان ( قسمت آخر )

کس نیاید به زیر سایه ی بوم

ور همای از جهان شود معدوم

 

پدر را از این حال آگهی دادند. برادرانش را بخواند و گوشمالی بواجب(۱۳) بداد. پس هریک را از اطراف بلاد حصّه ای مَرضیّ (۱۴)معین کرد تا فتنه بنشست و نزاع برخاست(۱۵) که گفته اند: ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.

نیم نانی گر خورد مردخدای

بذل درویشان کند نیمی دگر

مُلک اقلیمی بگیرد پادشاه

همچنان دربند اقلیمی دگر

 


۱- یک بار

۲- ناخوش آیندی

۳- خوارشمردن

۴- تیزهوشی

۵- بینادلی

۶- پی برد، دریافت، فهمید

۷- گوسفند پاکیزه است و فیل مُردار. به این معنا که گوشت گوسفند با کوچکی اندام حلال و پاک است و فیل، باوجود جثه بزرگ وقتی کشته شود مُردار و ناپاک است

۸- کوچکترین کوه های زمین کوه طور است و همانا از لحاظ قدر و مرتبه در نزد خدا از همه کوه ها بزرگترست

۹- بزرگان مملکت

۱۰- بی شمار

۱۱- بی باکی، بی پروایی

۱۲- بالاخانه

۱۳- چنان که لازم و شایسته بود

۱۴- بهره ای(سهمی) پسندیده

۱۵- اختلاف فرو نشست و جنگ وجدال رفع شد

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

 

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید