ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب اول گلستان سعدی / در سیرت پادشاهان (قسمت آخر)

گلستان سعدی

در سیرت پادشاهان – قسمت آخر

یکی در صنعت کُشتی گرفتن سرآمده بود(۱) چنان که سیصد و شصت بندِ فاخر (۲) بدانستی و هر روز بنوعی کُشتی گرفتی.

مگر(۳) گوشه خاطرش با جمال یکی از شاگردان میلی داشت. سیصد و پنجاه و نُه بند وی را درآموخت مگر یک بند که در تعلیم آن دفع انداختی(۴) و تهاون کردی.(۵)

فی الجمله پسر در قوّت و صنعت سرآمد و کس را با او مجال مقاومت نبود تا بحدّی که پیش مَلِک وقت گفته بود: استاد را فضیلتی که بر من است از روی بزرگی است و حق تربیت وگرنه به قوّت از او کمتر نیستم و به صنعت با او برابرم.

مَلِک را این ترک ادب ناپسند آمد. بفرمود تا مصارعت کنند(۶). مقامی متّسع(۷) ترتیب کردند(۸) و ارکان دولت و اعیان حضرت و زورآوران اقلیم گرد آمدند. پسر چون پیل مست درآمد بصدمتی(۹) که اگر کوه آهنین بودی از جای بکندی.

استاد دانست که جوان از او بقوّت ترست به آن یک بند غریب(۱۰) که از وی نهان داشته بود با او درآویخت. پسر دفع آن ندانست بسر درآمد.(۱۱)

استاد از زمینش برداشت، به بالای سر برد و فرو کوفت. غریو(۱۲) از خلق برآمد.

مَلِک فرمود استاد را نعمت و خلعت دادند  و پسر را زجر و ملامت کردند که با پرورده خود دعوی کردی و بسر نبردی.(۱۳)

گلستان سعدی

 

گفت: ای خداوند به زورآوری بر من دست نیافت بلکه مرا از علم کشتی دقیقه ای(۱۴) مانده بود و از من دریغ می داشت. امروز بدان دقیقه بر من دست یافت.

گفت: از بهر چنین روزی نگاه می داشتم که حکما گفته اند: دوست را چندان قوّت مده که اگر دشمن گردد برتو غالب شود. نشنیده ای که چه گفت آن که از پرورده خویش جفا دید:

بخوانید!  معرفی کتاب «قدیس» نوشته ابراهیم حسن بیگی

یا وفا خود نبود در عالم

یا مگر کس در این زمانه نکرد

کس نیاموخت علم تیر از من

که مرا عاقبت نشانه نکرد

 


۱- برتر و کامل شده بود

۲- فنّ عالی

۳- از قضا، اتفاقا

۴- به تأخیر می انداخت

۵- کوتاهی و سستی

۶- کشتی بگیرند

۷- جایگاهی رفیع

۸- آماده کردند

۹-با چنان ضربه کوفتنی

۱۰- یک فن ناآشنا از برای شاگرد

۱۱- با سر به زمین افتاد

۱۲- فریاد

۱۳- از عهده برنیامدی

۱۴- فنی دقیق از کشتی، نکته ای باریک

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

شعر کودکانه دویدم و دویدم

نویسنده

داستان کوتاه پریچهر ( قسمت یازدهم )

ارغوان فاطمی

بحثی در چیستی ادبیات معاصر ایران (٢)؛ با نگاهی به شعر نیمایوشیج و اخوان ثالث

امیرپاکنژاد

دیدگاه خود را ثبت کنید