باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت آخر )

0
باب دوم حکایت 12
باب دوم حکایت 12

پادشاهی به چشم حقارت در طایفه ی درویشان نظر کرد. یکی ازان میان بفراست دریافت و گفت: ای ملک، ما در این دنیا بجیشسپاه(۱) از تو کمتریم و بعیشزندگی(۲) خوشتر و بمرگ برابر و در قیامت بهتر، ان شاالله.

 

اگر کشورخدای کامران است

وگر درویش حاجتمند نان است

 

در آن ساعت که خواهند این و آن مُرد

نخواهتد از جهان بیش از کفن بُرد

 

چو رخت از مملکت بربست خواهی

گدایی بهترست از پادشاهی

 

ظاهر حال درویشان جامه ژندهپاره(۳) است و موی ستردهتراشیده(۴) و حقیقت آن دل زنده و نفس مُرده.

 

نه آن که بر در دعوی نشیند از خلقی

وگر خلاف کنندش، به جنگ برخیزد

 

اگر ز کوزه فرو غلطد آسیاسنگی

نه عارف است که از راه سنگ برخیزد

 

باب دوم حکایت 12

 

طریق درویشان ذکرست و شکر و خدمت و طاعت و ایثار و قناعت و توحید و توکل و تسلیم و تحمل.

هرکه بدین صفتها موصوف است بحقیقت درویش است اگرچه در قباست، اما هرزه گردی بی نماز، هواپرست، هوسباز که روزها بشب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هرچه درمیان آید و بگوید هرچه بر زبان آید، رندست اگرچه در عباست.

 

ای درونت برهنه از تقوی

کز برون جامه ریا داری

 

پرده هفت رنگ در مگذار

تو که در خانه بوریا داری


۱- لشکر، سپاه

۲- زندگی

۳- پاره، کهنه

۴- تراشیده

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  مجموعه داستان های شیوانا؛ لمس حضور خدا

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید