ادبیات گلستان سعدی

باب دوم گلستان سعدی / در اخلاق درویشان (قسمت دوم)

باب دوم حکایت 2

تنی چند از روندگانسالکان، رهروان طریقت(۱) متفق سیاحتاز آداب صوفیان، همراه در جهانگردی(۲) بودند و شریک رنج و راحت. خواستم تا مُرافقتهمراهی(۳) کنم موافقت نکردند. گفتم: از کرم و اخلاق بزرگان بدیعشگفت(۴) است روی از مصاحبتهمنشینی(۵) مسکینان تافتناز چیزی یا کسی روی برگرداندن(۶) و فایده دریغ داشتن که من در نَفسِ خوددر ذات خود(۷) این قدر سرعت و قوت می شناسم که در خدمت درویشان یار باشم شاطررفیق چابک(۸) نه بار خاطرمزاحم و موجب رنج. (۹)

اِن لَم اکُن راکِبَ المَواشی

اَسعی لَکُم حامِلَ الغَواشی(۱۰)اگر بر ستوران سوار نیستم برای شما به عنوان غاشیه کش خدمت و کوشش خواهم کرد.

باب دوم حکایت 2

 

یکی ازان میان گفت: از این سخن که شنیدی دل تنگ مدار که در این روزها دزدی بصورت صالحی برآمد و خود را در سلک صحبت ما مُنتَظَم کرد.به همنشینی و دوستی ما پیوست(۱۱)

چه دانند مردم که در جامه کیست

نویسنده داند که در نامه چیست

 

و ازان جا که سلامت حالصداقت، خلوص(۱۲) درویشان است گمان فضولشجستجوی زیاد و ایجاد مزاحمت و ناموافقی(۱۳) نبردند و به یاری قبولش کردند.

ظاهر حال عارفان دلق است

این قَدَر بس، چو روی در خلق است

 

درعمل کوش و هرچه خواهی پوش

تاج بر سر نه و عَلَم بر دوش

 

ترک دنیا و شهوت است و هوس

پارسایی، نه ترک جامه و بس

 

در قزاگند مرد باید بود

بر مُخنث سلاح جنگ چه سود؟

بخوانید!  معرفی کتاب «قدیس» نوشته ابراهیم حسن بیگی

 

روزی تا به شب رفته بودیم و شبانگه به پای حصاریقلعه(۱۴) خفته که دزدِ بی توفیقبدبخت و محروم از لطف الهی(۱۵) ابریقآفتابه(۱۶) رفیق برداشت که به وضو گرفتن(۱۷) می روم و خود به غارت می رفت.

پارسا بین که خرقه در بر کرد

جامه ی کعبه را جُل خر کرد

 

چندان که از نظر درویشان غایب شد به بُرجی بر رفت و دُرجیصندوقچه جواهر(۱۸) بدزدید. تا روز روشن شد آن تاریکمنظور دزد است، آن تاریک دل(۱۹) مبلغیمقداری(۲۰)راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته. بامدادان همه راه به قلعه درآوردند و بزدند و به زندان کردند. ازان تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزل گرفتیم که اَلسَلامَۀ فی الوَحدَهبی گزندی در تنهایی است..( این جمله را از اویس قرنی نقل کرده اند. ).(۲۱)

 

چو از قومی یکی بی دانشی کرد

نه کِه را منزلت ماند، نه مه را

 

ندیدیستی که گاوی در علف خوار

بیالاید همه گاوان ده را

 

گفتم: سپاس و منت خدای را که از برکت درویشان محروم نماندم. اگرچه بصورتبه ظاهر(۲۲) از صحبت وحیدتنها(۲۳) افتادم بدین عبرت مُستَفیدبهره مند(۲۴) گشتم و مرا همه عمر این نصیحت بکار آید.

به یک ناتراشیده در مجلسی

برنجد دل هوشمندان بسی

 

اگر برکه ای پرکنی از گلاب

سگی در وی افتد، شود منجلاب

 

 


۱- سالکان، رهروان طریقت

۲- از آداب صوفیان، همراه در جهانگردی

۳- همراهی

۴- شگفت

۵- همنشینی

۶- روی تافتن: از چیزی یا کسی روی برگرداندن

بخوانید!  معرفی کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» نوشته رولد دال

۷- در ذات خود

۸- رفیق چابک

۹- مزاحم و موجب رنج

۱۰- اگر بر ستوران سوار نیستم برای شما به عنوان غاشیه کش خدمت و کوشش خواهم کرد.

غاشیه: پوشش زین

۱۱- به همنشینی و دوستی ما پیوست

۱۲- صداقت، خلوص

۱۳- جستجوی زیاد و ایجاد مزاحمت و ناموافقی

۱۴- قلعه

۱۵- بدبخت و محروم از لطف الهی

۱۶- آفتابه

۱۷- وضو گرفتن

۱۸- صندوقچه جواهر

۱۹- منظور دزد است، آن تاریک دل

۲۰- مقداری

۲۱- بی گزندی در تنهایی است..(این جمله را از اویس قرنی نقل کرده اند.)

۲۲- به ظاهر

۲۳- تنها

۲۴- بهره مند

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

باب هفتم گلستان سعدی / در تاثیر تربیت (قسمت آخر، جدال سعدی با مدعی)

محمد زکی زاده

باب پنجم گلستان سعدی / در عشق و جوانی (قسمت سوم)

محمد زکی زاده

زندگینامه ناصر تقوایی فیلمنامه نویس و فیلمساز ایرانی

مهران توفیقی

دیدگاه خود را ثبت کنید