ادبیات گلستان سعدی

باب دوم گلستان سعدی / در اخلاق درویشان (قسمت چهارم)

باب دوم حکایت 4

در اخلاق درویشان – قسمت چهارم

یاد دارم که در ایام طفلی مُتعبدبسیار عبادت کننده(۱) بودمی و شب خیزکسی که شب برای عبادت از خواب برخیزد (۲)و مولعحریص(۳) زهد و پرهیز. شبی در خدمت پدر، علیه الرَحمهبر او رحمت باد،(۴) نشسته بودم و همه شبسراسر شب(۵) دیده بر هم نبسته و مُصحَفِقرآن(۶) عزیز در کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.

پدر را گفتم: یکی از اینان سر بر نمی‌دارد که دوگانه اینماز دو رکعتی بامداد(۷) بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند.

گفت: جان پدر تو نیز اگر بخفتی به که در پوستین مردم افتیدر پوستین کسی افتادن یعنی بد او را گفتن.(۸)

 

باب دوم حکایت 4

نبیند مدعی جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش

 

گرت چشم خدابینی ببخشند

نبینی هیچ کس، عاجزتر از خویش


۱- بسیار عبادت کننده

۲- کسی که شب برای عبادت از خواب برخیزد

۳- حریص

۴- بر او رحمت باد

۵-سراسر شب

۶- قرآن

۷- نماز دو رکعتی بامداد

۸- در پوستین کسی افتادن یعنی بد او را گفتن

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  پرفروش‌ ترین کتاب های 2020

نوشته های مرتبط

برشی از کارنامه بندار بیدخش به روایت بهرام بیضایی

محمد زکی زاده

با شاه عرضه کن سخن عشق شهریار

محمد زکی زاده

عشق تا پای جان؛ مجموعه داستان های شیوانا

زهرا فخرایی

دیدگاه خود را ثبت کنید