ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب سوم گلستان سعدی / در فضیلت قناعت (قسمت دهم)

باب سوم گلستان

در فضیلت قناعت – قسمت دهم

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش برد. همه شب دیده بر هم نبست از سخنان پریشانبیهوده(۱) گفتن که فلان انبازمشریک(۲) به ترکستان است و فلان بضاعتسرمایه(۳) به هندوستان و این قبالهسند(۴) فلان زمین است و فلان مال را فلان کس ضمینضامن(۵).

گاه گفتیمی گفت(۶): خاطراندیشه سفر(۷) اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی: نه، که دریای مغرب مشوشطوفانی(۸) است.

سعدیا، سفری دیگرم در پیش است، اگر کرده شود بقیت عمر به گوشه ای بنشینم.

گفتم: آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم عظیم قیمتی دارد و ازان جا کاسه چینی به روم آورم و دیبایپارچه ای ابریشمی و رنگین(۹) رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینهبلور(۱۰) حلبی به یمن و بُرد یمانیپارچه کتانی(۱۱) به پارس و ازان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم .

انصافبراستی(۱۲)، از این ماخولیاسخنان دیوانه وار(۱۳) چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند.

باب سوم گلستان

 

گفت: ای سعدی، تو هم سخنی بگوی از آنها که دیده‌ای و شنیده‌ای.

گفتم:

آن شنیدستی که روزی تاجری

در بیابانی بیفتاد از ستور

 

گفت: چشم تنگ دنیا دار را

یا قناعت پر کند یا خاک گور

 


 

۱- سخنان آشفته و بیهوده گفتن

۲- شریک

۳- سرمایه

۴- سند

۵- ضامن

بخوانید!  هدایت برجسته ترین شخصیت در نثر جدید فارسی؛ به مناسبت زادروز صادق هدایت

۶- می گفت

۷- اندیشه سفر

۸- آشفته، طوفانی

۹- پارچه ای ابریشمی و رنگین

۱۰- شیشه، بلور

۱۱- پارچه کتانی

۱۲- براستی، انصافا

۱۳- مالیخولیا، نوعی بیماری و اختلال فکری/ سخنان دیوانه وار

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

در شبستان شعر کلاسیک همراه با منوچهری دامغانی

زهرا فخرایی

در شبستان شعر معاصر همراه با حسین منزوی

زهرا فخرایی

به بهانه زادروز آنتوان دوسنت اگزوپری؛ خالق شازده کوچولو

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید