جوانمردی را در جنگ تاتارمغول(1) جراحتی هولزخمی هولناک(2) رسید. کسی گفت: فلان بازرگان نوش دارو دارد، اگر بخواهیباشد کهممکن است که(3) قدری ببخشد. و گویند آن بازرگان به بخلخسیسی(4) معروف بود.

گر بجای نانش اندر سفره بودی آفتاب

تا قیامت روز روشن کس ندیدی در جهان

 

جوانمرد گفت: اگر نوش دارو خواهم دهد یا ندهد و اگر دهد منفعت کند یا نکند. باریبه هرحال(5)، خواستن از وی زهر کشنده است.

هر چه از دونان بمنّت خواستی

در تن افزودی و از جان کاستی

باب سوم گلستان

و حکما گفته‌اند: اگر آب حیات فروشند فی‌المثل به آب روی، دانا نخرد که مردن به علتبیماری(6) به از زندگانی بمذلّتبا خواری.(7)

 

اگر حنظل خوری از دست خوش خوی

به از شیرینی از دست ترش روی

 


 

۱٫ مغول

۲٫ زخمی هولناک

۳٫ ممکن است که

۴٫ خسیسی

۵٫ به هرحال

۶٫ بیماری

۷٫ با خواری

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت سوم)

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید