باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت ششم)

0
باب سوم گلستان
باب سوم گلستان

درویشی را (۱) پیش آمد. کسی گفت: فلان نعمتی (۲) دارد، اگر بر حاجت تو (۳) شود در قضای آن توقف روا ندارد(). گفت: من او را .(۵) گفت: مَنَت (۶) کنم.

دستش گرفت و به منزل آن کس در آورد. یکی را دید لب فروهشته و ابرو درهم کشیده و (۷). برگشت و سخن نگفت. پرسیدندش: چه کردی؟ گفت: عطای او به لقای او بخشیدم

 

باب سوم گلستان

مبر حاجت به نزدیک ترش روی

که از خوی بدش فرسوده گردی

 

اگر گویی غم دل، با کسی گوی

که از رویش بنقد آسوده گردی

 


 

۱. نیاز، کار مهم

۲. فراوان

۳. آگاه

۴. در برآوردن آن حاجت درنگ و تاخیر را جایز نخواهد داشت

۵. نمی شناسم

۶. راهنمایی

۷. خشمگین و ترش روی

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  باب پنجم گلستان سعدی؛ در عشق و جوانی(قسمت پنجم)

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید