باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت هشتم)

0
باب سوم گلستان
باب سوم گلستان

موسی، علیه السلام، درویشی را دید از برهنگی (۱). دعا کرد تا خدای، عزّوجلّ، مر او را نعمتی داد. پس از چند روز دیدش گرفتار و (۲) بر او گرد آمده. گفت: این را چه حالت است؟

گفتند: (۳) خورده است و عربده کرده و خون کسی ریخته، قصاصش همی کنند. لطیفان گفته‌اند:

گربه مسکین اگر پر داشتی

تخم گنجشک از جهان برداشتی

عاجز، باشد که دست قدرت یابد

برخیزد و دست عاجزان برتابد

 

باب سوم گلستان

و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فی الارض.() موسی به حکمت حق تعالی اقرار کرد و از (۵) خویش استغفار.

 

ما ذا اخاضک با مغرورُ فی الخطر

حتی هَلَکتَ فَلَیتَ النَّملَ لم یَطِرِ()

سفله چو جاه آمد و سیم و زرش

سیلی خواهد بضرورت سرش

آن نشنیدی که حکیمی چه گفت

مور همان به که نباشد پرش

 

پدر را عسل بسیارست ولیکن پسر گرمی دارست.

 

آن کس که توانگرت نمی گرداند

او مصلحت تو از تو بهتر داند

 


 

۱- خود را در ریگ پوشانده بود

۲- مردم بسیار

۳- شراب

۴- قسمتی از آیه قرآن: اگر خداوند روزی را بر بندگان خویش فراخ می کرد در زمین طغیان و ستم می کردند.

۵- جسارت ورزیدن، گستاخی

۶- ای فریفته دنیا چه چیز تو را در خطر فرو برد تا هلاک شدی، پس کاشکی مورچه پر در نمی آورد و پرواز نمی کرد.

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  مجموعه داستان های شیوانا؛ برخیز سحر نزدیک است

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید