ادبیات

باب هفتم گلستان سعدی؛ در تأثیر تربیت (قسمت پنجم)

گلستان - سعدی - باب هفتم

حکایتی از باب هفتم گلستان سعدی

 

در تأثیر تربیت (از گلستان سعدی)

مردکی را چشم درد خاستپدید آمدن(۱). پیش بیطاردامپزشک(۲) رفت تا دوا کند. بیطار از آنچه در چشم چهارپایان می کند در چشم وی کشیددر چشم آن مالید(۳) و کور شد. حکومت پیش داور بردندبرای داوری به نزد قاضی رفتند(۴)؛ گفت: بر او هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید، با آن که ندامت برد، به نزدیک خردمندان به خفت رأی منسوب گردد.

 

ندهد هوشمند روشن رای
به فرومایه کارهای خطیر

بوریاباف اگرچه بافنده ست
نبرندش به کارگاه حریر


 

۱. پدید آمدن

۲. دامپزشک

۳. در چشم آن مالید

۴. برای داوری به نزد قاضی رفتند

 

 

در مطلب بعد به ذکر حکایت دیگری از باب هفتم گلستان سعدی می پردازیم.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  در شبستان شعر معاصر همراه با سهراب سپهری

نوشته های مرتبط

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت دهم)

محمد زکی زاده

شرحی بر غزل حافظ / غزل منم که گوشه میخانه خانقاه من است

محمد زکی زاده

فرازهایی از مجلس ضربت زدن؛ نمایشنامه ای از بهرام بیضایی

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید