ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب پنجم گلستان سعدی / در عشق و جوانی (قسمت اول)

باب پنجم گلستان

در عشق و جوانی – قسمت اول

پارسایی را دیدم به محبّت شخصی گرفتار، نه طاقت صبر و نه یارای گفتارجرأت سخن گفتن(۱).

چندان که ملامت دیدی و غرامت کشیدیمشقت می کشید(۲) ترک نگفتی و گفتی:

کوته نکنم ز دامنت دست

ور خود بزنی به تیغ تیزم

بعد از تو ملاذ و ملجأی نیست

هم در تو گریزم، ار گریزم

 

باب پنجم گلستان

 

باریخلاصه(۳) ملامتش کردم که عقل نفیستگرانمایه(۴) را چه رسید که نفس خسیسپست(۵) غالب آمد؟ گفت:

 

هر کجا سلطان عشق آمد نماند

قوّت بازوی تقوی را محل

پاکدامن چون زید بیچاره ای

اوفتاده تا گریبان در وحل؟

 


 

۱. توانایی و جرأت سخن گفتن

۲. زیان و مشقت می کشید

۳. خلاصه

۴. گرانمایه

۵. پست

 

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  شعر کودکانه یک روز یه آقا خرگوشه

نوشته های مرتبط

آراستگی‌های ساختگی (هنر کتاب آرایی)

امیرپاکنژاد

نامه نوشتن چه سود؟

امیرپاکنژاد

داستان کوتاه گاوچران

نویسنده

دیدگاه خود را ثبت کنید