ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب پنجم گلستان سعدی / در عشق و جوانی (قسمت آخر)

در عشق و جوانی قسمت آخر گلستان سعدی

در عشق و جوانی – قسمت آخر

یکی را از ملوک عرب حدیث مجنونِ لیلیداستان عشق مجنون به لیلی(۱) و شورش حالآشفتگی(۲) وی بگفتند که با کمال فضل و بلاغت سر در بیابان نهاده است و زمام اختیار از دست داده.

بفرمودش تا حاضر آوردند و ملامت کردن گرفت که در شرف نفس انسان چه خلل دیدی که خوی بهایم گرفتی(۳در بزرگواری انسان چه تباهی و عیب دیدی که خلق و خوی چهارپایان را پیش گرفتی؟) و ترک عشرت مردم گفتی؟ گفت:

 

و رب صدیق لا منی فی ودادها

الم یرها یوما فیوضح لی عذری(۴چه بسیار دوستان که مرا در عشق او سرزنش کردند. مگر روزی او را ندیدند تا عذر من آشکار شود؟)

کاش آنانکه عیب من جستند

رویت، ای دلستان، بدیدندی

تا به جای ترنج در نظرت

بی خبر دستها بریدندی

 

تا حقیقت معنی بر صورت دعوی گواه آمدی که فذلکن الذی لمتننی فیه.(۵این است آن کسی که شما مرا در مورد عشق او سرزنش می کردید)

ملک را در دل آمد جمال لیلی مطالعه کردنبررسی کردن(۶) تا چه صورت است موجب چندین فتنه؛ پس بفرمودش طلب کردن.

در احیاءقبیله ها (۷) عرب بگردیدند و بدست آوردند و پیش ملک در صحن سراچه بداشتند.

ملک در هیأت او تأمل کرد و در نظرش حقیر آمد، بحکم آن که کمترین خدم حرم او بجمال از وی در پیش بود و بزینت بیش.

مجنون بفراست دریافت، گفت: از دریچه چشم مجنون بایستی در جمال لیلی نظر کردن تا سرّ مشاهده او بر تو تجلی کند.

بخوانید!  غلط ننویسیم قسمت ششم

گلستان سعدی

 

ما مر من ذکر الحمی بسمعی

لو سمعت ورق الحمی صاحت معی(۸آنچه از یاد کرد مرغزار خاص(اقامتگاه معشوقه) به گوش من رسید اگر کبوتران آن مرغزار می شنیدند با من بفریاد و ناله در می آمدند.)

یا مَعشَر الخُلاّن قولوا لِلمعا

فی لستَ تَدری ما بِقلبِ الموجَع(۹ای گروه دوستان به آن کسی که در عافیت و تندرست است بگویید: تو از دل دردمند خبر نداری)

تندرستان را نباشد درد ریش

جز به همدردی نگویم درد خویش

گفتن از زنبور بی حاصل بود

با یکی در عمر خود ناخورده نیش

تا تو را حالی نباشد همچو ما

حال ما باشد تو را افسانه پیش

سوز من با دیگری نسبت مکن

او نمک بر دست و من بر عضو ریش

 


 

۱. داستان عشق مجنون به لیلی

۲. آشفتگی

۳. در بزرگواری انسان چه تباهی و عیب دیدی که خلق و خوی چهارپایان را پیش گرفتی؟

۴. چه بسیار دوستان که مرا در عشق او سرزنش کردند. مگر روزی او را ندیدند تا عذر من آشکار شود؟

۵. قسمتی از آیه سوره یوسف: این است آن کسی که شما مرا در مورد عشق او سرزنش می کردید

۶. بررسی کردن و بادقت نظر کردن

۷. قبیله ها

۸. آنچه از یاد کرد مرغزار خاص (اقامتگاه معشوقه) به گوش من رسید اگر کبوتران آن مرغزار می شنیدند با من به فریاد و ناله در می آمدند.

۹. ای گروه دوستان به آن کسی که در عافیت و تندرست است بگویید: تو از دل دردمند خبر نداری

 

بخوانید!  شعر کودکانه سلام

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

آرزوهایی که حرام شدند / داستان کوتاهی از شل سیلورستاین

محمد زکی زاده

داستان کوتاه پریچهر (قسمت بیست و هفتم)

ارغوان فاطمی

قوی زیبا / در محضر دکتر مهدی حمیدی شیرازی

محمد زکی زاده

۱ دیدگاه

Avatar
معصومه سیدآبادی ۳۰ آبان ۹۹ at ۱۲:۴۳ ب٫ظ

واقعا ممنون از این تحلیل زیباتون??

پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید