ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب چهارم گلستان سعدی / در فواید خاموشی (قسمت پنجم)

گلستان سعدی

در فواید خاموشی – قسمت پنجم

یکی در مسجد سِنجارشهری از ناحیه موصل در کشور عراق(۱) بتطوُّعبقصد قربت و طاعت(۲) بانگ نمازاذان(۳) گفتی به ادائی که مستمعان از او نفرت گرفتندی و صاحب مسجد امیری بود عادل، نیکو سیرت، نمی‌خواستش که دل آزرده شود.

گفت: ای جوانمرد، این مسجد را مؤذنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار می دهم، تو را ده دینار بدهم تا جایی دیگر روی.

بر این سخن اتفاق افتادموافقت شد(۴) و برفت.

بعد از مدتی به گذری پیش امیر باز آمد و گفت: ای امیر بر من حیف کردیستم کردی(۵) که به ده دینارم ازان بقعه روان کردی که این جا که رفته‌ام بیست دینارم همی‌دهند که جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم.

امیر بخندید و گفت: زینهار تا نستانی که به پنجاه دینار راضی گردند.

 

گلستان سعدی

به تیشه کس نخراشد ز روی خارا گل

چنان که بانگ درشت تو می خراشد دل

 


 

۱. شهری از ناحیه موصل در کشور عراق

۲. بجای آوردن آنچه بر شخص واجب نیست، بقصد قربت و طاعت

۳. اذان

۴. موافقت شد

۵. ستم کردی

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  داستان کوتاه پسر 10 ساله و خدمتکار

نوشته های مرتبط

در محضر هاتف اصفهانی / حیف از فاطمه آن نخل جوان

نویسنده

معرفی کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده اند» نوشته بیژن نجدی

محمد زکی زاده

باب هشتم گلستان سعدی / در آداب صحبت (قسمت هفتم)

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید