حکمت و فلسفه زندگینامه افراد موفق عارفانه

بخشی از زندگینامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله

همراهان همیشگی مجله اینترنتی تحلیلک؛ به بهانه سالروز ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که پس از ۱۴۰۰ سال همچنان بیش از یک میلیارد انسان نامش را عاشقانه بر زبان می آورند و دیگران نیز در صورت آشنایی با احترام یاد می کنند و بیش از هر شخصیت مذهبی، تاریخ بشر لحظه لحظه زندگی او را ثبت کرده است، با بخشی از زندگینامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله در خدمتتان هستیم.

 

زندگینامه حضرت محمد صلی الله علیه و آله

نبی مکرم اسلام در اوایل سال ۱۱ قمری بیمار شدند و در یکى از روزهاى بیمارى، در حالى که پیامبر سرش را با پارچه‌‌اى بسته بود و امام على علیه‌السّلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند وارد مسجد شد و روى منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم! وقت آن رسیده است که من از میان شما غایب شوم. اگر به کسى وعده‌‌اى داده‌‌ام، آماده‌‌ام انجام دهم و هر کس طلبى از من دارد بگوید تا بپردازم. در این موقع مردى برخاست و عرض کرد: چندى قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغى به من کمک کنید.

پیامبر فوراً به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت.

سپس روز جمعه سه روز پیش از رحلت خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن کرد و در طى سخنان خود فرمود: هر کسى حقى بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان آسان‌‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع، «سواده بن قیس» برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد «طائف» در حالى که بر شترى سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد. من اکنون آماده گرفتن قصاصم.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند. سپس پیراهن خود را بالا زد تا «سواده» قصاص کند.

یاران رسول خدا با دلى پرغم و دیدگانى اشک بار و گردن‌‌هایى کشیده و ناله‌‌هایى جان‌‌گداز منتظرند که جریان به کجا خاتمه مى‌‌پذیرد. آیا «سواده» واقعا از در قصاص وارد مى‌‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بى‌‌اختیار سینه پیامبر را مى‌‌بوسد. در این لحظه، پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از «سواده» بگذر، همان طور که او از پیامبر اسلام درگذشت. (مناقب آل ابى طالب، ج  ١ ، ص  ١۶۴ )

زندگینامه حضرت محمد

پیامبر صلی الله علیه و آله شبِ پیش از بیماری شدیدشان در حالی که دست حضرت علی علیه السلام را گرفته بودند، همراه جماعتی برای طلب آمرزش به قبرستان بقیع رفتند و برای اهل قبور درود فرستادند و برای آنان طلب استغفار طولانی کردند. آنگاه به علی علیه السلام فرمودند: «جبرئیل هر سال یک مرتبه قرآن را بر من عرضه می‌کرد؛ ولی امسال دو مرتبه این امر صورت گرفته است و این دلیلی ندارد مگر این‌که اجل من نزدیک باشد.»

بخوانید!  بوستان سعدی؛ فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام

پس به علی علیه السلام گفت: «اگر من از دنیا رفتم، تو مرا غسل بده.» در روایت دیگر آمده است که فرمودند: «به هر کسی وعده‌ای دادم، باید آن را بگیرد و به هر کسی دِینی دارم، باخبرم سازد.»

پیامبر صلی الله علیه و آله که گویا از حرکات زننده برخی از زوجات و صحابه خود و تخلف برخی از یاران ناراحت شده بودند، برای پیش‌گیری از بدعت‌ها فرمودند: «ای مردم، آتش فتنه شعله‌ور شده و فتنه‌ها مانند پاره‌های شب تاریک رو آورده و شما هیچ دستاویزی علیه من ندارید؛ زیرا من حلال نکردم مگر آن‌چه قرآن حلال دانسته و حرام نکردم مگر آن‌چه قرآن حرام داشته است.»

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از این هشدار به منزل “ام‌سلمه” رفت و دو روز در آن‌جا ماند و گفتند خدایا تو شاهد باش که من حقایق را ابلاغ کردم. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به منزل رفت و جماعتی به حضور طلبید و گفت: «مگر به شما امر نکردم که با جیش «اسامه» بروید؟ چرا نرفتید؟» ابوبکر گفت: رفتم؛ ولی دوباره برگشتم تا تجدید عهد کنم. عمر گفت: نرفتم؛ چون نمی‌توانستم منتظر باشم تا حال شما را از کاروانیان بپرسم.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از تخلف آنان سخت ناراحت شدند و با همان حال کسالت به مسجد رفتند و خطاب به اعتراض‌کنندگان فرمودند: این چه سخنی است که درباره فرماندهی «اسامه» می‌شنوم. شما پیش از این به فرماندهی پدرش هم طعنه می‌زدید به خدا سوگند او برای فرماندهی لشکر سزاوار بود و فرزندش اسامه نیز برای این کار شایسته است.

در یکی از روز هایی که پیامبر در بستر بودند و سران  صحابه به دیدار ایشان آمده بودند پیامبر گرامی اسلام بعد از کمی تامل رو به آنان کردند و فرمودند:

«هلمّوا أکتب لکم کتابا لن تضلّو بعده أبدا؛ بیایید برایتان نوشته‌ای بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید»

در این هنگام، عمر گفت: درد بر او غلبه کرده است. قرآن نزد شما است و کتاب خدا ما را کفایت می‌کند. در منابع متعدد از اهل سنت، این سخن عمربن خطاب نقل شده است.(۱)

پس از بیان این سخن از طرف عمر، کسانى که در خانه بودند در این مورد اختلاف نظر داشتند. برخى گفتند: بیاورید تا بنویسد و برخى مى ‏گفتند: حرف همان حرف عمر است. بین افراد اختلاف افتاد و منجر به نزاع شد. آن گاه که سر و صدا و اختلاف نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بالا گرفت، پیامبر فرمود:

قوموا لا ینبغى عند نبىّ تنازع؟ هیچ قومى را در محضر پیامبر ستیزه کردن جایز نیست. برخیزید و از این جا بروید.

جای تأمل بسیار است که بعضی مسلمانان حاضر در مجلس، حتی کسانی هم که به دفاع از پیامبر با آوردن قلم و قرطاس موافق بودند، به این نکته مهم که تنازع در نزد پیامبر شایسته نیست، بی توجه بودند! چنانکه از امام علی علیه السلام سخنی، در این جریان، نقل نشده است.

بخوانید!  بوستان سعدی؛ فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام

زندگینامه پیامبر

افرادی که در آن روز، از آوردن قلم و قرطاس جلوگیری کردند، می‌دانستند حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌خواهد پیمان خلافت را محکم‌تر کند و خلافت علی علیه السلام را مؤکد سازد؛ از این رو ایشان را از این کار باز داشتند. چنان که عمر بن‌ خطاب در بحثی که بین او و ابن‌عباس در گرفت، این نکته را تصریح کرده است.(۲)

ابن‌عباس همواره این سخن را می‌گفت: «تمام مصیبت آن وقتی بود که با اختلاف و سر و صدایشان بین پیامبر و بین آنچه می‌خواست برای آن ها بنویسد، حائل شدند.»(۳)

در حالی که اضطراب و دلهره، سراسر «مدینه» را فرا گرفته بود، یاران پیامبر صلی الله علیه و آله، با دیدگانی اشکبار و دل هایی آکنده از اندوه، دور خانه پیامبر صلی الله علیه و آله گرد آمده بودند تا از سرانجام بیماری پیامبر آگاه شوند، دختر گرامی و یگانه یادگار پیامبر، فاطمه علیها السلام در کنار بستر پدر بزرگوارش نشسته بود و بر چهره نورانی آن حضرت نظاره می کرد. زهرای مرضیه با دیدگانی اشک بار و اندوهگین، شعر زیر را  که از سروده های ابوطالب درباره پیامبر بود، زمزمه می کرد:

و ابیض یستسقی الغمام بوجهه ـ ثمال الیتامی عصمه للارامل؛ یعنی چهره روشنی که به احترام آن از ابر باران درخواست می شود، شخصیتی که پناهگاه یتیمان و نگهبان بیوه زنان است

در این هنگام، پیامبر صلی الله علیه و آله دیدگان خود را گشود و با صدای آهسته به دختر عزیزش فرمود: این شعری است که ابوطالب درباره من سروده است، ولی شایسته است به جای آن، این آیه را تلاوت کنید.

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکرِینَ یعنی محمّد پیامبر خدا است و پیش از او پیامبرانی آمده اند و رفته اند. آیا هر گاه او فوت کند و یا کشته شود، به آیین گذشتگان خود باز می گردید؟ هر کس به آیین گذشتگان خود باز گردد، خدا را ضرر نمی رساند و خداوند، سپاس گزاران را پاداش می دهد.

ناگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به دختر خود اشاره کرد که با او سخن بگوید: زهرا علیها السلام قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر آورد. آن گاه پیامبر با دخترش به طور آهسته سخن گفت؛ کسانی که در کنار بستر آن حضرت بودند، از حقیقت گفتگوی آن ها آگاه نشدند.

وقتی سخن پیامبر به پایان رسید، زهرا علیها السلام به شدت گریست و سیلاب اشک از دیدگانش جاری شد. پس از رحلت پیامبر، زهرا علیها السلام روی اصرار عایشه، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود: پدرم در نخستین بار، مرا از مرگ خود مطلع کرد و اظهار نموده که من از این بیماری، بهبودی نمی یابم. برای همین جهت به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من فرمود که تو نخستین کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق می شوی. این خبر مرا خوشحال کرد و فهمیدم که پس از اندکی به پدرم ملحق می شوم.

بخوانید!  بوستان سعدی؛ فی نعت سید المرسلین علیه الصلوة و السلام

آن حضرت در آخرین روز های بیماری خود، نماز و رعایت حال بردگان را زیاد سفارش می کرد و می فرمود: با بردگان به نیکی رفتار کنید و در خوراک و پوشاک آن ها دقت نمایید و با آنان به نرمی سخن بگویید و حسن معاشرت را پیشه خود سازید.

حضرت محمد

در آخرین لحظه های زندگی، چشمان خود را باز کرد و گفت: برادرم را صدا بزنید تا بیاید در کنار بستر من بنشیند. همه فهمیدند مقصودش علی علیه السلام است. علی علیه السلام در کنار بستر آن حضرت نشست، ولی احساس کرد که پیامبر می خواهد از بستر برخیزد. علی علیه السلام آن بزرگوار را از بستر بلند کرد و به سینه خود تکیه داد.

چیزی نگذشت که علایم احتضار در وجود شریف پیامبر صلی الله علیه و آله پدید آمد، آن حضرت در آغوش علی علیه السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد.

نخستین کسى که بر پیامبر گرامى نماز گزارد، امیرالمؤمنین بود، سپس یاران پیامبر دسته ‌دسته بر پیکر مطهر ایشان نماز گزاردند. پس از رحلت حضرت، فاطمه علیها السلام در اجتماع زنان با بیان غم‌باری فرمود:

«همه از خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم. وحی و خبر آسمانی از ما قطع شد.»

 

منابع :

۱_ رجوع کنید به: مسنداحمد، ج ۱، ص ۲۲۲، ۲۹۳، ۳۲۴، ۳۲۵ و ۳۵۵; ج ۳، ص ۳۴۶; مسند ابى یعلى، ج ۳، ص ۳۹۵; صحیح ابن حبان، ج ۸، ص ۲۰۱; تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۱۹۳; کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۸۵ وکتب دیگر

۲_ سید شرف الدین، المراجعات، ترجمه محمد جعفر امامی، ص ۳۲۴ با ارجاع به  شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید معتزلی) ج۱۲ ص۷۹

۳_ صحیح البخاری، ج۵، ص۱۳۸

الشهرستانی، عبدالکریم؛ ملل و نحل، ترجمه و تصحیح سید محمد رضا جلالی نائینی، چاپ سوم، ۱۳۶۰

ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المکتبه الحدریته، ۱۳۸۴ ه. ق

ابن هشام، السیره النبویه، ج ۲ و ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ج ۲

طبری، محمدبن‌جریر، پیشین، ج ۲

تاریخ‌الأمم ‌و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ اول، ۱۳۵۲، ج ۳

شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه اعلمی، ۱۳۹۹ه. ق. الطبقات‌الکبری، محمد بن صامل السلمی، الطائف، مکتبه‌الصدیق، ۱۴۱۴، الأولی، ج۲

ابن حنبل، احمد؛ مسند احمد، دارصار، بیروت، ج۱

ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۳۳۴، صحیح مسلم، ج ۲

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

زندگینامه افراد موفق : هرمان اوبرت ، پدر مهندسی فضا

محسن زکی زاده

زندگی نامه  آرش فردوسی، موسس دراپ باکس(Dropbox)

محسن زکی زاده

در محضر امام حسین علیه السلام / قسمت سی و ششم

سوخته

دیدگاه خود را ثبت کنید