زندگینامه افراد موفق گرافیک هنر

تامارا دِ لمپیکا (Tamara de Lempicka) هنرمند برجسته سبک آرت دکو

تامارا دِ لمپیکا (Tamara de Lempicka)

 

ماریا گورسکا (Maria Górska) معروف با نام هنری تامارا دِ لمپیکا (Tamara de Lempicka) نقاش لهستانی و در اوج دوران هنری‌اش، پرآوازه‌ترین نقاش در سبک آرت دکو بود. آفرینش پرتره‌هایی که درونمایه‌هایی تن‌کامانه و اغواکننده داشت، باعث شهرت وی شد. از آثار مشهورش خودنگاره (تامارا در بوگاتی سبز) را می‌توان نام برد. او زندگی کاری خود را در فرانسه و ایالات متحده گذراند. تامارا بیشتر به خاطر پرتره های صیقلی‌اش از اشراف و ثروتمندان در سبک خود شناخته شده است.

Tamara در ورشو متولد شد و مدت کوتاهی به سن پترزبورگ رفت و در آنجا با یک وکیل برجسته لهستانی ازدواج کرد و سپس به پاریس سفر کرد. او نقاشی را نزد موریس دنیس و آندره لوته آموخت. سبک او ترکیبی از کوبیسم دیرهنگام، تصفیه شده و نئوکلاسیک بود، به ویژه با الهام از کار ژان دومینیک اینگرس. او یک فرد فعال در زندگی هنری و اجتماعی پاریس در زمان جنگ بود. در سال ۱۹۲۸ او معشوقه بارون رائول کافنر، یک مجموعه دار ثروتمند هنری از امپراتوری اتریش-مجارستان شد. پس از مرگ همسرش در سال ۱۹۳۳، بارون در سال ۱۹۳۴ با لمپیکا ازدواج کرد و پس از آن در مطبوعات به “بارونسی بابرس” معروف شد.

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۹، او و همسرش به ایالات متحده نقل مکان کردند و او پرتره های مشهور و همچنین زندگی های بی نقص و در دهه ۱۹۶۰ برخی از نقاشی های انتزاعی را نقاشی کرد. کارهای او پس از جنگ جهانی دوم از مد افتاد، اما در اواخر دهه ۱۹۶۰ با کشف مجدد سبک آرت دکو بازگشت. او در سال ۱۹۷۴ به مکزیک نقل مکان کرد و در آنجا در سال ۱۹۸۰ درگذشت. بنا به درخواست او، خاکسترهای او بر روی آتشفشان Popocatépetl پراکنده شد.

 

ورشو و سن پترزبورگ (۱۸۹۸–۱۹۱۷)

Tamara در ۱۶ می ۱۸۹۸، در ورشو (بخشی از کنگره لهستان امپراتوری روسیه در آن زمان) متولد شد. پدرش بوریس گورویک-گورسکا، وکیل یهودی-روسی در یک شرکت تجاری فرانسوی بود و مادرش مالوینا دکلر، یک جامعه شناس لهستانی بود که بیشتر زندگی خود را در خارج از کشور گذرانده بود و شوهرش را در یکی از مراکز آبگرم اروپا دیده بود. هنگامی که او ده ساله بود، مادرش یک پرتره پاستلی از او توسط یک هنرمند برجسته محلی سفارش داد. او از هنر نمایشی متنفر بود و از کار تمام شده ناراضی بود. او پاستل ها را تهیه کرد، خواهر کوچکترش ژست گرفت و اولین پرتره خود را به نقش درآورد.

در سال ۱۹۱۱ والدینش او را به یک مدرسه شبانه روزی در لوزان سوئیس فرستادند، اما او خسته شد و خیلی زود از آن جا بیرون آمد. در عوض مادربزرگش او را به تور ایتالیا برد و در آنجا علاقه خود به هنر را پیدا کرد. پس از طلاق والدینش در سال ۱۹۱۲، او تصمیم گرفت تابستان را با عمه ثروتمند خود استفا در سن پترزبورگ سپری کند. در آنجا، در سال ۱۹۱۵، او با یک وکیل برجسته لهستانی، Tadeusz Łempicki (1888–۱۹۵۱) آشنا شد و عاشق او شد و آنها در سال ۱۹۱۶ در کلیسای شوالیه های مالت در سن پترزبورگ ازدواج کردند.

انقلاب روسیه در نوامبر ۱۹۱۷ زندگی راحت آنها را زیر و رو کرد. در دسامبر سال ۱۹۱۷، تادئوش ickempicki در نیمه شب توسط چکا، پلیس مخفی دستگیر شد. تامارا زندانها را برای او جستجو کرد و با کمک کنسول سوئد که به او لطف کرد، آزادی وی را تأمین کرد. آنها به کپنهاگ، سپس به لندن و سرانجام به پاریس سفر کردند، در آنجا خانواده Tamara نیز پناه گرفته بودند.

 

پاریس (۱۹۱۸–۱۹۳۹)

در پاریس، از فروش جواهرات خانوادگی مدتی را سپری کرد. ثابت شد که تادئوس تمایل ندارد یا نمی تواند کار مناسب پیدا کند. دختر آنها، ماریا کیزت، در حدود سال ۱۹۱۹ متولد شد. لمپیکا تصمیم گرفت که به پیشنهاد خواهرش نقاش شود و هم در آکادمی هنر سن پترزبورگ و هم در آکادمی د لا گراند شومیر نزد موریس دنیس و سپس نزد آندره لوته که تأثیر بیشتری در سبک او داشت تحصیل کند. اولین نقاشی های او پرتره های دخترش و همسایه اش بود. او اولین نقاشی های خود را از طریق Galerie Colette-Weil به فروش رساند که به او اجازه می داد در سالن های مستقل، Salon d’automne و Salon des moins de trente نمایشگاه داشته باشد، اما به دلیل وجود نقاشان زیاد و جوان این امکان وجود نداشت. او در سال ۱۹۲۲ برای اولین بار در سالن d’automne نمایشگاه گذاشت. در این دوره، او نقاشی های خود را “Lempitzki” (نام خودش را به شکلی متفاوت) امضا کرد.

بخوانید!  سالوادور دالی (Salvador Dali) هنرمند برجسته سبک سورئال

موفقیت او در سال ۱۹۲۵، با نمایشگاه بین المللی هنرهای تزئینی و صنعتی مدرن بود که بعداً نام خود را به سبک Art Deco تغییر داد. او نقاشی های خود را در دو مکان مهم، Salon des Tuileries و Salon des femmes peintres به نمایش گذاشت. نقاشی های او توسط روزنامه نگاران آمریکایی از Harper’s Bazaar و دیگر مجلات مد مشاهده شد و نام او معروف شد. در همان سال، او اولین نمایشگاه بزرگ خود را در میلان ایتالیا برگزار کرد که توسط کنت امانوئل کاستلبرکو برای او ترتیب داده شد. برای این نمایش، لمپیکا در مدت شش ماه ۲۸ اثر جدید نقاشی کرد. در طول تور ایتالیایی، او عاشق شخصی به نام Marquis Sommi Picenardi شد. او همچنین برای ملاقات با شاعر و نمایشنامه نویس مشهور ایتالیایی گابریل د آنونزیو دعوت شد. Tamara دو بار در ویلای خود در دریاچه گاردا او را ملاقات کرد و نقاشی پرتره او را کشیده بود. او به نوبه خود یک اغواگر بود. پس از تلاش های ناموفق خود برای تأمین کمیسیون، عصبانی شد، در حالی که d’Annunzio نیز راضی نبود.

در سال ۱۹۲۷، لمپیکا اولین جایزه مهم خود را دریافت کرد، اولین جایزه در نمایشگاه بین المللی هنرهای زیبا در بوردو فرانسه، برای پرتره Kizette در بالکن. در سال ۱۹۲۹، تصویر دیگری از کیزت هنگام اولین ارتباط Tamara در نمایشگاه بین المللی در پوزنای، لهستان مدال برنز گرفت. در سال ۱۹۲۸ او از Tadeusz Łempicki طلاق گرفت. در همان سال، او با رائول کافنر، یک بارون از امپراتوری اتریش-مجارستان سابق و یک مجموعه دار هنر ملاقات کرد. عنوان او یک عنوان باستانی نبود. خانواده او توسط دومین و آخرین امپراتور اتریش-مجارستان، فرانتس-ژوزف اول، به این عنوان اعطا شده بود، زیرا خانواده کافنر تأمین کننده گوشت گاو و آبجو به دربار شاهنشاهی بود. وی دارای املاک با اندازه قابل توجهی در اروپای شرقی بود. او اعلام کرد که معشوقه خود، نانا دو هررا، رقاص اسپانیایی را نقاشی کند. لمپیکا پرتره را به اتمام رساند (که برای دو هررا بسیار چاپلوسانه نبود) و به عنوان معشوقه بارون جای دو هررا را گرفت. یک آپارتمان در خیابان Méchain در پاریس خریداری کرد و آن را توسط معمار مدرنیست رابرت مالت استیونز و خواهرش آدرین دو مونتا تزیین کرد. مبلمان توسط رنه هربست طراحی شده بود.

در سال ۱۹۲۹، Tamara یکی از مشهورترین آثار خود به نام Autoportrait (تامارا در بوگاتی سبز) را برای جلد مجله مد آلمانی Die Dame نقاشی کرد. این نشان می دهد که وی در پشت اتومبیل مسابقه ای بوگاتی، کلاه ایمنی چرمی و دستکش به همراه یک روسری خاکستری پوشیده، که این تصویر، تصویری از زیبایی سرد، استقلال، ثروت و غیرقابل دسترس بودن است. در واقع، او اتومبیل بوگاتی نداشت. اتومبیل شخصی او یک رنو کوچک زرد رنگ بود که یک شب هنگامی که او و دوستانش در La Rotonde در Montparnasse جشن می گرفتند به سرقت رفته بود.

وی برای اولین بار در سال ۱۹۲۹ به ایالات متحده سفر کرد تا پرتره ای از نامزد روفوس تی.بوش، نفت خیز آمریکایی تهیه کند و نمایشی از کار خود را در انستیتوی کارنگی در پیتسبورگ ترتیب دهد. این نمایشگاه موفقیت آمیز بود، اما پولی که به دست آورد با از بین رفتن بانکی که Tamara به دنبال سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹ استفاده کرد، از دست رفت. تصویر جوآن جفری، نامزد روفوس تی.بوش، تکمیل شد اما پس از طلاق این زوج در سال ۱۹۳۲ ذخیره شد. پس از مرگ جوآن (وندپرول فعلی) توسط Christies در ۲۰۰۴ فروخته شد. حرفه لمپیکا در دهه ۱۹۳۰ به اوج خود رسید. او پرتره هایی از آلفونسو سیزدهم پادشاه اسپانیا و ملکه الیزابت یونان را نقاشی کرد. موزه ها شروع به جمع آوری آثار وی کردند. در سال ۱۹۳۳، او به شیکاگو سفر کرد که در آن تصاویر او در کنار جورجیا اوکیف، سانتیاگو مارتینز دلگادو و ویلم دی کونینگ نشان داده شد. با وجود رکود بزرگ، وی همچنان به دریافت کمیسیون ادامه می داد و کار خود را در چندین گالری پاریس به نمایش گذاشت.

همسر بارون کافنر در سال ۱۹۳۳ درگذشت. لمپیکا در ۳ فوریه ۱۹۳۴ در زوریخ با او ازدواج کرد. او از ظهور نازی ها نگران شد و شوهرش را متقاعد کرد که بیشتر املاک خود را در مجارستان بفروشد و ثروت و وسایل خود را به سوئیس منتقل کند.

بخوانید!  تشخیص اختلال اسکیزوفرنی Schizophrenia disorder

 

ایالات متحده و مکزیک (۱۹۳۹–۱۹۸۰)

در زمستان سال ۱۹۳۹، به دنبال شروع جنگ جهانی دوم، تامارا و همسرش به ایالات متحده مهاجرت کردند. آنها ابتدا در لس آنجلس مستقر شدند. گالری پل رینهارد نمایشی از کارهای او را ترتیب داد و آنها به بورلی هیلز نقل مکان کردند و در اقامتگاه سابق پادشاه ویدور مستقر شدند. نمایش کارهای وی در گالری جولیان لوی در نیویورک، گالری Courvoisier در سانفرانسیسکو و انستیتوی هنر میلواکی برگزار شد، اما نمایش های او توفیقی را که امیدوار بود، نداشت. دخترش کیزت توانست از طریق لیسبون از فرانسه اشغالی فرار کند و در سال ۱۹۴۱ در لس آنجلس به آنها پیوست. کیزت با هارولد فاکسهل، یک زمین شناس تگزاسی ازدواج کرد. در سال ۱۹۴۳، بارون کافنر و تامارا به شهر نیویورک نقل مکان کردند.

در سالهای پس از جنگ، او به یک زندگی اجتماعی پر شور ادامه داد اما کمیسیون کمتری برای پرتره های جامعه داشت. سبک آرت دکو او در دوره مدرنیسم پس از جنگ و اکسپرسیونیسم انتزاعی به نظر ناهماهنگ بود. او موضوع خود را به نقاشی های بی جان اختصاص داد و در سال ۱۹۶۰ شروع به نقاشی آثار انتزاعی و استفاده از کاردک به جای قلم موهای صاف قبلی خود کرد. او بعضی اوقات قطعات قبلی را به سبک جدید خود دوباره کار می کرد. آمتیست واضح و مستقیم (۱۹۴۶) به دختری با گیتار صورتی و مبهم (۱۹۶۳) تبدیل شد. او در می و ژوئن ۱۹۶۱ نمایشی در گالری Ror Volmar پاریس داشت، اما موفقیت قبلی او را احیا نکرد.

بارون کافنر در نوامبر ۱۹۶۱ بر اثر سکته قلبی در لیبرته که در حال عزیمت به نیویورک بود، درگذشت. پس از مرگ او، لمپیکا بسیاری از دارایی های خود را فروخت و سه سفر با کشتی در سراسر جهان انجام داد. در سال ۱۹۶۳، تامارا به هوستون تگزاس رفت و در کنار کیزت و خانواده اش بود و از زندگی خود به عنوان یک هنرمند حرفه ای کناره گیری کرد. او به نقاشی کارهای قبلی خود ادامه داد. Tamara بین سالهای ۱۹۷۴ و ۱۹۷۹ دو بار رنگ آمیزی تابلو معروف خود (۱۹۲۹) را تغییر داد. Autoportrait III فروخته شد. آخرین کاری که او نقاشی کرد نسخه چهارم نقاشی او از سنت آنتونی بود.

در سال ۱۹۷۴، او تصمیم گرفت که به کوئرناواکا مکزیک نقل مکان کند. پس از مرگ شوهرش در سال ۱۹۷۹، کیزت برای مراقبت از لمپیکا که سلامتی‌اش رو به زوال بود به کورناواکا نقل مکان کرد. Tamaraدر ۱۸ مارس ۱۹۸۰ در خواب درگذشت. به دنبال آرزوهایش، خاکستر او بر روی آتشفشان Popocatépetl پراکنده شد.

 

کشف مجدد

تجدید حیات علاقه به آرت دکو از اواخر دهه ۱۹۶۰ آغاز شد. گذشته نگاری از کارهای او در گالری لوکزامبورگ در پاریس در سال ۱۹۷۲، چند سال قبل از مرگ او برگزار شد و نظرات مثبتی را به دست آورد. پس از مرگ او، نقاشی های اولیه Art Deco او بار دیگر در حال نمایش و خرید بود. یک نمایش صحنه ای، تامارا، از ملاقات با گابریل د آنونزیو الهام گرفت و اولین بار در تورنتو روی صحنه رفت. سپس به مدت یازده سال در لس آنجلس (۱۹۹۵-۱۹۹۴) در Hollywood Legion  اجرا کرد و این طولانی ترین نمایش در لس آنجلس بود و حدود ۲۴۰ بازیگر در طول سالها استخدام شدند. این نمایشنامه متعاقباً در زره خانه هنگ هفتم در شهر نیویورک تولید شد. در سال ۲۰۰۵، کارا ویلسون، بازیگر و هنرمند، بازی Deco Diva را اجرا کرد، یک نمایش صحنه ای با یک زن و براساس زندگی Tamara. زندگی و رابطه او با یکی از مدل های او در رمان آخرین برهنه الیس اوری داستانی است که برنده جایزه ادبیات شد.

سبک و سوژه ها

آندرومدا، ۱۹۲۷–۲۸

بهترین توصیف از کارهای لمپیکا مربوط به آثارش بود: “من اولین زنی بودم که نقاشی های واضحی (آزاد) کشیدم”. بعداً به دخترش گفت “و این منشا موفقیت من بود. از بین صد بوم، آثار من همیشه قابل تشخیص بودند. گالری ها تمایل داشتند تصاویرم را در بهترین اتاق ها نشان دهند، زیرا آنها مردم را به خود جلب می کردند. کار من روشن و تمام شده بود. من به اطرافم نگاه کردم و فقط می توانم نابودی کامل نقاشی را ببینم. عادی بودن هنر در آن غرق شد. من در جستجوی سبکی بودم که دیگر وجود نداشته باشد و من به سرعت با یک برس ظریف کار کردم. من در جستجوی تکنیک، کاردستی، سادگی و خوش سلیقگی بودم. هدف من: هرگز کپی نکن بود. ایجاد یک سبک جدید، با رنگ های درخشان، ظرافت مدل های من را دوباره کشف کنید. ”

بخوانید!  معرفی بهترین عکاسان خیابانی جهان

او یکی از شناخته شده ترین نقاشان سبک آرت دکو بود، گروهی شامل ژان دوپاس، دیگو ریورا، جوزپ ماریا سرت، رجینالد مارش و راکول کنت که بر خلاف این هنرمندان، که اغلب نقاشی های دیواری بزرگ را با انبوهی از سوژه ها می کشیدند، Tamara فقط روی پرتره ها تمرکز کرد.

نمایشگاه تامارا د لمپیکا، لندن، ۲۰۰۴

اولین معلم او در آکادمی رانسون پاریس، موریس دنیس بود، که طبق گفته مشهور خود به او آموخت: “به یاد داشته باشید که یک نقاشی قبل از اینکه یک اسب جنگی باشد، یک زن برهنه یا یک حکایت، اساساً یک سطح صاف است که با رنگ پوشانده شده است و به ترتیب خاصی مونتاژ می شود.”

او در درجه اول یک هنرمند تزئینی بود که به او کار سنتی نقاشی را آموخت. معلم تأثیرگذار دیگر او آندره لوته بود که به او آموخت از کوبیسم نرمتر و لطیف تری پیروی کند که بیننده را شوکه نکند یا در یک اتاق نشیمن مجلل قرار نگیرد. کوبیسم او با پابلو پیکاسو یا ژرژ براک فاصله زیادی داشت. از نظر تامارا، پیکاسو “تجسم بدیع نابودی است”. لمپیکا این کوبیسم نرم را با سبک نئوکلاسیک که عمدتاً از اینگرس، به ویژه نقاشی معروف او الهام گرفته، با برهنه های اغراق آمیز آن بوم ترکیب کرد. نقاشی او La Belle Rafaëlla به ویژه تحت تأثیر اینگرس بود. روش Tamara به پیروی از اینگرس، تمیز، دقیق و ظریف بود، اما در عین حال متعهد به احساسات و پیشنهاد رذیلت بود. عناصر کوبیستی نقاشی های او معمولاً در پس زمینه، در پشت چهره های اینگرس قرار داشت. پارچه های صاف، پارچه های درخشان و براق لباس، عناصر غالب نقاشی های او بودند.

او به ویژه به خاطر پرتره اشرافی های ثروتمندش معروف بود و برهنه هایی را با این سبک نقاشی می کرد. برهنه ها معمولاً زن هستند، چه به تنهایی و چه به صورت گروهی. آدم و حوا (۱۹۳۱) یکی از معدود برهنه های مردانه او را نشان می دهد. پس از اواسط دهه ۱۹۳۰، هنگامی که پرتره های آرت دکو از مد خارج شده و “یک بحران عرفانی جدی، همراه با یک افسردگی عمیق در طی یک رکود اقتصادی، تحول اساسی در کار او ایجاد کرد”، او کمتر به نقاشی روی آورد. او تعدادی مادوناس و زنان عمامه ای را با الهام از نقاشی های دوره رنسانس و همچنین سوژه های عزاداری مانند مادر برتر (۱۹۳۵)، تصویری از یک راهبه با اشکی که از گونه اش حلقه زد و فرار (۱۹۴۰)، که پناهندگان را به تصویر می کشد، نقاشی کرد. درباره این ها، ژیل نرت، مورخ هنر نوشت: “باید گفت که موضوعات با فضیلت تر از بارونس در مقایسه با آثار پیچیده و جلوه ای که جلال سابق Tamara بر آن بنا شده بود، محکومیت ندارند. لمپیکا عنوان کرد عناصر سوررئالیسم در نقاشی هایی مانند دست (حدود ۱۹۴۷) و در برخی از آثارش مانند کلید (۱۹۴۶) مشاهده می شود. بین سال های ۱۹۵۳ و اوایل دهه ۱۹۶۰، تامارا انتزاعات لبه سختی را نقاشی کرد که شباهت سبکی به خلوص در دهه ۱۹۲۰ دارد. آخرین کارهای او که با کاردک با رنگ های گرم نقاشی شده است، معمولاً کمترین موفقیت وی محسوب می شود.

زندگی شخصی

Tamara برای ثروت خود ارزش زیادی قائل بود و گفت: “هیچ معجزه ای وجود ندارد، فقط آنچه شما می سازید وجود دارد.” او این موفقیت شخصی را به دست آورد و برای خود سبک زندگی لذت طلبانه ای را ایجاد کرد که با روابط عاشقانه شدید در جامعه بالا همراه بود.

 

 

میراث

خواننده آمریکایی مدونا ستایشگر و گردآورنده آثار لمپیکا است. مدونا آثار Tamara را در نماهنگ های خود برای “قلب خود را باز کن” (۱۹۸۷)، “ابراز وجود” (۱۹۸۹)، “وگ” (۱۹۹۰) و “جهان غرق شده/جایگزین عشق” (۱۹۹۸) به نمایش گذاشته است. او همچنین از مجموعه نقاشی های تامارا در مجموعه تورهای ۱۹۸۷ Who’s That Girl و ۱۹۹۰ Blond Ambition استفاده کرد.

دیگر آثار تامارا:

امیدواریم از این مقاله بهره کافی برده باشید و ما را در مقاله های بعدی دنبال کنید.

نوشته های مرتبط

زندگینامه سرگئی برین یکی از موسسان شرکت گوگل

مهران توفیقی

بازسازی انیمه شهر اشباح شاهکار هایائو میازاکی

بهناز بختیاری

برترین نوآوران تاریخ که خدمات زیادی به جهان ارائه کردند (قسمت اول)

زهرا دره شیری

دیدگاه خود را ثبت کنید