حکمت و فلسفه عارفانه

شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی؛ مجلس سیزدهم (قسمت دوم)

شرح مراتب طهارت - علامه حسن زاده آملی

در ادامه سلسله مباحث شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی از رساله “وحدت از دیدگاه عارف و حکیم” علامه حسن زاده آملی به طرح قسمت دیگری از مجلس نهم در خصوص تطهیر قوه خیال یکی از اولیاء الهی می پردازیم.

 

استاد صمدی آملی (مجلس یازدهم شرح مراتب طهارت)

متأسفانه ما شبانه روز فقط در فکر پرکردن شکم های خود هستیم و عجیب آن که هر چه تلاش می کنیم پر نمی شود.

یکی از بطون معانی این روایت که می فرماید: «هر چه از آتش جهنم به جهنمی می خورانند باز هم سیر نمی شود و می گوید: «هل من مزید؟» آیا بیشتر هست که بریزید؟ همین است آری شکم، مظهر جهنم است که هر چه در آن بریزی پر نمی شود و دم به دم تقاضای غذای لذیذتر می کند. البته در حقیقت «شکم» مقصر نیست. او مقداری می خورد و می گوید دیگر نمی خواهم. اما این ما هستیم که چون عطش خوردن داریم نمی گذاریم که آن شکم آرام بگیرد.

غرض این که باید قوه خیال را کلب شکاری قرار داد تا برای انسان تمثّلات نیکویی در بیداری و خواب های خوشی به ارمغان آورد. همه این ها مخصوص قوه خیال است.

قوه خیال باید برای انسان تمثّلات فراهم کند و فهم به حقائق را نصیب او سازد. تمام اعمال روزانه انسان، در خواب به واسطه قوه خیال به نمایش درمی آیند و صبح که بیدار می شود چندین ساعت فیلم نفس خویش را به یاد می آورد. تمام فحش ها و ناسزاها و حرف های بد و ناروا در خواب به صورت مار و کژدم به سراغ انسان می آیند که به تعبیر جناب مولوی:

آن سخن های چو مار و کژدمت
مار و کژدم گردد و گیرد دُمَت

خواب تلویزیون نفس ناطقه انسانی است. به محض اینکه چشم و گوش را بستی و قوه لامسه و چشایی و بویایی ات را رها کردی و خوابیدی، قوه خیال شروع به پخش کردن فیلم درونی ات می کند. هر چه را مشاهده می کنی در خودت وجود دارد. این ها نمایش اعمالی است که روزانه مرتکب شده ای.

می بینی چند نفر آمده اند و دست و پایت را بسته اند و می گویند: «می خواهیم تو را از بالای این کوه به پایین بیندازیم»

این همان ریسمانی است که خود ساخته ای. آن افراد را هم خود به وجود آورده ای. کوه و درّه را نیز خودت ساخته ای. پس با دست خودت به پایین پرت می شوی. تمام این ها اعمال خود تو است.

قوه خیال باید در اختیار قوه عاقله قرار بگیرد تا چیزی از او بیاموزد. ما باید بیشتر به فکر خود باشیم. چرا برای ساختن یک ساختمان چندین سال عمر خود را تلف می کنیم؟ مگر ما اهل کجائیم و تا کی می خواهیم این جا بمانیم؟ چرا بیدار نمی شویم؟

ما آمده ایم تا به شکار عالم برویم. حال چگونه و از چه راه می توانیم از اسرار عالم سر در بیاوریم، باید اول ببینیم تصمیم آن را گرفته ایم یا نه؟! باید ببینیم این خواست حقیقی ماست یا لقلقه زبان؟!

بیشتر بخوانید: شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی / مجلس سیزدهم (قسمت اول)

اگر واقعاً می خواهی به شکار عالم بروی باید ابتدا خود را تحویل شکارچی ها بدهی. همانند شخصی که به زمین کشاورزی می رود و به کشاورز می گوید: بنده نشاکاری بلد نیستم، حقیقتاً آمده ام یاد بگیرم.

اگر این کلام فقط لقلقه زبان باشد و شخص داخل زمین کشاورزی نشود و شروع به کار نکند و کشاورز هم عیوب کار او را نگیرد، آیا خواهد توانست نشا کردن بیاموزد؟!

تصدیق می فرمائید که نمی تواند. او باید به حقیقت بخواهد و دنبالش برود. مثل اینکه شخصی برای مهندس شدن باید سال ها درس بخواند و سر کلاس حاضر شود و جان به لب بیاورد تا بتواند به خواست خود برسد. همان طور که برای مهندس شدن باید زحمت کشید برای آدم شدن هم باید سختی کشید و جان به لب آورد.

اگر بخواهی آدم شوی اما خودت را تحویل استاد الهی ندهی به جایی نمی رسی. اگر هم بگویی هیچ چیز حقیقت ندارد حتی به مجاز هم نخواهید رسید. چون آن (راه مجاز) هم پلی است برای رسیدن به حقیقت که حضرت استاد (روحی فداه) در دیوان می فرمایند:

بـه حقیقـت برسیـدم ولی از راه مجــاز

وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز

خداوند در سوره انعام می فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّموات والارض و لیکون من الموقنین» و هم چنین ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمان ها و زمین را ارائه دادیم تا به مقام اهل یقین برسد.

بعد می فرماید او ابتداً از پله اول شروع کرد و بعد به مقام یقین رسید. «فلمّا جَن علیه الَّیل رای کوکباً قال هذا ربی فلَمّا اَفل قال لا اُحبّ الافلین». «پس چون شب تاریک نمودار شد، ستاره درخشانی دید. گفت: این پروردگار من است. پس چون آن ستاره غروب (و افول) کرد گفت: من چیزی را که افول کند به خدایی نخواهم گرفت.»

فَلمّا رَاى القَمر بازغا قال هذا ربّی فَلَما اَفَل قالَ لَئِن لَم یهدنی رَبّی لَاَکونَنَّ من القَوم الضّالین فَلَمّا رَاى الشَّمس بازِغهً قال هذا ربّی هذا اکبَرُ فَلَمّا اَفَلت قال یا قَوم اِنّی بَریءٌ مِمّا تشرکون. انّی وَجَّهتُ وَجهی لِلَّذی فطر السَّموات و الارض حنیفاً و ما اَنا مِنَ المُشرکین.

یعنی «پس چون ماه تابان را دید باز برای هدایت قوم گفت: این خدای من است. وقتی که آن هم افول کرد ماه پرستان را متذکر شد که آن نیز خدا نباشد و گفت: اگر مرا هدایت نکند از گمراهان عالم خواهم بود. پس چون خورشید درخشان را دید گفت: این است خدای من. این از ستاره و ماه روشن تر است. چون خورشید نیز ناپدید گردید گفت: من از همه آن چه شریک خدا قرار می دهید بیزارم. من با ایمان خالص روی به سوی خدایی آوردم که آفریننده همه آسمان ها و زمین است.»

این سیر صعودی انسان است. باید راه افتاد تا آهسته آهسته غذا بدهند و قوی کنند. مقصود انسان، خدا است. مقصود انسان، رسیدن به تمام حقائق نظام هستی است. برای «رسیدن» به یک سال و ده سال و بیست سال نباید اکتفا کرد. باید برای یک عمر خود برنامه ریزی کنیم.

                           «الحمد لله رب العالمین»

کتاب شرح مراتب طهارت از رساله “وحدت از دیدگاه عارف و حکیم” علامه حسن زاده آملی می باشد که توسط استاد صمدی آملی شرح داده شده است.

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

حضور و مراقبت استاد صمدی آملی / مجلس پنجم (لطافت انسان در مقام حضور)/۱

سوخته

حضور و مراقبت استاد صمدی آملی / مجلس سوم (بذر عبادت)

سوخته

شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی ؛ مجلس پنجم (قسمت چهارم)

سوخته

دیدگاه خود را ثبت کنید