ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب ششم گلستان سعدی / در ضعف و پیری (قسمت دوم)

در ضعف و پیری - باب ششم گلستان سعدی

در ضعف و پیری – قسمت دوم

روزی بغرور جوانی سخت رانده بودمتند رفته بودم(۱) و شبانگاه به پای گریوه‌ایکوه پست(۲) سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی‌آمد و گفت: چه خُسبی که نه جای خفتن است؟

گفتم: چون روم که نه پای رفتن است؟ گفت: این نشنیدی که صاحبدلان گفته‌اند: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.

 

ای که مشتاق منزلی مشتاب

پند من کار بند و صبر آموز

اسب تازی دو تگ رود به شتاب

واشتر آهسته می رود شب و روز


۱. تند رفته بودم

۲. کوه پست

 

در مطلب بعد به حکایت دیگری از باب ششم گلستان سعدی ( در ضعف و پیری ) می پردازیم.

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  معرفی بهترین عکاسان پرتره جهان

نوشته های مرتبط

داستان کوتاه پریچهر (قسمت پنجاه و چهارم)

ارغوان فاطمی

باب دوم گلستان سعدی / در اخلاق درویشان (قسمت اول)

محمد زکی زاده

باب سوم گلستان سعدی / در فضیلت قناعت (قسمت ششم)

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید