ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب ششم گلستان سعدی / در ضعف و پیری (قسمت اول)

در ضعف و پیری - گلستان سعدی

در ضعف و پیری – قسمت اول

مهمان پیری بودم در دیار بَکر که مال فروان داشت و فرزندی خوبروی. شبی حکایت کرد که مرا در عمر خویش بجز این فرزند نبوده است.

درختی در این وادی زیارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آن جا روند. شبهای دراز در آن پای درخت به حق بنالیده‌ام تا مرا این فرزند بخشیده است.

شنیدم که پسر با رفیقان آهسته همی‌گفت: چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدرم بمردی.

خواجه شادی کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که پدرم فرتوت.

 

سالها بر تو بگذرد که گذار

نکنی سوی تربت پدرت

تو بجای پدر چه کردی خیر؟

تا همان چشم داری از پسرت

در مطالب بعدی به حکایت های دیگری از باب در ضعف و پیری (باب ششم) گلستان سعدی می پردازیم.

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  سالوادور دالی (Salvador Dali) هنرمند برجسته سبک سورئال

نوشته های مرتبط

آنچه امروز داری انتخاب دیروز توست (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

شهریار عاشق حافظ بود

محمد زکی زاده

بحثی در چیستی ادبیات معاصر ایران (۳)، با تأکید بر نقش زنان شاعر

امیرپاکنژاد

دیدگاه خود را ثبت کنید