تـأمل بر گلستـان

بررسی و تأمل بر گلستان سعدی؛ دیباچه

به نام خداوند جان و خرد     در مطلب گذشته کلام گلستان سعدی را آغاز کرده و در این مقال به ادامه دیباچه آن می پردازیم.   یک شب تأمل ایام گذشته می...

بررسی و تأمل بر گلستان سعدی؛ آغاز کلام

به نام خداوند جان و خرد   در نوشته های پیشین و در سیزده مطلب به قابوس نامه و یا نصیحت نامه عنصرالمعالی پرداختیم و با توجه به پرداختن به باب...

باب اول گلستان

باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت اول)

پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد(۱). بیچاره در حالت نومیدی به زبانی که داشت مَلک را دشنام دادن گرفت و سَقَط...

باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت دوم)

ملک زاده ای را شنیدم که کوتاه قد بود و حقیر و دیگر برادرش بلند و خوبروی. باری(۱) پدر بکراهیت(۲) و استحقار(۳) در وی نظر...

باب اول گلستان سعدی؛ در سیرت پادشاهان(قسمت سوم)

یکی از ملوک شنیدم که شبی در عشرت(۱) روز کرده بود و در پایانِ مستی می گفت: ما را به جهان خوشتر از این یک...

باب اول گلستان سعدی؛ در سیرت پادشاهان(قسمت چهارم)

یکی از وزرا معزول(۱) خلع شد به حلقه ی درویشان درآمد. برکت صحبت ایشان در او سرایت کرد(۲) و جمعیت خاطرش دست داد.(۳) مَلِک باردیگر...

باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت پنجم)

یکی از رفیقان شکایت روزگار نامساعد نزدیک من آورد که کفافِ اندک (۱)دارم و عیال بسیار و طاقتِ بارِ فاقه (۲)نمی آرم و بارها...

باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان (قسمت ششم)

مَلِک زوزن(۱) را خواجه ای(۲) بود کریم النّفس(۳)، نیک محضر که همگنان(۴) را در مواجهه (۵)خدمت کردی و در غیبت نکویی گفتی. اتفاقا حرکتی...

باب اول گلستان سعدی؛ درسیرت پادشاهان ( قسمت آخر )

یکی در صنعت کُشتی گرفتن برتر و کامل شده بود(۱) چنان که سیصد و شصت بندِ فاخر (۲) بدانستی و هر روز بنوعی کُشتی...

باب دوم گلستان

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت اول )

یکی از بزرگان پارسایی را گفت: چه گویی در حق فلان عابد که دیگران در حق او بطعنه(۱) سخنها گفته اند؟ گفت: بر ظاهرش عیب...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت دوم )

تنی چند از سالکان، رهروان طریقت(۱) متفق از آداب صوفیان، همراه در جهانگردی(۲) بودند و شریک رنج و راحت. خواستم تا همراهی(۳) کنم موافقت...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت سوم )

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند کم تر ازان خورد که میل، خواست(۱) او بود و چون به نماز برخاستند بیش ازان...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت چهارم )

یاد دارم که در ایام طفلی بسیار عبادت کننده(۱) بودمی و کسی که شب برای عبادت از خواب برخیزد (۲)و حریص(۳) زهد و پرهیز....

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت پنجم )

یکی از پادشاهان پارسایی را دید، گفت: هیچت از ما یاد می آید؟ گفت: بلی، هر وقت که خدای را فراموش می‌کنم.   هر سو دَوَد آن...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان (قسمت ششم)

بخشایش الهی گمشده ای را در کارهای نهی شده(۱) چراغ توفیق پیش راه داشت(۲) تا به حلقه صوفیان(۳) در آمد. به مبارکی(۴) قدم درویشان و...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان (قسمت هفتم)

گله کردم پیش یکی از مشایخ که فلان به فساد من گواهی داده است. گفت: به صلاحش خجل کن.   تو نیکو روش باش تا بدسگال به نقص...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان (قسمت هشتم)

از صحبت یاران دمشقم افسردگی(۱) پدید آمده بود؛ سر در بیابان بیت المقدس(۲) نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر قید...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان (قسمت نهم)

یکی از بسیار عبادت کننده(۱) شام چند سال در بیشه ای زندگانی کردی و برگ درختان خوردی. یکی از پادشاهان آن طرف بحکم زیارت به...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان (قسمت دهم)

فقیهی پدر را گفت: هیچ از این سخنان رنگین خوش ظاهر(۱) گویندگان وعظ(۲) در من اثر نمی‌کند. سبب آن که نمی‌بینم از ایشان کرداری...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان (قسمت یازدهم)

بزرگی را پرسیدم از سیرت صوفیان(۱). گفت: کمترین(۲) آن که دلخواه(۳) یاران بر مصالح خویش مقدّم دارد و حکما گفته اند: برادر که فقط...

باب دوم گلستان سعدی؛ در اخلاق درویشان ( قسمت آخر )

پادشاهی به چشم حقارت در طایفه ی درویشان نظر کرد. یکی ازان میان بفراست دریافت و گفت: ای ملک، ما در این دنیا سپاه(۱)...

ادبیات پارسی

مجموعه داستان های شیوانا؛ لمس حضور خدا

یک روز مردی به همراه همسرش به ملاقات شیوانا رفتند و از استاد تقاضا کردند که ساعتی قبل از شروع کلاس کمی با آنها صحبت کند. استاد نیز با...

عادت می کنیم نوشته زویا پیرزاد

رمان عادت می کنیم زویا پیرزاد زندگى سه زن از سه نسل مختلف را روایت مى کند. زنان در داستان هاى پیرزاد نقشى محورى دارند و او مسائل کلیشه اى...

 پرسه در کوچه باغ شعرمعاصر همراه با سیمین بهبهانی

بچه ها صبح تان بخیر، سلام! درس امروز فعل مجهول است فعل مجهول چیست، می دانید ؟ نسبت فعل ما به مفعول است   در دهانم زبان چو آویزی در تهیگاه زنگ می...

پرسه در کوچه باغ شعر کلاسیک همراه با رودکی سمرقندی

بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان آید همی ریگ آموی و درشتی راه او زیر پایم پرنیان آید همی آب جیحون از نشاط روی دوست خنگ ما...

مجموعه داستان های شیوانا؛ من تو را مرهم نهم حتی اگر زخمم زنی

صحنه عجیبی بود. زن و دختر جوانی دست پیرمردی را گرفته بودند و او را کشان کشان به سمت مدرسه می بردند. شیوانا پشت پنجره کلاس ایستاده بود و در...

باب سوم گلستان

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت آخر)

کشتی گیر(۱) را حکایت کنند که از روزگار ناساز(۲) بفغان آمده بود و حلق فراخش از دست تنگ بجان رسیده.(گلوی گشادش که نشانه پرخواری...

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت دهم)

بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار. شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش برد. همه...

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت نهم)

هرگز از دور زمان ننالیدم و روی از گردش آسمان درهم نکشیدم(روی درهم کشیدن به معنی ابراز دلتنگی و شکایت است) مگر وقتی که...

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت هشتم)

موسی، علیه السلام، درویشی را دید از برهنگی خود را در ریگ پوشانده بود(۱). دعا کرد تا خدای، عزّوجلّ، مر او را نعمتی داد....

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت هفتم)

حاتم طایی را گفتند: از خود(۱) بزرگ همت تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی، یک روز چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب...

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت ششم)

درویشی را کار مهمی(۱) پیش آمد. کسی گفت: فلان نعمتی فراوان(۲) دارد، اگر بر حاجت تو آگاه(۳) شود در قضای آن توقف روا ندارد(در...

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت پنجم)

جوانمردی را در جنگ مغول(۱) زخمی هولناک(۲) رسید. کسی گفت: فلان بازرگان نوش دارو دارد، اگر بخواهیممکن است که(۳) قدری ببخشد. و گویند آن...

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت چهارم)

بیماری(۱) را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آن که دلم چیزی نخواهد. معده چو پُر گشت و شکم در خاست سود ندارد همه اسباب راست     ۱. بیماری     مجله...