سفر معنوی

  • توسط هادی جنگجو
  • ۳ ماه قبل
  • ۰
سفر معنوی

معرفت نفس

سفر معنوی

سفرى كه موجب ترفيع مقام انسان است سفر معنوى اوست، چه كمالات آن سويى انسان سازند؛ ولى دردا كه سفرها از مطبخ به مبرز و از مبرز به مطبخ است.

غرض اين است كه اگر هر ناقصى از نقص نميرد، به حيات كامل نمی رسد. در هيچ مقامى توقف مكن تا به از آن شوى؛ چه، اگر قابل در قابليت تام باشد، معطى كمال و مخرج نفوس از قوه به فعل در فاعليت تام است و بخل و امساك در آنجا راه ندارد.

هر چه در اين راه نشانت دهند
گر نستانى به از آنت دهند

 

دانه‏ ها و نطفه‏ ها اگر از حد خود نميرند، به فعليت نمى‏ رسند؛ و اگر سفرى نكنند، پخته نمى‏ شوند؛ و بسيار سفر بايد تا پخته شود خامى؛ چه سير و سفر صورى، كه تكامل جسمانى است، و چه معنوى كه تكامل انسانى و سير روحى است.

به قول متين شيخ عطار:

تن ز جان نبود جدا عضوى ازوست‏
جان جدا نبود ز كل جزوى ازوست‏

نقل چند بيت از مثنوى ملاى رومى را در اين مقام مناسب مى‏بينيم:

اول هر آدمى خود صورت است‏
بعد از آن جان كو جمال سيرت است‏

اول هر ميوه جز صورت چى است‏
بعد از آن لذّت كه معنىّ وى است‏

اولا خرگاه سازند و خرند
تُرك را زان پس به مهمان آورند

صورتت خرگاه دان معنيت ترك‏
معنيَت ملّاح دان صورت چو فُلك‏

اين دراز و كوته اوصاف تن است‏
رفتن ارواح ديگر رفتن است

تو سفر كردى ز نطفه تا به عقل‏
نى به گامى بود منزل نى به نقل

سير جان بى‏چون بود در دور و دَير
جسم ما از جان بياموزيد سَير

سير جان هر كس نبيند، جان من‏
ليك سَير جسم باشد در عَلَن‏

پس اين كه از جمادى مرد و نامى شد، و از مقام نباتى نيز مرد و به حيوانى رسيد، و از حيوانى به انسانى، و در انسانى دم به دم از حضيض نقص به ذروه و اوج كمال مى‏ رسد از مردن در مرتبه نقص كم نشد بلكه زياد شد. باز همان سخنور نامور فرموده:

از جمادى مردم و نامى شدم‏
وز نما مُردم به حيوان سر زدم

مُردم از حيوانى و آدم شدم‏
پس چه ترسم كى ز مُردن كم شدم؟

 

دروس معرفت نفس/درس۱۰۰
علامه حسن زاده ی آملی روحی فداه

مجله تحلیلک

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.