معرفت نفس

سفر معنوی

سفرى که موجب ترفیع مقام انسان است سفر معنوى اوست، چه کمالات آن سویى انسان سازند؛ ولى دردا که سفرها از مطبخ به مبرز و از مبرز به مطبخ است.

غرض این است که اگر هر ناقصى از نقص نمیرد، به حیات کامل نمی رسد. در هیچ مقامى توقف مکن تا به از آن شوى؛ چه، اگر قابل در قابلیت تام باشد، معطى کمال و مخرج نفوس از قوه به فعل در فاعلیت تام است و بخل و امساک در آنجا راه ندارد.

هر چه در این راه نشانت دهند
گر نستانى به از آنت دهند

 

دانه‏ ها و نطفه‏ ها اگر از حد خود نمیرند، به فعلیت نمى‏ رسند؛ و اگر سفرى نکنند، پخته نمى‏ شوند؛ و بسیار سفر باید تا پخته شود خامى؛ چه سیر و سفر صورى، که تکامل جسمانى است، و چه معنوى که تکامل انسانى و سیر روحى است.

به قول متین شیخ عطار:

تن ز جان نبود جدا عضوى ازوست‏
جان جدا نبود ز کل جزوى ازوست‏

نقل چند بیت از مثنوى ملاى رومى را در این مقام مناسب مى‏بینیم:

اول هر آدمى خود صورت است‏
بعد از آن جان کو جمال سیرت است‏

اول هر میوه جز صورت چى است‏
بعد از آن لذّت که معنىّ وى است‏

اولا خرگاه سازند و خرند
تُرک را زان پس به مهمان آورند

صورتت خرگاه دان معنیت ترک‏
معنیَت ملّاح دان صورت چو فُلک‏

این دراز و کوته اوصاف تن است‏
رفتن ارواح دیگر رفتن است

تو سفر کردى ز نطفه تا به عقل‏
نى به گامى بود منزل نى به نقل

سیر جان بى‏چون بود در دور و دَیر
جسم ما از جان بیاموزید سَیر

بخوانید!
برکات در تاریکی دلِ شب (قسمت دوم)

سیر جان هر کس نبیند، جان من‏
لیک سَیر جسم باشد در عَلَن‏

پس این که از جمادى مرد و نامى شد، و از مقام نباتى نیز مرد و به حیوانى رسید، و از حیوانى به انسانى، و در انسانى دم به دم از حضیض نقص به ذروه و اوج کمال مى‏ رسد از مردن در مرتبه نقص کم نشد بلکه زیاد شد. باز همان سخنور نامور فرموده:

از جمادى مردم و نامى شدم‏
وز نما مُردم به حیوان سر زدم

مُردم از حیوانى و آدم شدم‏
پس چه ترسم کى ز مُردن کم شدم؟

 

دروس معرفت نفس/درس۱۰۰
علامه حسن زاده ی آملی روحی فداه

مجله تحلیلک

 

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید