برچسب : شاملو

ادبیات ادبیات و هنر شعر پارسی

در شبستان شعر معاصر همراه با احمد شاملو

زهرا فخرایی
شاملو باورها، دردها، دیده ها و شنیده ها را در قالبی زیبا و شیوا به تصویر می کشد و کلمات گویی همچون جوانه ای در قالب شعر او شکوفا می شوند....
ادبیات ادبیات و هنر معرفی کتاب

مثل خون در رگ‌های من؛ به بهانه درگذشت احمدشاملو

محمد زکی زاده
تاثیر آیدا بر شعرهای شاملو بر کسی پوشیده نیست، با خواندن کتاب و نامه‌ها می‌توان به حالات روحی شاملو پی برد. مثل خون در رگ‌های من؛ نامه‌‌های عاشقانه‌ی احمد شاملو به آیدا سرکیسیان است. این...
ادبیات ادبیات و هنر شعر پارسی

زمستان شکست و رفت…

محمد زکی زاده
وارطان سالاخانیان در ششم بهمن ۱۳۰۹ در تبریز و در یک خانواده‌ ارمنی مسیحی چشم به جهان گشود و سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، مأموران جمجمهٔ وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و...
ادبیات ادبیات و هنر

شعر عریانی (به بهانه‌ی زادروز احمد شاملو)

امیرپاکنژاد
زمانی که زیست فردی و احیانا کنش‌های اجتماعی یک شاعر در شعرش نمود پیدا می‌کند، فرم و معنای شعر در سایه‌ی زیست خالقش تحلیل می‌شود. در یک تصور آرمانی البته رویکرد منتقد معطوف به خود...
ادبیات ادبیات و هنر

آیدا، امید و شیشه ی عمرم؛ مثل خون در رگ های من

محمد زکی زاده
با این که وقت تنگ است و کار بی انتهاست، با این که باید از حالا (به نظرم ساعت از نیم بعد از نصف شب گذشته باشد) شروع به کار کنم، و با این که...
ادبیات ادبیات و هنر

احمد شاملو؛ شاعری در مسیر کمال

محمد زکی زاده
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر خود می نویسد: امروزه در ایران نیز، شعر منثور، اگرچه در محدودهٔ کارهای یک تن، یکی از جریان‌های رایجِ شعر پیشروِ ایران را تشکیل می‌دهد.‌ می‌توان گفت...
ادبیات ادبیات و هنر

عاشقانه ی احمد و آیدا؛ مثل خون در رگ های من

محمد زکی زاده
آیدا ! آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی. تویی که عشق را در من بیدار می کنی و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می بایست گفته...
ادبیات ادبیات و هنر

احمد شاملو؛ شاعر قریحه و ابتکار

محمد زکی زاده
یادداشتی از احسان یارشاطر درباره احمد شاملو احمد شاملو یکی از شاعران برجسته‌ای بود که در دورهٔ درخشانی از شعر فارسی که پس از نیما یوشیج پیش آمد و از جمله فریدون مشیری، نادر نادرپور،...
ادبیات ادبیات و هنر شعر پارسی

احمد شاملو؛ عاشق ترینِ زنده گان

محمد زکی زاده
اشک رازی‌ست لبخند رازی‌ست عشق رازی‌ست اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود.   قصه نیستم که بگوئی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان...