پنجشنبه/ ۳ تیر / ۱۴۰۰

برچسب: شیوانا

همیشه راهی است / مجموعه داستان های شیوانا

همیشه راهی است / مجموعه داستان های شیوانا

یاد بگیرد اگر با او ناملایم و ناشایست سخن گفتند به گونه ای رفتار کند که خودشان از رفتار گستاخانه خود پشیمان شوند. با فرزندانت حرف بزن تا بدانند همیشه راهی است و هرگز همه راه ها بسته نیست.

شیوانا - مجموعه داستان شیوانا

یک تلنگر / مجموعه داستان های شیوانا

شیوانا بدون توجه به گریه مرد از او خواست تا به داستانی کوتاه گوش کند و ادامه داد: روزی یکی از فرمانده های شجاع ارتش امپراتور برای جنگ با دشمن به میدان نبرد رفت و همان روز اول در اثر اصابت شمشیر دست راستش را از دست داد .

شیوانا - یلدا 1

یک دقیقه بیشتر (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا دیوان حافظ را با احترام در دست گرفته بود و زمزمه می کرد، شاگردان هم با شنیدن صدایش ساکت شدند و او بعد از خواندن غزلی زیبا از حضرت حافظ، نگاهی به بچه ها کرد و غرق در گذشته ها شد.

شیوانا

با خودت قهر نکن / مجموعه داستان های شیوانا

یک روز شیوانا در اتاقش مشغول خواندن کتاب بود که یکی از دوستانش آمد و خبر داد که شاگرد قدیمی ات در شهری دور از راه و رسم معرفت فاصله گرفته و به راهی نادرست قدم گذاشته است.

داستان از نشانه ها بی تفاوت رد نشو از مجموعه داستان های شیوانا

از نشانه ها بی تفاوت رد نشو / مجموعه داستان های شیوانا

داستان از نشانه ها بی تفاوت رد نشو شیوانا … هر چه هست فقط نشانه است و ما باید نسبت به نشانه ها بی تفاوت نباشیم. هر نشانه ای حاکی از اتفاقات متفاوت است که هر کدام از این اتفاقات می تواند خیر یا شر باشد.

همیشه راهی است / مجموعه داستان های شیوانا

همیشه راهی است / مجموعه داستان های شیوانا

یاد بگیرد اگر با او ناملایم و ناشایست سخن گفتند به گونه ای رفتار کند که خودشان از رفتار گستاخانه خود پشیمان شوند. با فرزندانت حرف بزن تا بدانند همیشه راهی است و هرگز همه راه ها بسته نیست.

شیوانا - مجموعه داستان شیوانا

یک تلنگر / مجموعه داستان های شیوانا

شیوانا بدون توجه به گریه مرد از او خواست تا به داستانی کوتاه گوش کند و ادامه داد: روزی یکی از فرمانده های شجاع ارتش امپراتور برای جنگ با دشمن به میدان نبرد رفت و همان روز اول در اثر اصابت شمشیر دست راستش را از دست داد .

شیوانا - یلدا 1

یک دقیقه بیشتر (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا دیوان حافظ را با احترام در دست گرفته بود و زمزمه می کرد، شاگردان هم با شنیدن صدایش ساکت شدند و او بعد از خواندن غزلی زیبا از حضرت حافظ، نگاهی به بچه ها کرد و غرق در گذشته ها شد.

شیوانا

با خودت قهر نکن / مجموعه داستان های شیوانا

یک روز شیوانا در اتاقش مشغول خواندن کتاب بود که یکی از دوستانش آمد و خبر داد که شاگرد قدیمی ات در شهری دور از راه و رسم معرفت فاصله گرفته و به راهی نادرست قدم گذاشته است.

اسکرول به بالا