شنبه/ 2 بهمن / 1400

عبید زاکانی و سلمان ساوجی

عبید زاکانی

عبید زاکانی - داستان سر خر

حکایت سر خر از عبید زاکانی

روزی مرد مومنی سوار بر خر از دهی به دهی دیگر می رفت. در میان راه عده ای از جوانان که شراب خورده و مست بودند راه را بر او می بندند و یکی از آنها جامی را پر از شراب به او تعارف می کند.