شنبه/ 8 بهمن / 1401
اشعار چگوارا

اشعار چگوارا / ۴ شعر از ارنستو چگوارا

در این مطلب 4 شعر از اشعار چگوارا این شخصیت مهم و معروف تاریخ را با هم می خوانیم.

اشعار چگوارا

ارنستو چگوارا پزشک، چریک، سیاست‌ مدار، نظریه‌ پرداز جنگی و انقلابی مارکسیست و یکی از شخصیت‌ های اصلی انقلابی کشور کوبا بود. وی مبارزی سرسخت و مردم گرا بود که آوازه او از آمریکای لاتین فراتر رفت و به آفریقا و آسیا نیز رسید.

چهره و ظاهر این شخصیت مبارز به طور فراگیر به عنوان یکی از نمادهای انقلابی بشر دوستانه و به عنوان یک نشان جهانی شناخته شده در فرهنگ عامه بدل گشته است.

در این مطلب ۴ شعر از اشعار چگوارا این شخصیت مهم و معروف تاریخ را با هم می خوانیم.

اشعار چگوارا

«شادی و امید»

به یاد می آورم
امید به آینده
اندوه آدمی را می شوید.
همه چیز
در حال تکامل است،
قاعده قصه همین است
حلاوت حیات
و ترانه هستی
همین است.

به یاد می آورم
انگار همین دیروز بود
آسمان هاوانا آبی بود
برای کارگران
از رهایی دربندماندگان سخن می گفتم.

حالا اینجا
باران از سفر بازمانده
زمین، شسته
شوق، کامل
دامنه ها، سرسبز
و شادمانی اش
غول زری بافی لحظه به لحظه زندگی ست.

و این همه
زیر نور ولرم آفتاب
و آواز پرنده می گذرد.
شکوه آدمی
حلاوت حیات
ترانه هستی…!
هستی همین است
و قاعده قصه همین!

*****

بیشتر بخوانید: زندگینامه ارنستو چگوارا نویسنده و آزادی خواه قرن بیستم

اشعار چگوارا
اشعار چگوارا

«کلمه نجات»

می توانستم شاعری باشم
ولگرد قمارخانه های بوینس آیرس
محفل نشین خواب و زن
و امضاء و اعتیاد.
نوحه سرای گذشته های مرده
گذشته های دور
گذشته های گیج.

اما تا کی…؟
از امروز گفتن
و برای مردم سرودن
دشوار است،
و ما می خواهیم
از امروز
و از اندوه آدمی بگوییم
و غفلتی عظیم
که آزادی را از شما ربوده است.

می توانستم شاعری باشم
بی درد، پر افاده، خودپسند،
پرده بردار پتیارگانی
که بر ستمدیدگان ترس خورده
حکومت می کنند.

می دانم!
گلوله را با کلمه می نویسند،
اما وقتی که از کلمات
شقی ترین گلوله ها را می سازند،
چاره چریکی چون من چیست؟

کلمات
راهگشای آگاهی آدمی ست
و ما نیز
سرانجام
بر سر معنای زندگی متحد خواهیم شد:
کلمه، کلمه نجات!
مردم
ترانه ای از این دست می طلبند

*****

بیشتر بخوانید: زندگینامه مهاتما گاندی رهبر آزادی خواه هند

اشعار چگوارا
اشعار چگوارا

اشعار چگوارا

«سازش»

مردم را دریاب…
هرگز سازش نکن…
کسانی که سازش نمی کنند می میرند،
اما مرگشان عین حیات و زندگی ست…

آری، تو نیز می میری،
اما در چهره ات نشانی از مرگ نخواهد بود…

آه…

تو نمی دانی که تا چه اندازه
کمک هایت به مردم
مفید خواهد بود…
مردمی که تو را قربانی خواهند کرد

*****

اشعار چگوارا

«آوازی برای فیدل»

تو گفتی که خورشید بر فراز خواهد شد
بیا برویم
از آن راه‌های بی‌ نقشه
تا تمساح سبز را که بدان عشق می‌ورزی از بند برهانیم.

بیا برویم
اهانت ها را بروبیم
با ابروانمان که جاروب شدﻩ ستارگان شورشی تیره است.

یا پیروز خواهیم شد یا از کنار مرگ خواهیم گذشت.

در شلیک اول، تمامی جنگل
با حیرتی جوان و سرزنده از خواب خواهد پرید
و همان زمان و همان جا گروه روشن آرام
در کنار تو خواهد بود.

به‌ هنگامی که صدای تو بادهای چهارگانه را در چهارسو
به‌ چهار سهم مساوی بخش کند

 زمین را، نان را و عدالت و آزادی را

در آنجا خواهیم بود ما،
با آهنگ کلمات هماهنگ در کنار تو خواهیم بود ما.

و هنگامی که کار غربال ستمگران
در پایان روز به‌ انجام رسد
همان زمان و همان جا به‌ عزم نبرد نهایی
در کنار تو خواهیم بود ما.

و هنگامی که جانور وحشی گردﻩ زخم خوردﻩ خود را لیسه می‌کشد
آنجا که نیزﻩ کوبا بی‌پروا فرود آمده است
در کنار تو خواهیم بود ما
با دل‌ های پر غرور در کنار تو خواهیم بود ما.

هرگز اندیشه مکن که خون وحدت ما را بتوانند مکید
آن کلک‌ های پر زیور و زیب که با عطایای‌شان به‌ هوا جست می‌زنند.

ما تفنگ‌هایشان را می‌ خواهیم

گلوله‌ هایشان را
و صخرﻩٔ سنگی را
و نه هیچ چیز دیگری.

و اگر آهنی ایستاد در راه و در برابر ما
مَلمَلی از اشک‌های کوبایی طلب می‌کنیم
که با آن استخوان‌های پارتیزان‌ هایمان را بپوشانیم
در سفری این چنین که به‌ تاریخ آمریکا می‌کنیم.
همین و نه بیش…..

 

مجله اینترنتی تحلیلک

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x