سه‌شنبه/ 14 تیر / 1401

حکایتی از عطار نیشابوری

ذکر حکایتی از مصیبت نامه

واعظی در شهر غزنین بر منبر سخن عشق می‌گفت.
در پایان واعظ اعلام کرد هر کس هر چیزی گم کرده است در میان این انبوه جمعیت آن را بجوید.
مردی خرش را گم کرده بود، بانگ برآورد که ای مسلمانان خر من را که دیده است؟
هیچ کس از خر نشان نداد.
مرد بیچاره ناآرام و غمگین به انتظار نشسته بود. امام از عشق سخن می‌گفت و وصف عاشقان می‌کرد.
پرسید در میان شما کسی هست که تا به حال عاشق نشده باشد؟
سلیم غافلی که می‌پنداشت عاشق نبودن مهم و نیک است برخاست و گفت: عمر درازی کرده‌ام و هرگز مرا عشقی نبوده.
امام، مرد خر گم کرده را گفت؛ افساری بیاور و این مرد را ببر که آنچه در جستجویش بودی اینجا یافتی.

مرد را بی عشق کاری چون بود
این چنین خر بی فساری چون بود

هر که عاشق نیست او را خر شمر
خر بسی باشد ز خر کمتر شمر