دوشنبه/ 26 اردیبهشت / 1401

عطارنیشابوری

داستان کوتاه

اگر عمر دوباره داشتم دان هرالد

اگر عمر دوباره داشتم دان هرالد

اگر عمر دوباره داشتم، وقت بهار زودتر پا برهنه راه می رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بیشتر جیم می شدم. گلوله های کاغذی بیشتری به معلم هایم پرتاب می کردم.

داستان انفجار بزرگ / به بهانه زادروز هوشنگ گلشیری

داستان انفجار بزرگ / به بهانه زادروز هوشنگ گلشیری

داستان انفجار بزرگ هوشنگ گلشیری … هوشنگ گلشیری نویسنده معاصر ایرانی است که برخی از مورّخان ادبی او را از تأثیرگذارترین داستان‌نویسان معاصر زبان فارسی دانسته‌اند. در ادامه داستانی از هوشنگ گلشیری می خوانیم.

حکایت تلخک و سرمای زمستان

حکایت تلخک و سرمای زمستان

در این مطلب به حکایت تلخک و سرمای زمستان پرداخته ایم که در بعضی نسخه ها نیز به شکل طلخک و سرمای زمستان آمده است.

داستان کوتاه نابینا و چراغ از بهارستان جامی

داستان کوتاه نابینا و چراغ از بهارستان جامی

داستان کوتاه نابینا و چراغ از بهارستان جامی / نابینایی در شب تاریک چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت.فضولی به وی رسید و گفت: ای نادان روز و شب پیش تو یکسان است و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟

داستان کوتاه تلفن به ماری

داستان کوتاه تلفن به ماری

وقتی خیلی کوچک بودم، اولین خانواده ای که در محل‌مان تلفن خرید ما بودیم. هنوز جعبه قدیمی‌ و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده است.

داستان کوتاه چرخه زندگی

داستان کوتاه چرخه زندگی

زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند. در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد، در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت می بردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف را شکسته بود، حالا در کاسه ای چوبی به او غذا می دادند.