مجله اینترنتی تحلیلک

چهارشنبه/ 5 اردیبهشت / 1403
Search
Close this search box.
اسم پسر اسم پسرانه

اسم پسر / بیش از ۵۰۰ اسم پسرانه

همراهان عزیز مجله اینترنتی تحلیلک در این مطلب گزیده ای از زیباترین اسم پسر و بیش از 500 اسم پسرانه را برای شما آورده ایم و امیدواریم که در این مرحله انتخاب اسم کودک، به شما کمک کند.

اسم پسر / اسم پسرانه

پسر یکی از بهترین مخلوقات و هدیه های خداوند است. یکی از مهم ترین وظایف والدین که در عین سختی، زیبایی دارد؛ انتخاب اسم برای بچه است. همراهان عزیز مجله اینترنتی تحلیلک در این مطلب گزیده ای از زیباترین اسم پسر و بیش از ۵۰۰ اسم پسرانه را برای شما آورده ایم و امیدواریم که در این مرحله انتخاب اسم کودک، به شما کمک کند.

قبل از خواندن اسم ها و حتی انتخاب یک اسم به این نکته ها توجه داشته باشید:

  • برخی از اسم ها ممکن است هم دخترانه و هم پسرانه باشد.
  • برخی از اسم ها با یک شکل نوشتاری یکسان و با تلفظ متفاوت، معنای متفاوتی دارند.
  • برخی از اسم ها با شکل نوشتاری و تلفظ یکسان، در فرهنگ و ریشه متفاوت دارای معنای متفاوتی هستند. 

اسم پسر / اسم پسرانه

همانطور که می دانید در احادیث ما نیز آمده است که انتخاب اسم نیکو یکی از وظایف مهم والدین است. امیرالمومنین (علیه السلام) درباره حق فرزند بر والدین می فرمایند:

حضرت علی (علیه السلام): حق فرزند بر پدر این است که نام نیکو برای او بگذارد، خوب تربیتش کند و به او قرآن بیاموزد. (نهج البلاغه، حکمت ۳۹۹)

بیشتر بخوانید: اسم دختر / بیش از ۱۰۰۰ اسم دخترانه

اسم پسر اسم پسرانه
اسم پسر

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف آ

آبان: نام روز دهم از هر ماه شمسی، نام فرشته موکل آب و تدبیر امور مسائل آبان ماه

آبتین: نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی، روح کامل، انسان نیکو

آبستا: اوستا

آتروپات: نام والی آتروپاتن (آذرآبادگان)، آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست

آترین: نام پسر اوپدرم در زمان داریوش بزرگ، آتشین و سرخ فام، پر انرژی

آتش: فروغ و روشنایی

آتین: در زبان زند و پازند جدید، نو، به وجود آمده

آذر برزین: نام موبدی بوده، آتش باشکوه

آذر آیین: نام پسر آذرساسان، نام چهارمین آتشکده از هفت آتشکده ایرانیان

آذر افروز: نام پسر مهرنوش پسر اسفندیار، روشن کننده آتش

آذر باد: نام موبد موبدان روزگار شاپور دوم، پاینده و نگهبان آتش

آذرخش: صاعقه، برق

آذرفر: دارای شکوه و جلالی چون آتش، نام یکی از بزرگان عهد هخامنشی

آذر کیوان: آتش بزرگ، از موبدان بزرگ شیراز در روزگار حافظ

آذرمهر: مهربانی خورشید، نام موبدی است در زمان کواد

اسم پسر / اسم پسرانه

آراد: نام فرشته‌ی موکل بر دین و تدبیر امور روز آراد، نام روز بیست و پنجم ماه شمسی، (در پهلوی) آرای، آراینده

آرتین: منسوب به آرت، پاکی و تقدس، نام هفتمین پادشاه ماد

آردا: آرشا، مقدس

آرش: درخشنده، پهلوان و یکی از بهترین تیراندازان ایرانی

آرشام: دارای زور خرس، پسر آریارمنه و پدر ویشتاسب از خاندان ‏هخامنشی

آرشان: مرد، نام پسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی

آرمان: آرزو، خواسته، کمال مطلوب

آرمین: آرامش، مرد همیشه پیروز

آریا: اصیل و آزاد، فرمانده ارتش ایران در روزگار کورش

آریامن: آرامش دهنده، نام فرمانده ناوگان دریایی خشایار شاه

آریامنش: دارای خوی و رفتار آریایی، نام پسر داریوش

آریامهر: برخوردار از محبت آریایی، نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی

آریوبَرزَن: آتش ایرانی، دلاور و پهلوان؛ سردار داریوش سوم

آزاد: رها، صاحب اختیار

آزادمنش: راد، جوانمرد، دارنده خوی آزادگی

آزادمهر: پر مهر و عطوفت

آژمان: بی زمان

آستیاک: مار افسانه‌ای، از صورت‌های فلکی، نام چهارمین و آخرین پادشاه ماد

آوید: دانش و خرد، مشتاق (اسم پسر و دختر)

آیریک: آریایی، نام نیای یازدهم زرتشت

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با الف

ارج: ارزنده. نام یکی از نیاکان اشوزرتشت

ارجاسب: اوستایی آن یعنی دارای اسبان پرارزش

ارجمند: با ارزش

ارد: نام سیزدهمین پادشاه اشکانی

اردشیر: نام پادشاه هخامنشی و ساسانی

اردلان: از واژه ارد ایرانی است

اردوان: در اوستا پشتیبان راستی و درستی است

ارژنگ: نام سالار مازندران

ارشا: راست و درست

ارشاسب: دارنده اسب های نر

اَرشام: پسر عموی داریوش بزرگ

اَرشان: نام نیای داریوش بزرگ

ارشک: نام نخستین پادشاه اشکانی

اَرشَن: نام برادر کاووس

اروتَدنر: نام پسر میانی اشو زرتشت. فرمان گذار

اروَند: شریف- نجیب. نام پدر لهراسب

اسم پسر / اسم پسرانه

اُزیرن: گاه پسین

اسپاد: دارنده سپاه نیرومند

اسپنتمان: نام خانوادگی و یکی از نیاکان اشو زرتشت

اسپهبُد: نام پدر بزرگ خسرو انوشیروان

اسفندیار: نام پسر کی گشتاسب کیانی و برادر پشوتن

اشا: راستی، درستی، راه خوشبختی

اشاداد: داده پاکی و پارسایی

اشتاد: راستی

اشکان: نام سومین نیای پاکر

اُشهن: گاه سپیده دم، آغاز روشنایی

اَشوداد: نام برادر هوشنگ پیشدادی

اشوفْرَوَهَر: پاکروان

اشومنش: پاک منش

افروغ: روشنایی و فروغ. از مفسران اوستا در زمان ساسانیان

افشین: نام سردار ایرانی

اقاقیا: درختی با گل های سپید

اَگومان: بی گمان

البرز: کوه بلند. نام پهلوانی است

الوند: توانا و تیزپا

امید: نام پدر آذرپات، از نویسندگان نامه دینکرد

امیدوار: نام پسر خواستان دیلمی از سرداران مازیار

اندریمان: کسی که اندیشه اش در پی شهرت و ستایش است

اَنوش: بی مرگ. جاویدان

انوشیروان: پاکروان، پادشاه ساسانی

اَهنَوَد: رهبری و فرمانداری. نخستین بخش از سروده گات ها

اهورا: هستی بخش، خداوند

اوتانا: نام یکی از یاران داریوش

اَوَخشیا: بخشاینده

اَوَرداد: از سرداران کورش بزرگ

اَوَرکام: نام پسر داریوش هخامنشی

اورمزدیار: خدایار، یاور اهورا

اُورنگ: تخت پادشاهی. نام فرستاده پادشاه کشمیر به یمن

اُوژن: زننده و شکست دهنده دشمن

اوس: در اوستا به چم دارنده چشمه ها

اسم پسر / اسم پسرانه

اوستا: دانش، کتاب دینی

اوستانَه: نام سردار سغد در زمان هخامنشی

اوشَه: بامداد و سپیده در اوشهین گاه

اوشیدر: پروراننده قانون مقدس

ایدون: اینچنین، اینگونه

ایران پناه: از نام های برگزیده

ایرانپور: از نام های برگزیده

ایرانشاه: نام یکی از بزرگان ایران

ایرانمهر: روشنایی ایران

ایرج: یاری دهنده آریایی ها

ایزد: ستایش و ستودن

ایزدیار: یاور ستودنی

ایسَدواستَر: خواستار کشتزار و آبادکننده. بزرگترین پسر اشو زرتشت

اسم پسر

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ب

بابک: نام پسر ساسان در زمان اشکانیان

باتیس: نام دژبان غزه در هنگام داریوش سوم

بادرام: کشاورز

باربُد: نام نوازنده و رامشگر نامی زمان خسرو پرویز

بامداد: نام پدر مزدک

بامشاد: نام نوازنده. نامی در روزگار ساسانیان

بامگاه: هنگام بامداد

بایگان: نگهدارنده

بخت آفرین: نام پدر هیربد شهریار

بَختیار: از فرزندان رستم در روزگار خسرو پرویز

بَخشا: از نام های روزگار هخامنشیان

بَدخشان: لعل

اسم پسر / اسم پسرانه

بدره: بهره. نام یکی از سرداران خشایار شاه

بَرازمان: بلند اندیشه

بَردیا: نام پسر کوچک کورش

بُرزو: بلندبالا. نام پسر سهراب

بُرزویه: نام رییس پزشکان شاهی در روزگار خسرو

بَرسام: نام یکی از سرداران یزدگرد ساسانی

بَرَسم: شاخه های گیاهی

بَرِشنوم: پاک و تمیز

بَرمک: نام وزیر شیروی ساسانی

بُزرگمهر: نام مهین دستور انوشیروان دادگر

بَگاداد: نام یکی از سرداران ایرانی روزگار هخامنشی

بَگاش: نام یکی از سرداران هخامنشی

بلاش: نام نوزدهمین پادشاه ساسانی

بُندار: دارنده اصل و بنیاد

اسم پسر

بُنشاد: شاد بنیاد

بَهاوند: در اوستا به چم وهوونت دارنده نیکی

بِهراد: نیکی بخش

بهرام: فتح و پیروزی است. نام پهلوانی در شاهنامه

بَهرامشاه: نام یکی از دانشمندان و عارفان زرتشتی

بهروز: روزگار نیک و خوش

بهزاد: نام یکی از پهلوانان ایران پسر پیل زور

بِهمرد: از نام های برگزیده

بهمن: نیک منش. نام پسر اسفندیار

بهنام: نیک نام

بوبار: دارنده زمین. نام کشاورزی در زمان خشایار

بوجه: رهایی یافته. نام یکی از بزرگان هخامنشی

بوخشا: رستگار

بیژن: نام پسر گیو

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف پ

پادرا: سرزمین باشکوه، نگهبان آتش

پارسا: پرهیزکار

پارسان: منسوب به پارس، پارسی

پاساک: نام برادرزاده داریوش بزرگ

پاکدین: دین درست، دین پاک

پاکروان: پاک باطن، نیک نفس

پاکزا : پاک نژاد، نجیب

پاکمهر: آن که دوستی او بی ریا و خالص باشد

پدرام: نام نبیره سام؛ درود، شادباش، آراسته

پرشان: رزمجو

پرهام: فرشته خوبی، صورت فارسی ابراهیم

پرهان: لقب حضرت ابراهیم و نامی در پارسی باستان

پرویز: شکست ناپذیر و پیروزمند؛ کنیه خسرو دوم ساسانی

پژمان: دلتنگ، غمگین

پشوتَن: پیشکش کننده تن یا فداکار، نام پسر گشتاسب و از یاران سوشیانت در روز رستاخیز

پوریا: پسر آرایایی، نام یکی از پهلوانان ایران

پولاد: فولاد، نام پهلوانی در زمان کیقباد

پویا: جوینده، ویژگی آن که در جهت برتری حرکت می‌کند

پویان: دوان، شتابان؛ جوینده؛ جستجو کننده

پیام: الهام، وحی، پیغام

پیروز: فاتح، نام پادشاه ساسانی

پیروزگر: پیروز، کامیاب

پیشداد: نخستین قانون گذار، بنیانگذار عدل و دادگری

پیلتَن: نیرومند، پهلوانی بوده از فرزندان رستم زال

پیمان: مهر، عهد

اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ت

تخشا: کوشنده

تَنسِر: نام موبد موبدان روزگار اردشیر بابکان

تَهماسب: طهماسب، به معنی دارنده اسب قوی

تَهمتَن: بزرگ پیکر، نیرومند، لقب رستم پهلوان داستانی شاهنامه

تهمین: پهلوان، شجاع، پهلوان، از القاب رستم پهلوان شاهنامه

تهمورس: نیرومند، دلیر و پهلوان؛ نام دومین پادشاه پیشدادی

توانا: نیرومند، زورمند

تور: نام پسر شاه فریدون

تورج: دلیر و پهلوان، نام پسر بزرگ فریدون

توس: درختی بزرگ و جنگلی، نام پسر نوذر یکی از پهلوانان نامی ایران

تیران: نام پسر اردشیر سوم، نام چند تن از پادشاهان سلسله اشکانی

تیرداد: زاده شده در تیر، بخشنده تیر؛ نام دومین پادشاه اشکانیان

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ث

ثَناءالله: ثنای خدا.

ثامن: (در قدیم) هشتم، هشتمین. [این نام به اعتبار ثامن‌الائمه، امام هشتم شیعیان، علی بن موسی‌الرضا(ع) انتخاب می‌شود].

ثامر: مثمر، میوه دهنده، میوه دار.

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ج

جاوید: نام پدر اردشیر یکی از بهدینان خراسان

جانان: دلیر و زیبا

جان پرور: نشاط انگیز

جم: مخفف جمشید

جمشید: از پادشاهان پیشدادی

جهانگیر: نام پسر رستم زال پهلوان نامی ایران

اسم پسر

اسم پسر

اسم پسر با حرف ح

حنیف: راست؛ مستقیم. ثابت و پایدار در دین. کسی که متمسک به ‌دین اسلام یا در ملت ابراهیم و موحد باشد.

حیدر: شیر. لقب علی بن ابی طالب.

حَنّان: آرزومند، مشتاق؛ بخشاینده؛ بسیار مهربان؛ نوحه و زاری کننده؛ از نام‌های خداوند.

حمید: ستوده، ستایش شده.

حمیدعلی: از نام‌های مرکب، حمید و علی.

حمیدرضا: از نام‌های مرکب، حمید و رضا.

حمزه: شیر، شیر بیشه.

حَمود: ستوده و پسندیده؛ حمد کننده، بسیار سپاسگزار پروردگار.

حمدالله: حمد و ستایش خداوند.

حمد: شکرگزاری کردن، سپاس و ستایش کردن، شکر، سپاس؛ الحمد، سوره اول از قرآن کریم

حَمّاد: بسیار سپاسگزار، بسیار حمد کننده و ستاینده.

حلیم: خویشتن دار، با صبر و تحمل، بردبار؛ از نام‌ها و صفات خداوند.

حکیم: پزشک، طبیعت، دانا، خردمند، فرزانه، دانا به چیزی (داننده‌ی امری)؛ از نام‌های خداوند.

اسم پسر / اسم پسرانه

حِکمت: معرفت به مسائل، خردمندی، فرزانگی؛ سخن اخلاقی، پند، اندرز؛ علم خداوند.

حفیظ‌ الله: کسی که خداوند نگهدار اوست.

حشمت‌ الله: بزرگی و عظمت خداوند.

حسینعلی: از نام‌های مرکب، حسین و علی.

حسین رضا: از نام‌های مرکب، حسین و رضا.

حسین: خوب، نیکو

حَسیب: (در قدیم) دارای فضل و کمال اکتسابی یا ذاتی، بزرگوار؛ از اسامی خداوند.

حَسُّون: نام پرنده‌ای، سهره؛ (در عربی) شُوَیکیّ؛ (در گویش های محلی خوزستان) مُصَغر حسن و…

حسن رضا: از نام  های مرکب، حسن و رضا.

حسن: نیکو، خوب، زیبا، جمیل؛ (در فقه) ویژگی حدیثی که سندیت آن معتبر است.

حِسان: بسیار نیکو، بسیار خوب، نیکروی.

حِسام‌الدین: (در قدیم) شمشیر دین.

حسام: (در قدیم) شمشیر تیز و برنده.

حُر: آزاد؛ (در قدیم) دارای اعتقاد و رفتار شایسته و بزرگوارانه، جوانمرد، آزاده.

حُجت‌الله: برهان حق تعالی؛ (در تصوف) انسان کامل که حجت حق بر خلق است.

حُجت: آنچه با آن بتوان ادعایی را ثابت کرد، دلیل، برهان؛ (در قدیم) پیشوا، رهبر.

حبیب الله: دوست خدا.

حبیب: دوست، یار، معشوق.

حامی: منسوب به حام پسر نوح، از اولاد حام؛ آن که پشتیبان و نگهبان کسی.

حامد: سپاس‌گزار.

حافظ: آن که مراقبت یا حفاظت از کسی، جایی یا چیزی را بر عهده دارد. نگهبان.

حاصل: نتیجه، فراهم و موجود یا به دست آمده، آنچه در طول عمر به دست آمده.

حارث: (در قدیم) کشاورز، برزگر.

حاتم: به معنی حاکم، قاضی، داور.

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف چ

چالش: با ناز و غرور

چالیک: از بازی های کودکان

چلیپا: گردونه مهر

چوگان: ابزار بازی قدیمی

چینوَد: چگونه زیستن

اسم پسر

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف خ

خدابخش: از نام های برگزیده

خداداد: از نام های برگزیده

خدایار: از نام های برگزیده

خدیو: بلند جایگاه، سرور

خردمند: نام یکی از پیروان دستور آذرکیوان

خرم: شادمان، خوش

خسرو: نیک آواز. نام پادشاه ساسانی

خشاشه: از سرداران ایرانی در دوره پادشاهی شاه گشتاسب

خشایار: شاه دلیر و مردمنش

خشنود: شاد، شادمان، خوشحال

خورسند: راضی

خوش منش: نیک نهاد

خوشنام: درستکار، نیکنام

خُونیرِث: نام یکی از هفت کشور زمین

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف د

داتام: آفریننده و مخلوق، نام یکی از فرماندهان پارسی کاپادوکیه

داتیس: سرداری از مردم ماد و از سرداران داریوش هخامنشی

دادار: آفریدگار، دادگر، عادل

دادبان: نگهبان قانون

دادبه: صاحب عدل والا

دادجو: جوینده عدل و داد

دادخواه: خواستار عدل و داد

دادفر: دارای فر و شکوه و عظمت از حیث دادگری و عدل

دادمهر: عدالت دوست؛ نام چند تن از امیر زادگان و شاهزادگان در تاریخ

دادوَر: دادگر، عادل، از نام های خداوند

دارا: دارنده، نام نهمین پادشاه کیانی

داراب: دارا، نام پسر بهمن، هشتمین پادشاه کیانی

دارمان: از شخصیت های شاهنامه، نام یکی از سرداران خسرو پرویز پادشاه ساسانی

اسم پسر

دارنوش: دارنده حیات، زنده، نام یکی از وزیران بخت نصر

داریا: در پارسی باستان یعنی دارنده، دارا

داریوش: دارنده نیکی، نام سه تن از شاهان ایرانی از سلسله‌ی هخامنشی

داشاد: هدیه، عطا و بخششی که پارسیان روز عید به مردم می‌ داده‌اند

دامور: آواز نرم و لطیف

دامون: دشت و صحرا؛ از حکمای قدیم یونان و از فیثاغورثیان.

دانوش: نام شخصی در داستان وامق و عذرا

دانا: هوشیار، آگاه

داور: قاضی، خداوند

دلاور: دلیر، قهرمان

دماوند: دارای دمه و بخار، نام کوهی از سلسله جبال البرز، نام سرداری در زمان ساسانیان

دهناد: نظم و ترتیب

دیاکو: سرزمین و نام اولین پادشاه ایران و قوم ماد

دینشاه: شاه دین، از سران نامور زرتشتیان

دینیار: یاری دهنده دین

دیهیم: کلاه پادشاهی

اسم پسر

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ذ

ذوالفقار: در لغت به معنی صاحب فقرات و فقره هر یک از مهره‌های پشت است.

ذِکری: (جمع ذِکرَیات) یاد، یادگار، یادبود، خاطره.

ذِکرالله: یاد خدا، ذکر خدا، یاد کردن از خدا.

ذبیح الله: قربانی شده برای خدا، سر بریده برای خدا.

ذَبیح: (در قدیم) ذبح شده، مذبوح.

ذاکر: آن‌که خدا را ستایش می‌کند، آن که ذکر خدا می‌گوید؛ یاد کننده‌ی خدا؛ یاد کننده.

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ر

راتین: بخشنده، یکی از سرداران اردشیر دوم

راد: بخشنده

رادان: آنکه منسوب به جوانمردی است

رادمان: سخاوتمند؛ نام سپهدار خسرو پرویز

رادمهر: مهربخش؛ نام سردار داریوش سوم

رادین: بخشندگی، جوانمرد

راستین: حقیقی، واقعی، راست قامت

راشا: سرسبز و خرم و با طراوت، راه شادی، راه عبور

رامبد: رئیس رامشگران؛ آرامش دهنده، فرشته

رامتین: رامین، نوازنده، نام چنگ نواز نامی خسرو پرویز

رامیار: چوپان، کسی که ایزدرام (شادمانی) یاور اوست

رامین: طرب، نام یکی از فرزندان کیخسرو

رایان: باهوش و اندیشمند، نگهبان آسمان

رایبُد: دانشمند، حکیم، دانا، خداوندگار خرد

رَتوناک: دارای بزرگی و سروری، یکی از بزرگان هخامنشی

رَخشان: تابان، از سرداران داریوش

رَزین: استوار، پابرجا، موقر، گران بها

رستاک: شاخه‌ی تازه‌ای که از بیخ درخت برآید، زاده‌ی درخت مو (اسم پسر و دختر)

اسم پسر / اسم پسرانه

رستم: کشیده بالا، بزرگ تن، قوی اندام؛ شجاع، در شاهنامه پسر زال پهلوان نامی ایران

رشن: عادل،‌ فرشته عدالت در آیین زرتشتی

رَشنُو: ایزد یا فرشته دادگری و آزمایش، نام اوستایی رشن

رشنواد: راستگویی، نام سپهدار همای بهمن

رها: آزاد (اسم پسر و دختر)

رُهام: نام یکی از پهلوانان ایرانی؛ پسر گودرز، در اوستایی شراب باشکوه

رهی: آزاد، رهرو، در بعضی جاها معنای غلام هم به آن داده شده است

روزبِه: سعادتمند، نام وزیر بهرام گور

روزمهر: مهر تابناک، مهر و عشق روشن و تابنده، خورشید روز، درخشان

روشاک: نام یکی از سرداران ایرانی در جنگ اسکندر

روشن: تابان، درخشان (اسم پسر و دختر)

رویین: ساخته شده از فلز روی، سخت و محکم؛ پسر پیران ویسه که در جنگ یازده رخ به دست بیژن کشته شد

رویین تن: آنکه بدنی نیرومند و محکم دارد و ضربت اسلحه بر بدنش کارساز نباشد، نام دیگر اسفندیار پسر گشتاسب کیانی

ریوند: میوه ریواس، دگرگون شده واژه رئونت از زبان اوستایی به معنی جلال و شکوه

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ز

زادان: منسوب به زاد،‌ آزاد، نام پدر شهریار از زرتشتیان کازرون

زادمن: آزادمنش

زال: سفیدموی،‌ نام پدر رستم

زامیاد: زاده فرشتگان، نگهبان زمین، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم

زرتشت: دارنده‌ی شتر زرد، پیامبر ایران باستان

زرمهر: خورشید زرین، از شخصیت های شاهنامه

زروان: نام یکی از ایزدان در ایران باستان، از شخصیت های شاهنامه

زَریر: تیز خاطر؛ سبک روح؛ زرین بر و زرین جوشن، نام پهلوان ایرانی

زَهیر: نام یکی از سرداران شاه کیخسرو کیانی، در عربی درخت پر شکوفه

زَواره: زنده، دارای زندگی، پهلوانی ایرانی، نام پسر زال و برادر رستم

زوپیر: از بزرگان پارس، یکی از همدستان داریوش بزرگ در جنگ بابل

زوپین: نام پسر کاووس پادشاه کیانی

زیا: زنده

زیار: نام پدر مردآویچ

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ژ

ژاماسب: نام شوهر پورچیستا جوانترین دختر اشو زرتشت

ژوپین: نام پسر کیکاووس

ژیان: از نام های برگزیده

ژیگس: نام پدر میرسوس سردار پارسی در زمان داریوش پادشاه هخامنشی

اسم پسر

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف س

ساسان: نام پدر بزرگ اردشیر بابکان

سالار: پدر زال، پسر نریمان

سام: بهدینی از خاندان گرشاسب

سامان: نام بزرگ زاده بلخ

سَپْرَنگ: نام پسر سام

سِپنتا: مقدس، ورجاوند

سپند: ورجاوند و مقدس. اسفند

سِپِهر: آسمان

سپهرداد: داده یا آفریده آسمان

سپیدار: درخت بلند و راست

ستایش: خوب گفتن

ستُرگ: قوی هیکل، نیرومند

 اسم پسرانه

سرافراز: سربلند، با افتخار

سُرایش: سرودن

سُرخاب: نام پنجمین پادشاه باوندی

سُروش: گوش دادن به صدای وجدان و فرمانبردار

سزاوار: شایسته

سَلم: نام یکی از سه پسران شاه فریدون پیشدادی

سهراب: تابش سرخ. نام پسر زال

سورن: دلیر و پهلوان، توانا

سوشیانت: برگزیده دینی

سیامک: نام پسر کیومرس در شاهنامه

سیاوخش: سیاوش، پسر کیکاووس

سیاوش: نام پسر کیکاووس

سیروس: نام کورش به پیکره دیگر

سینا: یکی از نخستین پیروان اشوزرتشت

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ش

شاه برزین: نام شخصی در وندیدا (بخشی از اوستا)

شابهرام: نام بهرام گور پادشاه ساسانی

شاپور: پسر شاه، نام دومین شاهنشاه ساسانی

شادان: شادمان و خشنود؛ نام پسر برزین، (اسم پسر و دختر)

شادبه: بهترین شادی

شادفر: آن که دارای شکوه و شادی است، از نام‌های دوران هخامنشی

شادکام: کامروا، شادمان، نام برادر فریدون

شادمان: خوشحال

شادنوش: شادی جاودان (اسم پسر و دختر)

شاهرخ: دارای رخساری چون شاه، شاه منظر

شاهروز: شاه روزگار یا داری بخت و روز شاه، نام پسر شاه بهرام پادشاه کشمیر

شاهکار: کار شاهانه، برجسته، ممتاز

شاهو: آن که چون شاه بزرگ و شکوهمند است

اسم پسر / اسم پسرانه

شاهین: نوعی پرنده‌ی شکاری از خانواده‌ی باز، برج میزان، نام یکی از بزرگترین سرداران لشکر ایران در زمان خسرو پرویز

شایا: شایسته

شایان: سزاوار، شایسته

شایگان: گرانمایه، لایق

شباهنگ: مرغ سحر، ستاره بامدادی

شباویز: پرنده شب پرواز

شرمین: شرمگین، با حُجب و حیا، خجالت زده

شروین: معشوق مردمان، پایدار و نامی، نام انوشیروان دادگر

شهباز: باز سفید و بزرگ

شهداد: داده شاه، بخشیده شاه

شهراد: پادشاه جوانمرد

شهرام: مطیع شاه، موجب آرامش شاه

شهران: منسوب به شهر

شهرداد: زاده‌ی شهر، شهری

شهرَوان: شهربان، نگهبان شهر

شهرود: نهر و رودخانه بزرگ، نام سازی

شهروز: داری بخت و روز شاه، نام وزیر شاهپور

شهریار: فرمانروای شهر، نام پسر خسروپرویز

شهزاد: فرزند شاه یا از نسل شاه

شهسان: مانند شاه، شاهوار، دارای جلال و شکوه شاهانه

شهسوار: دلاور، ماهر در سوارکاری، شخص بسیار برجسته و ممتاز

شهنام: بزرگ نام و دارنده‌ی نام شاهانه؛ نیکنام، نکونام

شهیاد: یادگار شاه

شهیار: همدم، همنشین و مونس شاه، نظیر و همتای شاه

شیان: جزا و پاداش، درختی بلند؛ خون سیاووشان

شیانا: پاداش دهنده و جزا دهنده (اسم پسر و دختر)

شیدفر: دارای فر و شکوه درخشان، نیک و بخت و خوش اقبال

شیدوَر: درخشان، روشن

شیدوش: درخشان همچون خورشید، نام پسر گودرز، پهلوان نامی زمان

شیراک: نام پدر هرمزد

شیردل: شجاع، دلیر

شیرزاد: زاده شیر، شجاع، نامی از روزگار انوشیروان

شیرمرد: دلیر و شجاع

شیروان: نگهبان شیر

شیروَش: همانند شیر

اسم پسر با حرف ص

صیام: روزه، روزه گرفتن، روزه داری کردن

صوفی: پشمینه پوش، درویش، سالک، عارف، متصوف

صولت: حشمت، سطوت، رعب، مهابت، هیبت، خشم، غضب، قهر، حمله، توانمندی، قدرت، نیرو

صهیب: بچه شیر. شیر درنده. نام یکی از اصحاب پیامبر

صَمصام: شمشیر تیز و محکم – شمشیری که خم نگردد، شمشیر برّان

صمیم: خالص، محض، بی آلایش، پاک، صمیمی، ناب، میان، وسط

صنعان: نام عارفی بزرگ که هفتاد مرید داشت. صنعت و صنعتگر. آفرینش-آفریننده

صمد: بی نیاز، غنی. مهتر، از نام های خداوند، از اسماء حسنی

صلاح‌الدین: موجب نیکی آیین، نام یکی از بزرگان و عرفای قرن هفتم که از مریدان مولانا بود

صلاح: مصلحت، خوبی، خیر، نیکی، آشتی، صلح، اهلیت، شایستگی

صفی‌الله: برگزیده خداوند، لقب آدم (ع)، کسی که خدا او را مورد لطف قرار داده

اسم پسر

صفی‌الدین: برگزیده دین، نام عارف نامدار قرن هشتم، صفی الدین اردبیلی

صفی: برگزیده، منتخب، بی آلایش، پاک، منزه، پاکدل، نیک، صاف، روشن، خالص

صفدر: با جرئت، با شهامت، بهادر، خط شکن، دلیر، صف شکن، از القاب حضرت علی (ع)

صفار: رویگر

صفا: پاکی، پاکیزکی، طهارت، طهر، قدس، نظافت، خلوص، صفوت، آشتی، صلح، طراوت، لطافت

صدیق: دوست، غمگسار، مخلص، یار راست، راست گو، صادق، همدل

صدرالله: دارای باطن و روح خدایی

صدرالدین: پیشوای دین. دارای برتری دین، مقدم در دین

صدران: رئیس ها و بزرگان. مدیران

صدرا: بالانشین- حاکم – اولین – نخستین

صبار: بسیار صبر کننده، صبور، از نام های خداوند

صبور: بردبار، حلیم، خوددار، خویشتن دار، رزین، شکیبا، صابر، متحمل

صداقت: خلوص، درستکاری، راستی، راستگویی، صدق، مصادقت

اسم پسر

صدر: پیشوا، رئیس، آغوش، بر، سینه، بالا، والا، بالانشین

صاین: نگه دارنده، محافظ، (به مجاز) حفظ کننده خویشتن از گناه، پرهیزکار – صائن، محافظ، نگاه دارنده

صباح: بامداد، سپیده دم، صبح، فجر، روز

صائب: بحق، حق، درست، راست، رسا

صانع: آفرینشگر، آفریننده، سازنده، صنعتگر، عامل

صابر: بردبار، پر شکیب، حمول، خویشتن دار رزین، شکیبا، صبور، متحمل

صاحب: معاشر، همراه، هم سفر، هم صحبت، همنشین، آقا، ارباب، مخدوم، مولا، خداوند، دارنده

صادق: راستگو، صدیق، راستین، مخلص

صالح: امین، اهل، با تقوا، بدیل، پارسا، پرهیزگار، خلف، ذیصلاح، شاهنده، شایسته، لایق، محسن، نیک، نیکوکار

صارم: شمشیر برنده، شیر درنده، مرد دلاور، شجاع

اسم پسر با ض

ضابط: ضبط کننده، نگهدارنده، اداره کننده شهر، حاکم

ضاحک: خندان

ضاحکه: خندان

ضامن: ضمانت کننده

ضان: میش

ضحا (ضحی): زمانی پس از برآمدن آفتاب، چاشتگاه، نام سوره ای در قرآن کریم

ضحاک: در عربی بسیار خنده کننده، از شخصیت‌های ستمگر شاهنامه (ایرانیان از گذاشتن این نام روی پسران پرهیز می‌کنند)

ضرغام: شیر درنده، (به مجاز) پهلوان دلاور

ضغیم: شیر بیشه زار، شیر قوی، کنایه از فرد شجاع و دلیر

ضیا (ضیاء): نور، روشنی

ضیاءالحق: روشنایی و نور حق

ضیاءالله: نور خداوند

ضیافت: مهمانی

ضیغم: شیر درنده و قوی

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با ط

طرحان: نام بخش کوهدشت در شهرستان خرم آباد

طهماسب: تهماسب، دارنده اسب قوی؛ نام دو تن از پادشاهان صفوی

طالب: خواستار، خواهان؛ در تصوف به سالک گویند.

طاها: آرام کردن، طه، نگارش فارسیانه طه می‌باشد.

طاهر: پاک، پاکیزه؛ بی گناه، معصوم؛ (به مجاز) بی آلایش و بی غش

طَیب: پاک، پاکیزه، مطهر

طوفان: (معرب از یونانی)، توفان؛ جریان هوای بسیار شدید و معمولًا همراه با بارش باران، برف، تگرگ یا رعد و برق؛ (به مجاز) غوغا، هیاهو

طرخان: از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار چینی در سپاه افراسیاب تورانی

طغرل: پرنده شکاری از خانواده باز

طهمورث

طه ‌حسین (طاها ‌حسین)

طه: (عربی) (= طاها) (اَعلام) ۱) بیستمین سوره از قرآن کریم

طوفان: (معرب از یونانی) (توفان) جریان هوای بسیار شدید

اسم پسر با ظ

ظهور: بروز، پدید، پیدایی، پیدایش، تجلی، جلوه، طلوع، وقوع، هویدایی

ظافر: ظفریابنده، پیروزی یابنده

ظفر: پیروزی، تسلط، چیرگی، سلطه، غلبه، فتح، نجاح، نصرت

ظفرداد: نتیجه گرفتن و حاصل چیزی

ظاهر: آشکار، برملا، پدید، پیدا، جلوه گر، مشهود، معلوم، نمایان، نمودار

ظهیر: پشتیبان، پناه، حامی، مددکار، معین، یاریگر، یاور

ظهیرالدین: پشتیبانِ کیش و یاور دین، پشتیبان دین

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با ع

علی: بلندقدر، شریف، بزرگوار، برتر، توانا، سخت و قوی، از نام‌های پروردگار، نام امام اول شیعیان

علی رضا: ترکیب دو اسم علی و رضا (بلند مرتبه و خشنود)

عباس: خشمگین، شیر بیشه که شیران از او بگریزند، (به مجاز) بسیار شجاع و دلیر، لقب برادر امام حسین علمدار شجاع صحرای کربلا

علی اکبر: ترکیب دو اسم علی و اکبر (بلندقدر و بزرگتر)

علی اصغر: ترکیب دو اسم علی و اصغر (بلند مرتبه و کوچکتر)

عبدالله: بنده خدا

عرفان: معرفت، شناختن خداوند از راه ریاضت و تهذیب نفس

عباسعلی: ترکیب دو اسم عباس و علی (بسیار شجاع و بلندقدر)

عیسی: نجات دهنده، فرزند حضرت مریم ملقب به مسیح و از پیغمبران الهی، پرتو آفتاب

علی محمد: ترکیب دو اسم علی و محمد (بلندقدر و ستوده)

عزیز: گرامی، ارجمند، محترم، از صفات پروردگار

عبدالرضا: ترکیب دو اسم عبد و رضا (بنده و خشنود)

عبدالحسین: مرید و دوستدار امام حسین (ع)

عادل: با انصاف، دادگر، از نام های پروردگار

عزیزالله: ترکیب دو اسم عزیز و الله (گرامی و خدا)

عارف: دانا، آگاه، دانشمند، خدا شناس

عزت الله: ترکیب دو اسم عزت و الله (بزرگواری و خدا)

عرشیا: ملکوتی، آسمانی، منسوب به عرش

عبدالعلی: بنده امام علی(ع)، (به مجاز) دوستدار و ارادتمند امام علی(ع)

عبدالکریم: بنده خدای بخشنده

عبدالرحیم: بنده خداوند مهربان

عبدالحمید: ترکیب دو اسم عبد و حمید (بنده و ستوده)

عین الله: چشم خداوند، انسان کامل

عماد: (به مجاز) آن که بتوان بر او تکیه کرد، تکیه‌گاه، ستون

اسم پسر

عمران: نام پدر حضرت موسی (ع) به روایت تورات، نام پدر حضرت مریم به روایت قرآن، آل عمران نام سوره ای در قرآن کریم

علی حسین: ترکیبی از دو اسم علی و حسین ( بلندقدر و زیبا )

عظیم: بزرگ، کلان، بسیار، فراوان، با اهمیت، مهم، از صفات و نام های خداوند

عثمان: بچه مار، بچه اژدها، نام خلیفه سوم

عبدالمجید: بنده پروردگار عالی مرتبه و گرامی، نام دو تن از پادشاهان عثمانی

عقیل: خردمند و بزرگوار، عاقل و گرامی

عبدالرحمان: بنده بخشاینده (خدا )

عمر: از صحابه رسول اکرم (ص) و از خلفای راشدین، نام خلیفه دوم

اسم پسر

عبادالله: بندگان خداوند

عدنان: نام یکی از اجداد پیامبر اسلام (ص) است که به فصاحت (سخنوری) شهرت داشته

عبدالعزیز: بنده پروردگار گرامی و باعزت

عطا: بخشیدن چیزی به کسی، بخشش، انعام

عطاءالله: بخشش و هدیه‌ی خدا

عبدالصمد: بنده پروردگار بی نیاز

عبدالمحمد: بنده محمد

عسکر: لشکر، حصار و پناهنگاه، یکی از القاب امام حسن

عابدین: جمع عابد، پرستنده، پرستش کننده خدا

عبدالوهاب: بنده پروردگار بخشنده

عنایت الله: ترکیب دو اسم عنایت و الله (مهربانی، لطف و خدا)

عبدالقادر: بنده پروردگار توانا

عبدالواحد: بنده خدای یکتا و یگانه

عبدالباسط: بنده خدای گسترش دهنده، بنده گستراننده

عابد: عبادت کننده، پرستش‌گر، زاهد

عبدالغفور: بنده خداوند آمرزنده

علی نقی: ترکیب دو اسم علی و نقی (بلندمرتبه و پاکیزه)

عبدالعظیم: بنده خدای بزرگ

علیسان: علی‌وار، مانند علی

عامر: آباد کننده، معمور، آبادان، بسیار عمر کننده

اسم پسر

عبدالرزاق: بنده پروردگار روزی دهنده

عمار: با ایمان، بردبار، با وقار، استوار

عبدالجلیل: بنده خداوند بزرگوار و والا

علی حسن: ترکیب دو اسم علی و حسن (بلندمرتبه و نیکو)

عنایت: مهربانی، لطف

عبدالسلام: بنده پروردگار مبرا از نقص و فنا

عبدالغفار: بنده‌ خدای بسیار آمرزنده

عبدالاحد: ترکیب دو اسم عبد و احد (بنده و یکتا)

اسم پسر

عاشور: روز دهم ماه محرم که روز شهادت امام حسین(ع) است، عاشورا

عبدالجبار: بنده‌ی خدای توانا

عماد رضا: ترکیب دو اسم عماد و رضا (تکیه‌گاه و خشنود)

عبید: فرمان‌بردار، مطیع، عبد، بنده

عبدالرشید: بنده پروردگار هدایت کننده

عبدالمطلب: بنده خواهنده، نام پدر بزرگ حضرت محمد پیامبر اسلام (ص)

عبدالباقی: بنده خدای جاوید

عباد: بندگان، عبادت کنندگان

عبیدالله: بنده‌ی کوچک خدا، بنده‌ی خدا

علاءالدین: موجب سرافرازی آیین، سبب رفعت و بزرگی دین

عبدالمهدی: بنده‌ی هدایت شده، بنده‌ی حضرت مهدی (عج)

علی پاشا: ترکیب دو اسم علی و پاشا (بلندقدر و بزرگ)

عبداللطیف: بنده خداوند مهربان، بنده‌ی نیکویی کننده

عمادالدین: تکیه‌گاه و ستون دین

عبدالصاحب: بنده‌ی مالک

عاصف: باد تند و شدید، تندباد

عبدالحلیم: بنده پروردگار که حلیم و بردبار است

علی سینا: ترکیب دو اسم علی و سینا (بلندقدر و سوراخ کننده)

اسم پسر

علی احسان: ترکیب دو اسم علی و احسان (بلندقدر و نیکویی)

عطامحمد: ترکیب دو اسم عطا و محمد ( بخشش و ستوده )

عالی: رفیع، شریف، سرافراز، از نام های پروردگار

علوان: بزرگان

عبدالحق: بنده‌ی خدا

عبدالملک: بنده یا پادشاه خداوند، نام دو تن از پادشاهان سامانی

عبدالمنان: بنده‌ی خدای نیکی کننده و نعمت دهنده

علی صالح: ترکیب دو اسم علی و صالح ( بلند قدر و نیکوکار )

علی سا: مانند علی، علی وار

عاصم: نگه‌دارنده، محافظ، بازدارنده، نام یکی از یاران امام کاظم(ع)

عبدالمتین: بنده‌ی خدای خردمند و با وقار

عبدالفتاح: بنده پروردگار گشاینده دشواری ها

علی مرتضی: ترکیب دو اسم علی و مرتضی (بلندمرتبه و برگزیده)

علی سام: ترکیب دو اسم علی و سام (بلندقدر و شخصیت‌های شاهنامه)

عابس: (به مجاز) شجاع و بی باک، نام یکی از یاران امام حسین(ع)

اسم پسر

عبدالحی: یکی از نام های خداوند، بنده‌ی خدای زنده

عبدالماجد: بنده‌ی خدای بزرگوار

عزالدین: آن که باعث عزت دین است

عاطف: مهربان

عمید: عاشق و بی قرار، رئیس، حاکم

علا: بلندی مقام و مرتبه، بزرگی، رفعت

علیم: دانا، آگاه، از نام‌های خداوند

عبدالنور: بنده نور

عبدالسمیع: بنده خداوند شنوا

علی مهدی: ترکیب دو اسم علی و مهدی (بلندمرتبه و هدایت شده)

عبدالمعید: بنده خدای بازگرداننده

علی طاها: ترکیب دو اسم علی و طاها (شریف و نام پیامبر)

عصام: شرافت، شخصیت، فضیلت

عبدالرافع: بنده‌ی خدای برپا دارنده و بلند کننده

علی پارسا: ترکیب دو اسم علی و پارسا (بلندقدر و دانشمند)

اسم پسر

عرشیان: ساکنان آسمان، ملائکه، فرشتگان

علی ابراهیم: ترکیب دو اسم علی و ابراهیم (شریف و پدر مهربان)

عبدالعلیم: ترکیب دو اسم عبد و علیم (بنده و دانا)

عدی: جاهای مرتفع

عاکف: گوشه گیرنده برای عبادت

علی عرشیا: ترکیب دو اسم علی و عرشیا (شریف و ملکوتی)

عبدالمعز: بنده‌ی خدای گرامی دارنده

عبدالواسع: بنده خداوند بخشنده و گشاینده

علی عطا: ترکیب دو اسم علی و عطا (بلند مرتبه و بخشیدن)

عاقل: دانا، هوشیار

عرفات: جای توقف حجاج در نزدیکی مکه

علی صدرا: ترکیب دو اسم علی و صدرا (شریف و ارج دهنده)

علی جواد: ترکیب دو اسم علی و جواد (شریف و بخشنده)

علی سالار: ترکیب دو اسم علی و سالار (شریف و بزرگ)

علی حسام: ترکیب دو اسم علی و حسام (بلندقدر و شمشیر تیز)

اسم پسر

عصام الدین: بند دین، موجب شرافت دین

عماد حسین: ترکیب دو اسم عماد و حسین (تکیه گاه و نیکو)

علی ارشیا: ترکیب دو اسم علی و ارشیا (شریف و تخت پادشاهی)

علی پویا: ترکیب دو اسم علی و پوریا (شریف و پوینده)

علی مهراد: ترکیب دو اسم علی و مهراد (شریف و بخشنده بزرگ)

علی ماهان: ترکیب دو اسم علی و ماهان (شریف و زیبا چون ماه)

علی مهر: ترکیب دو اسم علی و مهر (شریف و محبت)

علی مهزیار: ترکیب دو اسم علی و مهزیار (شریف و مازیار)

علی آریا: ترکیب دو اسم علی و آریا (شریف و نجیب)

علی آرین: ترکیب دو اسم علی و آرین (شریف و آریایی)

عبدالهادی: بنده پروردگار هدایت کننده و راهنما

عمیدالدین: آن که در دین دارای مقام و منصب بزرگ است

عبدالقاهر: بنده پروردگار چیره و توانا

عبدالمعین: بنده‌ی یاریگر و کمک کننده

عفیف الدین: عفیف در دین، پرهیزکار

علی کیا: ترکیب دو اسم علی و کیا (شریف و حاکم)

اسم پسر

عرش: تخت، کرسی

عشیر: معاشر، خویش نزدیک

علم الهدی: درفش هدایت

عارف حسین: ترکیب دو اسم عارف و حسین (دانا و نیکو)

عباس مهدی: ترکیب دو اسم عباس و مهدی (بسیار شجاع و هدایت شده)

عطاحسین: ترکیب دو اسم عطا و حسین (بخشش و نیکو)

علی عرفان: ترکیب دو اسم علی و عرفان (شریف و معرفت)

عمیدمهدی: ترکیب دو اسم عمید و مهدی (عاشق و هدایت شده)

علی امین: ترکیب دو اسم علی و امین (شریف و امانتدار)

علی سجاد: ترکیب دو اسم علی و سجاد (شریف و سجده کننده)

علی عادل: ترکیب دو اسم علی و عادل (شریف و با انصاف)

علی هادی: ترکیب دو اسم علی و هادی (شریف و راهنما)

علی واهب: ترکیب دو اسم علی و واهب (شریف و عطاکننده)

عمادعلی: ترکیب دو اسم عماد و علی (ستون و شریف)

عمادمحمد: ترکیب دو اسم عماد و محمد (تکیه گاه و ستوده)

علی فواد: ترکیب دو اسم علی و فواد (شریف و قلب)

عفیف: پای‌بند به اصول اخلاقی، پارسا و پرهیزکار

علیرام: مطیع حضرت علی

اسم پسر

عاطی: بخشنده

عبدالحسن: بنده حسن

عبدالحکیم: بنده خدای دانا

عبدالرسول: بنده پیامبر

عبدالزهرا: پیرو حضرت زهرا (س)

عبدالمحسن: بنده نیکوکار

علیداد: داده علی (ع)

علیراد: بزرگ جوانمرد

علیهان: هدیه خدا

عنیف: سخت‌ گیر

اسم پسر

عاموس: یار، نام شبانی که به نبوت رسید

عبدالامین: بنده امین و درستکار

عبدالخالق: بنده پروردگار

علی طه: ترکیب دو اسم علی و طه (شریف و طاها)

علیجان: انسان ارزشمند

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با غ

غلام رضا : ترکیب دو اسم غلام و رضا (فرمان‌بردار و خشنود)

غلام حسین: ترکیب دو اسم غلام و حسین (فرمان بردار و زیبا)

غلام حسن: ترکیب دو اسم غلام و حسن (ارادتمند و نیکو)

غلام عباس: بنده حضرت ابوالفضل عباس (ع )

غفار: آمرزنده و بخشاینده، از نام های خداوند

غفور: بخشاینده و آمرزنده گناهان، از نام های خداوند

غلام محمد: ترکیب دو اسم غلام و محمد (ارادتمند و ستوده)

غدیر: آبگیر، تالاب

غنی: ثروتمند، بی نیاز

غانم: غنیمت گرفته و بهره‌مند

غالب: غلبه کننده بر دیگری در جنگ، فاتح، پیروز، مسلط، چیره

غیاث: فریادرس، از نام های خداوند

غیاث الدین: پناه دین

غفران: بخشایش و آمرزش گناهان

غلی: جوشیدن

غلام: پسر بچه، شاگرد، بنده

غاتفر: از شخصیت های تاریخی شاهنامه

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ف

فاتک: نام پدر مانی نقاش دوران ساسانی

فراز: بالا، بلندی

فرازمان: از نام های برگزیده

فرازمند: از نام های برگزیده

فرامرز: نام پسر رستم زال

فربُد: نگهبان و نگهدار فر

فربود: راست و درست

فرخ: بزرگی و شوکت. از مفسران اوستا در زمان ساسانی

فرداد: از نام های برگزیده

فردین: پیشرو در دین

فرزاد: از نام های برگزیده

فرزام: از نام های برگزیده

فرزین: از نام های برگزیده

فرشاد: شادبخت و شادمان

فرشوشتر: یکی از وزیران کی گشتاسب

فرشید: نورانی تر

فرمنش: از نام های برگزیده

فرنام: نام یکی از سرداران شاپور

فرنوش: از نام های برگزیده

فرهاد: پیشرو قانون. نام پهلوانی در شاهنامه. نام چند پادشاه اشکانی

فَرََهمند: از نام های برگزیده

فَرهود: از نام های برگزیده

فرهومند: باشکوه و بزرگ

فُرود: نام پسر سیاوش

فْرَََوَرِتیش: نام دومین پادشاه ماد

فَرَوَشی: فَرَوَهَر، نیروی اهورایی

فَرَوَهَر: نیروی اهورایی درون انسان

فریان: خاندانی از دوستان اشو زرتشت

فریبرز: نام پسر کیکاووس

فریدون: از پادشاهان پیشدادی، نجات دهنده قوم آریا

فوکا: نوعی درخت بید

فوگان: نوشیدنی از دانه جو

فولاد: از نام های برگزیده

فیروز: نام هجدهمین پادشاه ساسانی

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف گ

گالوس: نام پسر فارناک پادشاه کپاد و کیه و هوتیس

گرامی: ارجمند، مقدم

گرانمایه: پر ارزش، پر ارج

گرایش: گرویدن، پیروی

گَرشاسب: در اوستا به چم پهلوان نامی، همانند رستم شاهنامه

گرگین: نام پهلوان نامی ایران

گژدهم: از جنگجویان و سرداران کیانی و پدر گردآفرید

گژگین: از نام های برگزیده

گشتاسب: نام پنجمین پادشاه کیانی

گشواد: نام پهلوانی در شاهنامه

گوارا: خوش آیند، بامزه

گودرز: نام پسر گیو، از پهلوانان نامی لشکر کیکاووس

گیل: گرد و پهلوان

گیو: پهلوان ایرانی

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف م

مازار: یکی از سرداران مادی کوروش

مازنه: مازندران در اوستا

مازیار: نام پسر غارن. از اسپهبدان تبرستان

ماکان: نام پسر کاکی یکی از فرمانروایان ایرانی

ماندگار: پایدار، ماندنی

مانوش: نام پسر کی پشین و پدربزرگ لهراسب

مانی: نام پیکر نگار نامی در دوران شاپور

ماهان: نام پسر کیخسرو پسر اردشیر پسر غباد

ماهر: زبر دست

ماهوار: از گوشه های موسیقی

ماونداد: نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان

مزدا: دانای بزرگ، پروردگار

مزدک: نام پسر بامداد در دوران ساسانی

مشیا: نام نخستین مرد در اوستا

منوچهر: پهلوان نژاد. نام نیای سیزدهم اشو زرتشت. نام ششمین پادشاه پیشدادی

اسم پسر

منوشفر: نام پدر منوچهر شاه پیشدادی

مه زاد: از نام های برگزیده

مِهراب: نام پادشاه کابل و پدر رودابه

مهران: یکی از هفت خاندان نامی دوران ساسانی

مهربان: نگهبان روشنایی و مهر

مهربُرزین: دارنده برترین مهر. نام پسر فرهاد در دوره بهرام پنجم

مهرپرور: از نام های برگزیده

مهرپوی: از نام های برگزیده

مهرپیکر: از نام های برگزیده

مهرجو: از نام های برگزیده

مهرداد: نام چوپانی که کوروش را پرورش داد

مهرزاد: زاده مهر

مهرگان: جشن ملی ایران

مهرمَس: مهر بزرگ یا بزرگ مهر. نام نیای ششم اردشیر بابکان

مهرنوش: نام یکی از چهار پسران اسفندیار

مهریار: از نام های برگزیده

مِهرین: از نام های برگزیده

مهیار: از نام های برگزیده

مویز: دانه خشک انگور

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ن

نارون: نام درختی تنومند

ناشا: دادگر

نامجو: جوینده نام

نامدار: دارنده نام

نامور: از نام های برگزیده

ناوَرز: سرباز دریایی. از نام های دوران هخامنشی

نریمان: دلیر و پهلوان. دارای اندیشه بلند و مردانه

نَستور: نام پسر زریر، برادر شاه گشتاسب

نکیسا: نام نوازنده نامی دوران خسرو پرویز

نمایان: آشکار، هویدا

نوبخت: از نام های برگزیده دوران ساسانی

نوبهار: نام نویسنده دساتیر

نوتریکا: نام سومین برادر اشو زرتشت

نوذر: یکی از سه پسران منوچهر

نوش: شهد، عسل، انگبین

نوش آذر: نام پسر آذر افروز

نوشی: نوشیروان

نوشیروان: انوشیروان. از نام های برگزیده

نوید: مژده شادمانی

نیسان: نی زار، محل روییدن نی

نیک پی: خجسته، خوش قدم

نیکدل: از نام های برگزیده

نیکروز: سعادتمند، خوشبخت

نیکزاد: از نام های برگزیده

نیکنام: نیکونام، خوشنام

نیکو: خوب، زیبا، نیکوکار

نیما: نام یکی از شاعران ایرانی

نیو: پهلوان و دلیر

نیوتیش: نام کوچک ترین برادر اشو زرتشت

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسرانه با حرف و

واته: ایزد باد در اوستا

وانتیار: نام پسر ایرج به نوشته بندهشن

وخش: روشنایی یا رویش، نام چهاردهمین نیای آذرباد مهر اسپند

وخش داد: آفریده روشنایی، نام یکی از سرداران هخامنشی

ورازمهر: از نام های زمان ساسانیان

ورجاوند: برازنده و دارای شکوه، مقدس و نورانی؛ از نیاکان شاه بهرام

ورساز: جوان آراسته و زیبا

ورونیکا: نام تیره‌ای از گیاهان که پوپک از آن دسته است. (اسم پسر و دختر)

وَرَهرام: نماد پیروزی، بهرام، نام ستاره مریخ، نام فرشته موکل بر مسافران و روز بهرام، نام چندتن از شخصیت های شاهنامه (اسم پسر و دختر)

وریا: قوی و درشت هیکل، چکش آهنی بزرگ

وُستا: (تلفظ: vostā) اوستا، نام کتاب مقدس زرتشتیان – (با تلفظ به کسر و (وِستا vesta)، اسم دخترانه بوده و بسیار دانا،‌ با اصل و نسب و دختر پاکدامن معنا شده است)

وفادار: آن که به تعهد، دوستی و عشق پای بند باشد، با وفا

وهامان: نام پدر سلمان فارسی

وَهمنش: خوش منش، نیک منش

وهنیا: بهنیا، کسی که از نسل خوبان است.

وُهومن: ریشه اصلی بهمن امروزی، نام ماه یازدهم از سال شمسی نام چندتن از شخصیت های شاهنامه

ویریا: همت، یکی از کمالات شش گانه که یک بوداسف باید به آن برسد.

ویسپار: از نجبای پارس

ویسپرد: از بخش‌های اوستا

ویشتاسب: گشتاسب، به معنی دارنده اسب چموش، نخستین پادشاه همزمان با زرتشت

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ه

هارپارک: نام وزیر استیاک آخرین پادشاه ماد

هامان: یکی از درباریان خشایار شاه

هامرز: به پا خیز، بلند بالا، نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی

هامون: زمین هموار و بدون پستی و بلندی، نام دریاچه‌ای در سیستان

هامین: تابستان در اوستا

هاونی: طرف صبح، ایزد نگهبان بامداد

هَخامنش: دوست منش؛ نام سر دودمان هخامنشیان

هُرمز: نام روز اول از هر ماه شمسی در ایران قدیم، نام ستاره مشتری، نام سومین پادشاه ساسانی

هرمزدیار: یار خدا

هُژبر: دلیر و نامجو، شیر

هَژیر: خوب و پسندیده، از پهلوانان دوره کیانی پسر گودرز

همایون: خجسته، مبارک، فرخنده، از شخصیت های شاهنامه

همتا: مانند، شریک

همگون: همرنگ، همانند

هوبَر: در بردارنده نیکی، نام میرآخور داریوش پادشاه هخامنشی

هوتَخش: سازنده خو، پیشه ور

هوتن: نیرومند، خوش اندام، فرماندار ساحلی در روزگار داریوش

هوداد: نیک آفرید

هوراد: جوانمرد و با خدا، مرد نیک

هودین: دارای مرام و آیین نیک

هوشمند: دارای هوش و توانایی ذهنی و بسیار با هوش

هوشیار: دارای هوش، خردمند، عاقل

هوشنگ: به معنی کسی که منازل خوب فراهم سازد، پسر سیامک پسر کیومرث، دومین پادشاه پیشدادی

هوشیدر: از نام‌های پروردگار، نگهبان خرد و عقل انسان

هوفر: شأن و شکوه نیک، شان و شوکت خوب

هوم: نام گیاهی مقدس نزد ایرانیان باستان، از شخصیت های شاهنامه، نام مردی پرهیزکار از نژاد فریدون

هومان: دارای سرای نیک، صاحب جایگاه نیکو، از شخصیت های شاهنامه

هومن: خوب‌ منش، نیک اندیش

هونام: خوشنام، نیک نام

هویدا: روشن، آشکار، نمایان

هیراد: کسی که چهره‌ای خوشحال و شاد دارد

هیربد: شاگرد، آموزنده، از شخصیت های شاهنامه

هیرسا: پارسا

اسم پسر / اسم پسرانه

اسم پسر با حرف ی

یادگار: اثر و نشان که کسی از خود باقی بگذارد

یارا: توانایی، جرأت، دلیری، مجال

یارتا: همتای یار، همچون یار

یاور: یاری دهنده، کمک کننده

یزدان: خداوند، ایزد، در مذاهب ثنوی، خدای خیر و نیکی

یزدان‌ داد: داده خداوند، موبدی در سده نهم که در کرمان می‌زیسته

یزدان‌مهر: خداوند خورشید

یزدان‌ یار: آن که خداوند یار و یاور اوست

یزدگرد: آفریده‌ی یزدان، ایزد آفریده، نام چند تن از شخصیت های شاهنامه، نام پادشاه ساسانی

یزدیار: ایزدیار، آنکه خدا یار اوست، نام پدر بهمن یار از موبدان کرمان در زمان یزدگرد پادشاه ساسانی

یَسنا: پرستش، از بخش‌های اوستا (اسم پسر و دختر)

 

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x