شنبه/ 27 شهریور / 1400

غزل 3 حافظ (اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را) به همراه شرح

شرح غزل 3 حافظ / اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

* * * *

شرح غزل سوم حافظ / اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
غزل اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

شرح غزل 3 حافظ (غزل اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را)

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

اگر آن معشوق شیرازی دل مرا به دست آورد، در برابر خال سیاه او که نقطه کوچکی از مجموعه زیبایی های اوست، دو شهر سمرقند و بخارا را تقدیم او می کنم.

ترک شیرازی: ترک در شعر فارسی مظهر زیبایی و غارتگری است و ترک شیرازی یعنی زیباروی ترک نژاد اهل شیراز.

دکتر محمد معین نوشته اند: «غلامان و کنیزان ترک نژاد زیبا بودند، بدین مناسبت ترک به معنی معشوق زیباروی به کار رفته است.»

سعدی شیرازی نیز در جایی می گوید:

ز دست ترک خطایی کسی جفا چندان
نمی برد که من از دست ترک شیرازی

خال: نقطه سیاهی که مظهر زیبایی و زینت بخش چهره معشوق و یکی از لوازم حسن اوست.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را

ای ساقی ته شراب و دُرد شراب را بده تا بنوشیم و مست شویم که کنار آب رکناباد و گل گشت مصلا را حتی در بهشت نیز نخواهی یافت.

می باقی: باقی مانده و دُردی شراب

دکتر دینانی درباره این بیت می گوید:

«در این بیت حافظ ساقی را مخاطب قرار می دهد و “می باقی” طلب می کند. “می باقی” می تواند قرینه ای باشد بر اینکه معشوق و ترک شیرازی، معشوقی زمینی نیست. درست است که ظاهرا معشوق زمینی است و حافظ سمرقند و بخارا را که دو شهر از شهرهای قدیم ایران هستند، به خال هندویش می بخشد، اما وقتی حافظ از “می باقی” حرف می زند، می توان گفت که مقصودش نه معشوق ظاهری است، نه سمرقند و بخارا. “باقی” همیشگی است.»

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

آه و فغان از این زیبارویان گستاخ که با حرکات دل فریب خویش شهری با به آشوب کشیدند و آن چنان که ترکان غارتگر، خوان یغما را غارت می کنند، صبر و قرار را از ما ربودند.

لولی: کولی، در ادب فارسی مردمی لطیف، دزد، بی شرم، خواننده و نوازنده را گویند. گویا مردمی چادرنشین بودند که اول بار در زمان بهرام گور به تقاضای این پادشاه عده ای حدود چهار هزار نفر برای خوانندگی و نوازندگی از هند به ایران آمدند. استعاره از معشوق است.

شوخ: گستاخ

شیرین کار: خوش ادا

دکتر دینانی می گوید:

«این بیت حافظ از نظر لفظی چنان ظرافت دارد که بر معنا مقدم می شود. لولی یعنی مست. شوخ و شیرین و شهرآشوب هر سه شین دارند و به زیبایی پشت سر هم قرار گرفته اند. حافظ از لولیانی صحبت می کند که هم شوخند، هم شیرین اند، هم شهرآشوب. آنها از بس که شیرین اند، شهر را به آشوب می کشند.»

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

همان گونه که چهره زیبا نیازی به آب و رنگ و خال و خط ندارد، جمال معشوق نیز از عشق ناتمام ما بی نیاز است.

عشق ناتمام: عشق ناقص، عشقی که درخور یار نباشد.

مستغنی: بی نیاز

آب و رنگ: کنایه از رونق و جلای صورت

مصراع دوم به شیوه استفهام انکاری است و تمثیل است برای تاکید معنی مصراع اول.

دکتر دینانی می گوید:

«حافظ از یاری حرف می زند که عشق ما نسبت به او ناتمام است. عشق ما از آن جهت که ما “ما” هستیم و مخلوق و ناقصیم، ناتمام است. بله عشق ما کامل نیست. می توان گفت عشق ما به اندازه خود ماست و چون خودمان ناقص هستیم، عشق مان هم ناقص و ناتمام است. جمال یار از عشق ما بی نیاز است. جمال، جمال است، حتی اگر عشق ما نباشد. عشق ما نیست که جمال یار را جمال او می کند. جمال یار، جمال یار است، حتی اگر عشق ما وجود نداشته باشد. این موضوع استغنای معشوق و نیاز عاشق را می رساند. پیداست که او خیلی بالاست و مستکفی به ذات و بی نیاز از عشق.»

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

حافظ با آوردن داستان عشق زلیخا به یوسف می خواهد بگوید  که هرقدر زیبایی و حسن بیشتر باشد، شیفتگی و بیقراری عاشق اقزون تر است. به همین دلیل می گوید: من از آن زیبایی روزافزون یوسف فهمیدم که سرانجام عشق یوسف، زلیخا را از پرده عصمت بیرون می آورد و رسوا می سازد.

دکتر دینانی درباره این بیت می گوید:

«حافظ در این شعر از یک فرمول ریاضی حرف می زند و می گوید: چون حسن یوسف روزافزون بود _که موهبتی الهی است_ می توانست مقاومت زلیخا را درهم بشکند. اگر میزان حسن یوسف معین بود، میزان مقاومت زلیخا هم معین می شد، اما در برابر حسن روزافزون یوسف، مقاومت زلیخا روزافزون نبود. مقاومت زلیخا ثابت بود، ولی حسن یوسف روزافزون بود. اگر حسن روزافزون باشد و مقاومت عاشق معین، سرانجام چه خواهد شد؟ شکسته شدن مقاومت. این موضوع، مانند یک فرمول ریاضی است. شکسته شدن مقاومت هم مساوی است با رسوایی زلیخا.»

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

مصراع دوم به دو وجه استفهامی و غیراستفهامی خوانده می شود. حافظ دشنام و نفرین معشوق را شیرین و دلنشین خوانده است و می گوید: ای معشوق اگر دشنام و یا نفرین کنی، من همچنان دعاگوی توام. 1. آیا جواب تلخ از آن لبان سرخ شیرین تو شایسته است؟ 2. زیرا جواب تلخ از آن لبان سرخ شیرین تو شایسته است.

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

ای عزیز نصیحت من را گوش کن زیرا جوانان سعادتمند و خوشبخت پند پیر دانا را بیش از جان دوست دارند.

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

از می و مستی و مطرب سخن بگو و کمتر در پی گشودن اسرار آفرینش باش زیرا کسی تا حالا نتواسته با عقل و دانایی معمای هستی را حل کند و بر آن آگاهی یابد.

حدیث: سخن

مطرب: نوازنده، رامشگر

راز دهر: معمای هستی

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

ای حافظ غزل و نکته های نوآیین گفتی، اکنون بیا و غزلت را به آهنگ و آواز خوش بخوان تا آسمان چنان به وجد آید که گردنبند پروین را به عنوان انعام و صله بر تو نثار کند.

دُر: مروارید

دُر سفتن: سوراخ کردن مروارید، کنایه از سخن گران بها و معانی دشوار بیان کردن.

عقد: گردنبند

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا