دوشنبه/ 26 مهر / 1400

غزل 91 حافظ (ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت) به همراه شرح

شرح غزل 91 حافظ / ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت

ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌ وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

صد جوی آب بسته‌ ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

می‌ گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 91 حافظ / ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت
شرح غزل 91 حافظ / ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت

شرح غزل 91 حافظ (غزل ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت)

ای غایب از نظر به خدا می‌ سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

ای معشوقی که از دیده پنهانی، هر کجا هستی، تو را به خدا می سپارم؛ هرچند جانم را در آتش عشق سوزاندی ولی از دل و جان تو را دوست دارم.

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

تا وقتی که زنده ام و جان در بدن دارم، تصور مکن که دست از تو بردارم و عشق تو از سر بیرون کنم.

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

ای معشوق ابروی محراب مانند خود را به من نمایان کن تا به هنگام سحر دست را به بهانه دعا بالا بیاورم و در گردن تو اندازم. یعنی تو را در بر بگیرم و به وصالت نایل شوم.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

اگر لازم باشد که برای رسیدن به تو نزد هاروت و ماروت بروم و با سحر و جادو تو را به نزد خویش بازگردانم، این کار را خواهم کرد تا به وصال تو دست یابم.

شدن: رفتن

هاروت: هاروت و ماروت نام دو فرشته ای است که به جهت سرزنش آدمیان به گناه، در بابل مدام عذاب می شوند.

خواهم که پیش میرمت ای بی‌ وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

ای معشوق بی وفا می خواهم که در مقابل تو جان بسپارم و جان بی ارزش خود را نثارت کنم. قدم بنه و از بیمار عاشق و رنجور خویش حالی بپرس که چشم به راه تو هستم و در آرزوی وصالت.

طبیب: استعاره از معشوق

بیمار: استعاره از عاشق

صد جوی آب بسته‌ ام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت

به امید اینکه در دل سنگ تو تاثیری کنم و تخم محبت بکارم، پیوسته از دیده ام سیلاب اشک روان است.

بوی: آرزو

کنار: جانب

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت

معشوق خون من را با خنجر ناز و عشوه خود ریخت و از درد عشق رهایم ساخت. به همین دلیل سپاسگزار آن غمزه خنجرگذار او هستم.

می‌ گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

مرادم از سیل اشکی که از دیده ام جاری است، این است که به وسیله آن دل سنگ تو را نرم سازم و در آن بذر محبت بکارم.

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

ای معشوق از روی لطف و بزرگواری اجازه حضور بده تا با سوز دل عاشقم پیوسته مروارید اشکم را نثار قدمت نمایم.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

ای حافظ باده نوشی و شاهدبازی و رندی شایسته مقام عارفی چون تو نیست. باری همه این کارها را انجام می دهی و من تو را رها می کنم و از گناهت چشم پوشی می نمایم.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا