چهارشنبه/ 31 شهریور / 1400

غزل 19 حافظ (ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست) به همراه شرح

شرح غزل 19 حافظ / ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 19حافظ / ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

شرح غزل 19 حافظ (غزل ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست)

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

ای نسیم صبحگاهی به من بگو که جایگاه امن و آسایش آن یار دلربا و آن زیباروی عاشق کش چالاک در کدامین منزل است؟

دکتر دینانی می گوید:

«در واقع پرسش حافظ این است که آرامگاه کجاست. او این سوال را از نسیم سحر می پرسد چون نسیم سحر از جایی می آید که کسی نمی داند و نمی شناسد. شاید نسیم سحر بداند. البته سحری که حافظ می گوید سحر روز و ماه نیست بلکه سحر سلوک است، همانگونه که نسیم، نسیم سلوک است.»

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

شب تاریک است و راه سرزمین ایمن در پیش روست. آتش کوه طور و جایگاه دیدار معشوق در کدامین جهت است تا به وصال نایل شویم؟

وادی: بیابان

وادی ایمن: بیابانی واقع در سمت راست کوه طور که در آنجا ندای الهی به موسی رسید.

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست

هر که به خرابات دنیا قدم گذارد نقش و داغ مستی و بی خبری با خود دارد. به همین دلیل شاعر جهان را خراباتی می داند که هوشیاری در آن یافت نمی شود. نکته دیگر اینکه همه مخلوقات عشق و مستی را با خود به همراه دارند و از روز ازل مست عشق الهی هستند.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست

آن کسی را مژده وصل یار می دهند که راز و رمز طریق عشق را دریابد. نکته های بسیاری است ولی رازدان و محرمی کجاست تا آن را دریابد؟

اهل: سزاوار

بشارت: مژده

دکتر دینانی می گوید:

«هم اشارت و هم بشارت از کلمات اهل الله است. اولیا و عرفا هم اهل اشارتند، هم اهل بشارت. بشارت مطلوب است و همیشه بشارت به چیزی خوب است و رسیدن به وصلی اما اشارت هم بیش از عبارت و بالاتر از آن است.»

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست

همه وجود من با تو هزاران کار دارد و محتاج توست؛ پس ببین که ما در چه عالمی هستیم و ملامتگر بی کار تهی از عشق در چه دنیایی قرار دارد.

موی: مراد موی سر است که نشانه بسیاری و انبوهی است.

دکتر دینانی می گوید:

«حافظ در اینجا وارد وادی قلندری می شود و می گوید: به تعداد موهایی که در بدن دارم_و زیاد هم هست_ کاری با تو دارم. هر سر موی من کاری با تو دارد. کار من با تو یکی نیست. هر سر موی من احتیاجی به تو دارد؛ یعنی تمام هستی من با تو در کار است و تقاضا و سخن دارد.»

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

از زلف تابدار و پیچیده معشوق بپرسید که دل غمگین و حیران و گرفتار من در کدامین چین و شکن زلف اسیر است و جای دارد؟

شکن: پیچ و تاب

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

عقل مجنون شد و راه دیوانگی را در پیش گرفت. سلسله خوشبوی زلف یار کجاست تا این دیوانه را با آن ببندم و به راه آورم؟ یعنی می توان عقل دیوانه را با عشق سر به راه کرد.

مصراع دوم را به دو صورت می توان معنا کرد:

  1. دل از ما می رمد و دوری می کند ابروی معشوق کجاست تا این دل گریزان را به دام آورم و مهار سازم؟
  2. دل من در طاق ابروی یار عزلت گزیده است، ابروی معشوق کجاست تا به جستجوی دلم بپردازم و آن را بازیابم؟

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ مایه عیش و عشرت را عشق به یار می داند و بدون آن هیچ عیشی را خوش و گوارا تصور نمی کند و می گوید: ساقی و مطرب و می که اسباب شادی و طرب هستند، همه آماده و مهیاست ولی بی حضور معشوق زیبا هیچ عیشی دلپذیر نیست. یار کجاست؟

برخی بین مهیا و مهنا اختلاف نظر دارند. به چند دلیل مهنا بر مهیا ترجیح دارد: نخست اینکه حافظ تا این میزان عجز و کمبود لغوی ندارد که مهیا را دوبار در دو مصراع به کار ببرد. دوم اینکه بیم مهنا و مهیا جناس است و ذهن صنعت گرای حافظ به آسانی از این جناس نمی گذرد.

سعدی در جایی می گوید:

بوستان خانه عیش است و چمن کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم

و نکته سوم اینکه عبارت عیش مهنا یک عبارت کلیشه ای است که بارها در ادبیات تکرار شده است.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

ای حافظ از ناملایمات روزگار آزرده خاطر نشو. عاقلانه بیندیش زیرا هیچ گلی بی خار نیست پس به دنبال شادی بی رنج و کمال مطلوب نباش.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا