مجله اینترنتی تحلیلک

جمعه/ 31 فروردین / 1403
Search
Close this search box.
باغچه کوچک ما سیب نداشت / به بهانه زادروز حمید مصدق

باغچه کوچک ما سیب نداشت / به بهانه زادروز حمید مصدق

به باور سیمین دانشور؛ شعر مصدق در عین ساده و صمیمی بودن از کسی تقلید نمی‌کند. روایی و توصیفی بودن این اشعار و در عین حال استعاری بودنشان، آن‌ها را در ذهن مردم ماندگار کرده است. اشعار حمید مصدق نمادین است و به دردها و رنج‌های مردم زمانه‌اش پرداخته است.

به بهانه زادروز شاعر رمانتیک معاصر دکتر حمید مصدق

به باور سیمین دانشور؛ شعر مصدق در عین ساده و صمیمی بودن از کسی تقلید نمی‌کند. روایی و توصیفی بودن این اشعار و در عین حال استعاری بودنشان، آن‌ها را در ذهن مردم ماندگار کرده است. اشعار حمید مصدق نمادین است و به دردها و رنج‌های مردم زمانه‌اش پرداخته است.

حضور همیشگی «عشق» از دیگر ویژگی های اصلی شعر مصدق است.

دکتر صنعتی در این مورد می‌گوید: «حمید مصدق دوست داشت که از لحظات زندگی‌اش لذت ببرد به جای اینکه برای مرگ خودش گریه کند و سوگوار باشد و چیزی که کمکش می‌کرد این کار را بکند وجود عشق بود.

خیلی از شعرا اینگونه بودند. این عشق به زندگیِ او بود، به فردِ خاصی بود. به شعر بود، به هر حال این‌ها کمک می‌کرد بتواند هراس از مرگ را لاپوشانی کند.

بانو سیمین بهبهانی درباره معنا و مفهوم عشق در شعر مصدق می‌نویسد: “عشقی که اگر نه بر سر هر کوی و گذر، دست کم در میان دانشجویان و جوانان همسن و سال حمید شناخته است و هنوز هم در هنگامه میانسالی او گهگاه نقل محافل است و پیگیری همین عشق بی فرجام شاید جاذبه شعر مصدق را حمیدی وار فزون کرده باشد. اما در عشق او خودخواهی جایی ندارد و معشوق نه تنها آماج تیر تهمت و دشنام نمی‌شود بلکه برای همیشه، چون تندیسی مقدس در خلوت شعر او باقی می‌ماند.”

 

      sib
شعر دلنشین “سیب” از دکتر حمید مصدق و “جوابیه زیبای سیب” از فروغ فرخزاد

تو به من خندیدی…

حمید مصدق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

 

lii9v2

من به تو خندیدم…

پاسخ فروغ فرخزاد
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را…
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

10531449759460830881 1

مجموعه اشعار دکتر حمید مصدق

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک