دوشنبه/ 26 مهر / 1400

بررسی رزق و روزی در اشعار مولانا

رزق و روزی در اشعار مولانا

در ادامه بحث رزق و روزی در ادبیات این بار به سراغ اشعار مولانا می رویم

.

برشی از زندگی مولوی

مولانا جلال الدین محمدبن سلطان العلما که از او به نام های مولوی، ملای روم و مولانای روم یاد کرده اند، یکی از عارفان نام آور و از بزرگ ترین شاعران صاحب اندیشه و از متفکران بلامنازع عالم اسلامی است. پدرش سلطان العلما از بزرگان و مشایخ صوفیه بود. همانطور که در بخشی که پیرامون عطار صحبت شد از ملاقات عطار و مولانای خردسال یاد شد، در کودکی به این همنشینی کوتاه دست پیدا کرد و عطار کتاب اسرارنامه خود را به او داد. بعد از فوت پدر به خواهش مریدان پدر بر مسند وعظ نشست.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در آثار عطار نیشابوری

سید برهان الدین محقق ترمذی که از شاگردان بها ولد بود بعد از فوت آن بزرگ به تربیت مولانا پرداخت، مولانا به سفرهای متفاوتی رفت که در یکی از آنها به فیض صحبت با محیی الدین ابن عربی نایل گشت و بعد از هفت سال ریاضت زیر نظر برهان ترمذی تحصیل ظاهر و تربیت باطن را در خود جمع کرد.

درباره ملاقات مولانا با شمس تبریزی حکایات و داستان های زیادی گفته اند. بعد از شوریدگی مولانا و شیفتگی اش به شمس شاگردان و علاءالدین فرزندش قصد کشتن شمس را کردند. یک بار شمس رفت و دوباره آن را با خواست مولانا برگرداندند و به پیش رفتند و باز اتفاق افتاد تا آنکه دیگر هیچ اثری از شمس پیدا نشد. بعد از شمس تبریزی صلاح الدین زرکوب تا ده سال ارادت مولانا را به خود جلب کرد که با فوت این بزرگوار عنایت مولانا نصیب حسام الدین چلپی شد.

مهم ترین اثر مولانا مثنوی معنوی است که در شش دفتر حدود 26 هزار بیت دارد. ترجمه های زیادی از مثنوی شده است و شارحان زیادی دست به شرح این اثر فاخر زده اند که هریک به اندازه خود سهمی از آن برده اند.

دیوان کبیر یا غزلیات شمس دیگر اثر مولانا است که غزل های مولانا در آن کتاب است. از آثار دیگر مولانا می توان به مکاتیب و مجالس سبعه و فیه مافیه اشاره کرد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار فردوسی و اسدی طوسی

رزق و روزی در اشعار مولانا

***

جز که آن قسمت که رفت اندر ازل
روی ننمود از شکار و از عمل

 

اشاره به مطلبی دارد که در صحبت های پیشتر هم ذکر شد. روزی که ازل تقسیم شده است و توسط خداوند روزی رسان به همه می رسد.

رزق و روزی در شعر مولانا

***

همچنین از پشه گیری تا به پیل
شد عیال الله و حق نعم المعیل

 

تمام جنبندگان از پشه تا فیل همه روزی خود را از حضرت حق می گیرند که اشاره به آیه قرآن نیز دارد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در آثار سعدی شیرازی

بررسی رزق و روزی در اشعار مولانا

***

در دفتر پنجم نیز مولانا در حکایتی می گوید:

گفت از ضعف توکل باشد آن
ورنه بدهد نان کسی که داد جان

هر که جوید پادشاهی و ظفر
کم نیاید لقمهٔ نان ای پسر

دام و دد جمله همه اکال رزق
نه پی کسپ‌اند نه حمال رزق

جمله را رزاق روزی می‌دهد
قسمت هر یک به پیشش می‌نهد

رزق آید پیش هر که صبر جست
رنج کوششها ز بی‌صبری تست

 

در این اشعار مولوی در خصوص رزق و روزی صحبت به میان آمده اشاره به صفت رزاقی خداوند دارد که خدایی که جان داد نان هم می دهد. در میان نکات و واژگان کلیدی که در ابیات وجود دارد اشاره به چند نکته خالی از لطف نیست. آوردن و اشاره به توکل، روزی رسانی خدا، طمع نداشتن و صبر پیشه کردن.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی از نگاه حافظ شیرازی

رزق و روزی در اشعار مولانا

***

در همین دفتر باز می گوید:

گفت پیغامبر که بر رزق ای فتی
در فرو بسته‌ست و بر در قفلها

جنبش و آمد شد ما و اکتساب
هست مفتاحی بر آن قفل و حجاب

بی‌کلید این در گشادن راه نیست
بی‌طلب نان سنت الله نیست

 

طلب کردن، حرکت کردن و تلاش کلید در روزی رزق است.

***

همچنین مولانا در دفتر دوم در قصه طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ این بیت آمده است که:

گر شود عالم پر از خون مال مال
کی خورد بنده ی خدا الا حلال

***

بررسی رزق و روزی در اشعار مولانا

در آخر حکایتی از دفتر پنجم مثنوی را می گوید:

آن یکی زاهد شنود از مصطفی
که یقین آید به جان رزق از خدا

گر بخواهی ور نخواهی رزق تو
پیش تو آید دوان از عشق تو

از برای امتحان آن مرد رفت
در بیابان نزد کوهی خفت تفت

که ببینم رزق می‌آید به من
تا قوی گردد مرا در رزق ظن

کاروانی راه گم کرد و کشید
سوی کوه آن ممتحن را خفته دید

گفت این مرد این طرف چونست عور
در بیابان از ره و از شهر دور

ای عجب مرده‌ست یا زنده که او
می‌نترسد هیچ از گرگ و عدو

آمدند و دست بر وی می‌زدند
قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند

هم نجنبید و نجنبانید سر
وا نکرد از امتحان هم او بصر

پس بگفتند این ضعیف بی‌مراد
از مجاعت سکته اندر اوفتاد

نان بیاوردند و در دیگی طعام
تا بریزندش به حلقوم و به کام

پس بقاصد مرد دندان سخت کرد
تا ببیند صدق آن میعاد مرد

رحمشان آمد که این بس بی‌نواست
وز مجاعت هالک مرگ و فناست

کارد آوردند قوم اشتافتند
بسته دندانهاش را بشکافتند

ریختند اندر دهانش شوربا
می‌فشردند اندرو نان‌پاره‌ها

گفت ای دل گرچه خود تن می‌زنی
راز می‌دانی و نازی می‌کنی

گفت دل دانم و قاصد می‌کنم
رازق الله است بر جان و تنم

امتحان زین بیشتر خود چون بود
رزق سوی صابران خوش می‌رود

بیشتر بخوانید:

رزق و روزی از نگاه اوحدی مراغه ای و شیخ محمود شبستری

بررسی رزق و روزی در اشعار عبید زاکانی و سلمان ساوجی

بررسی رزق و روزی در نگاه هجویری و رضی الدین آرتیمانی

بررسی رزق و روزی اشعار بیدل دهلوی

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا