ادبیات

بررسی و تأمل در باب بیست و هشتم قابوس نامه

قابوس نامه

باب بیست و هشتم قابوس نامه

در جستارهای گذشته و در دوازده قسمت به بخش های مختلف قابوس نامه پرداختیم. سعی برآن بود که با توجه به انتخاب از باب های مختلف، علاوه بر آشنایی با این کتاب ارزشمند، از آن بهره برده و بتوانیم با زبان و ساختار آن تا حدی آشنا شویم و حال در آخرین نگاه به قابوس نامه عنصرالمعالی، به باب بیست و هشتم آن می پردازیم.

 

باب بیست و هشتم – در آیین دوست گرفتن

بدان ای پسر که مردمان تا زنده باشند ناگزیر باشد از دوستان که مرد اگر بی برادر باشد به که بی دوست. و عادت کن که هر وقت دوستی گرفتن ازیرا که با دوستان بسیار عیبهای مردم پوشیده شود و هنرها گستریده (۱) گردد.

ولکن چون دوست نو گیری پشت با دوستان کهن مکن.

دوست نو همی طلب و دوست کهن را برجای همی دار تا همیشه بسیار دوست باشی که گفته اند: دوست نیک گنجی بزرگ است.

دیگر اندیشه کن از مردمانی که با تو به راه دوستی روند و نیم دوست باشند با ایشان نیکویی و سازگاری کن و هر نیک و بد با ایشان متفق باش تا چون از تو همه مردمی بینند دوست یکدل شوند که اسکندر را پرسیدند که: بدین کم مایه روزگار (۲) این چندین ملک به چه خصلت بدست آوردی؟

گفت که: به بدست آوردن دشمنان به تلطف (۳) و به جمع کردن دوستان به تعهد (۴).

و اندر جهان بی عیب کس مشناس اما تو هنرمند باش که هنرمند کم عیب بود و دوست بی هنر مدار که از دوست بی هنر فلاح نیاید.

اما با بی خردان هرگز دوستی مکن که دوست بی خرد از دشمن بخرد بتر بود که دوست بی خرد با دوست از بدی آن کند که صد دشمن با خرد با دشمن نکند.

و دوستی با مردم هنری و نیک عهد و نیک محضر دار تا تو نیز بدان هنرها معروف و ستوده شوی که آن دوستان تو بدان معروف و ستوده باشند. و تنهایی دوستر دار از همنشین بد.

و حق مردمان و دوستان به نزدیک خویش ضایع مکن تا سزاوار ملامت نگردی که گفته اند: دو گروه مردم سزاوار ملامت باشند: یکی ضایع کننده حق دوستان، و دیگر ناشناسنده کردار نیکو.

اما در دوستی مردمان دل استوار دار تا کارهای تو استوار بود ولکن اگر دوستی بی جرم دل از تو بردارد به بازآوردن او مشغول مباش.

و نیز از دوست طامع دورباش که دوستی او با تو بطمع باشد نه بحقیقت.

و با مردم حقود هرگز دوستی مدار که مردم حقود دوستی را نشاید ازانکه حقد هرگز از دل حقود بنشود.

چون همیشه آزرده و کینه ور باشد دوستی تو اندر دل وی محکم نباشد و بروی اعتماد نبود.

 

 


۱- گسترده، شایع

۲- در این مدت اندک

۳- مهربانی

۴- مراقبت و دلجویی

 

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

داستان کوتاه پریچهر (قسمت پنجاه و ششم)

ارغوان فاطمی

داستان کوتاه پریچهر (قسمت پنجاه و هشتم)

ارغوان فاطمی

هرگز نگران تر از خودش نباش / مجموعه داستان های شیوانا

زهرا فخرایی

دیدگاه خود را ثبت کنید