دوشنبه/ ۳۱ خرداد / ۱۴۰۰

بررسی و تأمل در باب هشتم قابوس نامه عنصرالمعالی (در یادکردن پندهای نوشین روان) – قسمت اول

بررسی و تأمل در باب هشتم قابوس نامه عنصرالمعالی (دریادکردن پندهای نوشین روان) - قسمت اول...اول گفت: تا روز و شب آینده و رونده است از گردش حالها شگفت مدار.

باب هشتم قابوس نامه عنصرالمعالی 

در ادامه مطالب پیرامون قابوس نامه عنصرالمعالی به سراغ باب هشتم از این اثر ماندگار می رویم.

 

باب هشتم / در یاد کردن پندهای نوشین روان – قسمت اول

 اول گفت: تا روز و شب آینده و رونده است از گردش حالها شگفت مدار.(۱)

دوم گفت: چرا مردمان از کاری پشیمانی خورند که ازآن کار دیگری پشیمانی خورده باشد؟

پند سوم چرا ایمن خُسبد کسی که با پادشاه آشنایی دارد؟

پند چهارم چرا زنده شمرد کسی خویشتن را که زندگانی او جز بکام بُود؟(۲)

پند پنجم چرا نخوانی کسی را دشمن که جوانمردی خویش در آزار مردمان داند؟

پند ششم چرا دوست خوانی کسی را که دشمن دوستان تو باشد؟

پند هفتم با مردم بی هنر دوستی مکن که مردم بی هنر نه دوستی را شاید (۳) و نه دشمنی را.

پند هشتم گفت: بپرهیز از نادانی که خود را دانا شمرد.

پند نهم داد از خویشتن بده تا از داور مستغنی باشی.(۴)

پند دهم حق گوی اگرچه تلخ باشد.

پند یازدهم اگر خواهی راز تو دشمن نداند با دوست مگوی.

پند دوازدهم خُردنگرشِ (۵) بزرگ زیان مباش.(۶)

پند سیزدهم بی قدر مردم را زنده مشمر.

پند چهاردهم گفت: اگر خواهی که بی گنج توانگر باشی بسنده کار (۷) باش.

پانزدهم گفت: بگزاف مخر تا بگزاف نباید فروخت.(۸)

شانزدهم گفت: مرگ به زان که نیاز به همسران (۹) خویش.

هفدهم گفت: از گرسنگی بمردن به ازآن که به نان فرومایگان سیر شدن.

هژدهم گفت: به هر تخایلی (۱۰) که تُرا صورت بندد (۱۱) بر نامعتمدان اعتماد مکن و از معتمدان اعتماد مَبُر.

نوزدهم به خویشاوندان کم از خویش محتاج بودن مصیبتی عظیم دادن که درآب مردن به از فزغ (۱۲)  زنهار خواستن.(۱۳)

بیستم فاسقی متواضع این جهان جوی (۱۴)  بهتر از قُرای (۱۵) متکبر آن جهان جوی.

بیست ویکم گفت: نادان تراز آن مردم نبود که کِهتری را به مِهتری رسیده بیند همچنان به وی بچشم کِهتری نگرد.

بیست و دوم گفت: شرمی نبُود بزرگتر ازآن که به چیزی دعوی کند که نداند وانگه دروغ زن باشد.

بیست و سیم گفت: فریفته تر (۱۶) زان کسی نبُود که یافته به نایافته دهد.

بیست و چهارم به جهان در فرومایه تر ازآن کسی نیست که کسی را بِدو حاجت بُود و تواند اجابت کردن آن حاجت و او وفا نکند.(۱۷)

بیست و پنجم گفت: هرکه را تو را بی گناهی زشت گوید وی را تو معذورتر دار ازآن کس که آن سخن به تو رساند.

بیست و ششم گفت: به خداوند مصیبت عزیز آن دردسر نرسد که برآن کس که بی فایده گوش دارد.(۱۸)

بیست و هفتم از خداوند زیان بسیار آن زیان مند تر که وی را دیدار چشم زیان مند بود.

 

ادامه در مطلب بعدی…

 


۱- از تغییر احوال شگفت زده مشو

۲- اگر زندگی به کام نیست آن زندگی نیست

۳-شایسته است، نه برای دوستی شایسته است و نه برای دشمنی

۴- با عدالت رفتار کن که بی نیاز از داوری باشی

۵- کوتاه بینی

۶- کارهای بزرگ را کوتاه ندان تا ضرر زیادی نبینی

۷- قانع

۸- گران نخر تا مجبور نشوی گران بفروشی

۹- هم رتبگان، همانندان

۱۰- گمان، فکر

۱۱- در ذهن پدید آمدن

۱۲- قورباغه

۱۳- امان خواستن

۱۴- دنیا پرست

۱۵- قاری قرآن، عابد

۱۶- زیان دیده و فریب خورده

۱۷- بجا نیاورد

۱۸- آن که استراق سمع می کند دردسرش بیش از صاحب مصیبت است

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا