ادبیات

بررسی و تأمل در باب بیست و یکم قابوس نامه عنصرالمعالی

باب بیست و یکم قابوس نامه - قابوسنامه جمع کردن مال

باب بیست و یکم قابوس نامه

در قابوس نامه عنصرالمعانی و در باب بیست و یکم آن به عنوان “در جمع کردن مال” می پردازیم.

 

 باب بیست و یکم / در جمع کردن مال

ای پسر خویشتن را از فراز آوردن (۱) مال غافل مدار ولکن از بهر چیز (۲) مخاطره مکن. و جهد کن تا هرچه فراز آوری از نیکوترین روی بُود تا بر تو گوارنده بود.

و چون فراز آوردی نگاه دار و به هر باطل از دست بر مده که نگاه داشتن سخت تر از فراز آوردن است. و چون به هنگام دربایستی خرج کنی جهد کن تا عوض آن زود بازِ جای نهی که چون برای خرج همی برداری و عوض آن بازجای ننهی اگر گنج قاورن بُوَد هم روزی اِسپَری (۳) شود.

و نیز چندانی دل در چیز مبند که وی را ابدی شناسی تا اگر وقتی اسپری شود سخت دلتنگ نباشی.

و اگر چه چیز بسیار بُود تو بتقدیر و بتدبیر بکار بر، که اندکی بتقدیر و تدبیر بهتر که بسیاری بی تقدیر و تدبیر.

رنج بردار (۴) باش از آنچه چیز از رنج گردشود نه از کاهلی و چنان که از رنج فراز آید از کاهلی برود.

اما خرج باندازه دخل کن تا نیاز در تو راه نیابد که نیاز همه نه در خانه درویشان باشد بلکه نیاز اندر خانه ای بُود که دخل درمی بُود و خرجی درمی و حبه ای، هرگز آن خانه بی نیاز نبود. و بی نیازی در آن خانه بُود که درمی دخل بُود و درمی کم حبه ای خرج. هرکه را خرج از دخل کمتر بُود هرگز خلل در خانه او راه نیابد.

و بدانچه داری قانع باش که قانعی دوم (۵) بی نیازی است که هر آن روزی که قسمت نو است آن خود بی گمان به تو رسد.

اسراف را شوم دان و هرچه خدای تعالی آن را دشمن دارد آن بر بندگان خدای تعالی شوم بُود و خدای تعالی همی گوید: (( وَلاتُسرِفُوا اِنَهُ لا یُحِبُ المُسرِفینَ )) چیزی که خدای تعالی آن را دوست ندارد تو نیز مدار.

اما زندگانی خویش نیز تلخ مدار و در روزی بر تن خویش مبند و خود را بتقدیر نیکودار و آنچه دربایست (۶) بُود تقصیر مکن.

برخویشتن هزینه کن که چیز اگر چه عزیزست آخر از جان عزیزتر نیست.

در جمله الامر جهد کن تا آنچه فراز آری بصلاح بکار بری.

و نیز به هر ضرورتی که تو را بُود وام مکن و چیز خویش به گرو منه و البته زر بسود مستان و وام خواستن ذلیلی و کم آزرمی بود. و تو تا بتوانی کس را وام مده خاصه دوستان را که از بازخواستن آزار بزرگتر ازان بُود که از نادانان. پس اگر بدادی درم اوام داده (۷) را از خواسته خویش مشمر واندر دل چنان دان که این درم بدین دوست بخشیدم، تا وی باز ندهد از وی طلب مکن تا به استقصا دوستی منقطع نشود که دوست را زود دشمن توان کرد اما دشمن را دوست گردانیدن مشکل بود که آن کار کودکان است و این کار پیران عاقل بُود.

و از هرچیزی که تورا بُود مستحق را بهره کن و از چیزِ مردمان طمع مدار که تا بهترینِ همه مردمان باشی. و چیز خویش را از آنِ خویش دان و چیز دیگران را از آنِ دیگران.

 


۱- جمع کردن

۲- دارایی، مال

۳- سپری، به پایان رسیده

۴- زحمت کش

۵- نوعی

۶- لازم، ضروری

۷- وام داده

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

باب چهارم گلستان سعدی / در فواید خاموشی (قسمت سوم)

محمد زکی زاده

برکت در دستان اوست (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

زندگینامه سیمین دانشور نخستین بانوی داستان نویس ایرانی

مهران توفیقی

دیدگاه خود را ثبت کنید