ادبیات شعر پارسی

بی نشان / در محضر هوشنگ ابتهاج

ابتهاج

در این مقال شعری از هوشنگ ابتهاج را با هم می خوانیم.

 

زین گونه‌ام که در غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه‌ام ببخش

کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته‌ی دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی ست

این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

جانا نصاب حُسن تو حد کمال یافت

وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام

کاین سوز دل به نـاله‌ی هر عندلیب نیست

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

رساله عشق شیخ الرئیس ابو علی سینا / فصل سوم

محمد زکی زاده

کمی بایست (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

در شبستان شعر کلاسیک همراه با تصنیف پرداز ایرانی عارف قزوینی

زهرا فخرایی

دیدگاه خود را ثبت کنید