مجله اینترنتی تحلیلک

دوشنبه/ 1 مرداد / 1403
Search
Close this search box.
شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی / تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی - مجلس سیزدهم / تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله: به بیان دیگر برای تطهیر و پاک نمودن قوه خیال باید آن را تحت نظر عقل درآوریم و بهترین راه تسخیر قوه خیال به واسطه عقل، تفکر است.

این مطلب به مجلس سیزدهم از شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی اختصاص دارد. حضرت استاد در این مجلس به مبحث تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله می پردازند.

شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی

«بسم الله الرحمن الرحیم»

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

یکی از نکاتی که در بحث طهارت قوه خیال دارای اهمیت بوده و ان شاءالله باید در پی رعایت آن باشیم این است که انسان نباید قوه خیال را هم چون سگی در آورد تا به هم نوعانش حمله ور شود، بلکه باید آن را همانند سگ شکاری تربیت کند تا مصداق «کلب معلم» گردد.

به بیان دیگر برای تطهیر و پاک نمودن قوه خیال باید آن را تحت نظر عقل درآوریم و بهترین راه تسخیر قوه خیال به واسطه عقل، تفکر است.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

در فقه می فرمایند که ما چند نوع سگ داریم؛ بعضی سگ ها به نام سگ حائط (دیوار) معروفند. این ها سگ هایی هستند که دروازه و دیوار منازل را پاسبانی می کنند تا کسی از دیوار منزل شخصی انسان بدون اجازه وارد نشود. اگر اجازه گرفت و صاحب منزل هم به سگ خطاب کرد که پارس نکن چون من به او اجازه ورود داده ام، می بینید که سگ حائط ساکت می گردد و به گوشه ای رفته و می نشیند و فقط به میهمانِ صاحبش می نگرد. این سگ به یک معنی تعلیم دیده است و شعور و آگاهی دارد.

نوع دیگر، سگ گله است که به عنوان سگ چوپان باید گله گوسفندان را از دست گرگ ها نجات دهد. این سگ ها هم شبانه روز در اختیار صاحبان خود هستند و هر که در محیط گلّه آن ها ظاهر شود بر او پارس می کنند، مگر در جایی که صاحب گلّه اجازه دهد. که نوعاً چون صاحب گله در شب به کسی اجازه ورود نمی دهد، سگ های گلّه در شب بیش از روز نا آرامند و احساس خطر می کنند.

اما دسته ای دیگر از سگ ها هستند که نه مربوط به منزل اند و نه مربوط به گله. این سگ ها صاحبی ندارند و به نام «کلب هِراش» (ولگرد) معروف اند. سگ های ولگرد به در خانه هر کسی می روند، غذای هر کسی را می خورند، هر کسی را بخواهند دنبال می کنند. چرا که صاحبی نداشته اند تا به آن ها تعلیم دهد که به چه کسی پارس کند و در کجا سکوت نماید.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

قوه خیال را نباید مانند این سگ های ولگرد رها کرد، در غیر این صورت از صبح تا غروب به دنبال نقشه و توطئه خواهد بود. برای جلوگیری از این امر، قوه عاقله باید خیال را تحت اختیار خود بگیرد.

بعضی دیگر از سگ ها، سگ های شکارچی اند. یعنی انسان از دور پرنده ای را شکار می کند و با تیر می زند و بعد سگ را روانه می کند تا شکارش را بیاورد. سگ هم به طرف پرنده شکار شده می رود و مطابق خصلت امانت داری خویش بی آن که بهره ای از آن ببرد مستقیماً شکار را به خدمت شکارچی می آورد. منتهی شکارچی ها هم باید مردانگی کنند و از هر چند شکار، یکی را به خود سگ دهند. تا مبادا گرسنگی باعث دزدی کردنش شود. چون نوعاً شکم گرسنه هر موجودی را دزد بار می آورد و از این رو در شریعت مطهره فرموده اند: در صورت قحطی و کمبود و گرسنگی فراوان هرگز دست کسی را که دزدی کرده قطع نکنید.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی / تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله
شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی / تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

قوه خیال به منزله سگی است که اگر عقل آن را رها کند ولگرد می شود و اگر از آن محافظت کرده و تطهیرش کند می تواند آن را سه گونه بار بیاورد؛ یا مانند سگ گله بار می آورد تا فقط گله ها را حفظ کند، و یا مانند سگ منزل تعلیمش می دهد تا منزل را محافظت کند.

اما بهترین راه این است که عقل قوه خیال را همانند یک سگ شکاری تعلیم دهد تا آن بتواند حقائق نظام عالم را شکار کند و با حفظ امانت تحویل صاحبش دهد. زیرا سراسر عالم، علم انباشته روی هم است و تمامی کلمات و موجودات نظام هستی به عنوان شکارگاه انسانند.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

قوه خیال باید در شکارگاه عالم آن چه را که با تیر عقل در مقام تفکر شکار کرده است، بی کم و کاست تحویل انسان دهد. حیوانات برخلاف انسان ها در صدد فهم عالم نیستند. آن ها فقط می خوابند و در بیداری هم در پی شکار و دشمنی با یکدیگرند. اما انسان آفرینش متفاوتی با تمام موجودات دارد. او علاوه بر اینکه باید لقمه ای به بدنش برساند تا از پا در نیاید، باید مابقی وقت خود را در شکارگاه جهت تغذیه جانش مصرف کند. اما

افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

متأسفانه ما شبانه روز فقط در فکر پرکردن شکم های خود هستیم و عجیب آن که هر چه تلاش می کنیم پر نمی شود.

یکی از بطون معانی این روایت که می فرماید: «هر چه از آتش جهنم به جهنمی می خورانند باز هم سیر نمی شود و می گوید: «هل من مزید؟» آیا بیشتر هست که بریزید؟ همین است آری شکم، مظهر جهنم است که هر چه در آن بریزی پر نمی شود و دم به دم تقاضای غذای لذیذتر می کند. البته در حقیقت «شکم» مقصر نیست. او مقداری می خورد و می گوید دیگر نمی خواهم. اما این ما هستیم که چون عطش خوردن داریم نمی گذاریم که آن شکم آرام بگیرد.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

غرض این که باید قوه خیال را کلب شکاری قرار داد تا برای انسان تمثّلات نیکویی در بیداری و خواب های خوشی به ارمغان آورد. همه این ها مخصوص قوه خیال است.

قوه خیال باید برای انسان تمثّلات فراهم کند و فهم به حقائق را نصیب او سازد. تمام اعمال روزانه انسان، در خواب به واسطه قوه خیال به نمایش درمی آیند و صبح که بیدار می شود چندین ساعت فیلم نفس خویش را به یاد می آورد. تمام فحش ها و ناسزاها و حرف های بد و ناروا در خواب به صورت مار و کژدم به سراغ انسان می آیند که به تعبیر جناب مولوی:

آن سخن های چو مار و کژدمت
مار و کژدم گردد و گیرد دُمَت

خواب تلویزیون نفس ناطقه انسانی است. به محض اینکه چشم و گوش را بستی و قوه لامسه و چشایی و بویایی ات را رها کردی و خوابیدی، قوه خیال شروع به پخش کردن فیلم درونی ات می کند. هر چه را مشاهده می کنی در خودت وجود دارد. این ها نمایش اعمالی است که روزانه مرتکب شده ای.

می بینی چند نفر آمده اند و دست و پایت را بسته اند و می گویند: «می خواهیم تو را از بالای این کوه به پایین بیندازیم»

این همان ریسمانی است که خود ساخته ای. آن افراد را هم خود به وجود آورده ای. کوه و درّه را نیز خودت ساخته ای. پس با دست خودت به پایین پرت می شوی. تمام این ها اعمال خود تو است.

قوه خیال باید در اختیار قوه عاقله قرار بگیرد تا چیزی از او بیاموزد. ما باید بیشتر به فکر خود باشیم. چرا برای ساختن یک ساختمان چندین سال عمر خود را تلف می کنیم؟ مگر ما اهل کجائیم و تا کی می خواهیم این جا بمانیم؟ چرا بیدار نمی شویم؟

ما آمده ایم تا به شکار عالم برویم. حال چگونه و از چه راه می توانیم از اسرار عالم سر در بیاوریم، باید اول ببینیم تصمیم آن را گرفته ایم یا نه؟! باید ببینیم این خواست حقیقی ماست یا لقلقه زبان؟!

اگر واقعاً می خواهی به شکار عالم بروی باید ابتدا خود را تحویل شکارچی ها بدهی. همانند شخصی که به زمین کشاورزی می رود و به کشاورز می گوید: بنده نشاکاری بلد نیستم، حقیقتاً آمده ام یاد بگیرم.

اگر این کلام فقط لقلقه زبان باشد و شخص داخل زمین کشاورزی نشود و شروع به کار نکند و کشاورز هم عیوب کار او را نگیرد، آیا خواهد توانست نشا کردن بیاموزد؟!

تصدیق می فرمائید که نمی تواند. او باید به حقیقت بخواهد و دنبالش برود. مثل اینکه شخصی برای مهندس شدن باید سال ها درس بخواند و سر کلاس حاضر شود و جان به لب بیاورد تا بتواند به خواست خود برسد. همان طور که برای مهندس شدن باید زحمت کشید برای آدم شدن هم باید سختی کشید و جان به لب آورد.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

اگر بخواهی آدم شوی اما خودت را تحویل استاد الهی ندهی به جایی نمی رسی. اگر هم بگویی هیچ چیز حقیقت ندارد حتی به مجاز هم نخواهید رسید. چون آن (راه مجاز) هم پلی است برای رسیدن به حقیقت که حضرت استاد (روحی فداه) در دیوان می فرمایند:

بـه حقیقـت برسیـدم ولی از راه مجــاز

وه چه راهی که بسی سخت و بسی دور و دراز

خداوند در سوره انعام می فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السّموات والارض و لیکون من الموقنین» و هم چنین ما به ابراهیم ملکوت و باطن آسمان ها و زمین را ارائه دادیم تا به مقام اهل یقین برسد.

بعد می فرماید او ابتداً از پله اول شروع کرد و بعد به مقام یقین رسید. «فلمّا جَن علیه الَّیل رای کوکباً قال هذا ربی فلَمّا اَفل قال لا اُحبّ الافلین». «پس چون شب تاریک نمودار شد، ستاره درخشانی دید. گفت: این پروردگار من است. پس چون آن ستاره غروب (و افول) کرد گفت: من چیزی را که افول کند به خدایی نخواهم گرفت.»

فَلمّا رَاى القَمر بازغا قال هذا ربّی فَلَما اَفَل قالَ لَئِن لَم یهدنی رَبّی لَاَکونَنَّ من القَوم الضّالین فَلَمّا رَاى الشَّمس بازِغهً قال هذا ربّی هذا اکبَرُ فَلَمّا اَفَلت قال یا قَوم اِنّی بَریءٌ مِمّا تشرکون. انّی وَجَّهتُ وَجهی لِلَّذی فطر السَّموات و الارض حنیفاً و ما اَنا مِنَ المُشرکین.

یعنی «پس چون ماه تابان را دید باز برای هدایت قوم گفت: این خدای من است. وقتی که آن هم افول کرد ماه پرستان را متذکر شد که آن نیز خدا نباشد و گفت: اگر مرا هدایت نکند از گمراهان عالم خواهم بود. پس چون خورشید درخشان را دید گفت: این است خدای من. این از ستاره و ماه روشن تر است. چون خورشید نیز ناپدید گردید گفت: من از همه آن چه شریک خدا قرار می دهید بیزارم. من با ایمان خالص روی به سوی خدایی آوردم که آفریننده همه آسمان ها و زمین است.»

این سیر صعودی انسان است. باید راه افتاد تا آهسته آهسته غذا بدهند و قوی کنند. مقصود انسان، خدا است. مقصود انسان، رسیدن به تمام حقائق نظام هستی است. برای «رسیدن» به یک سال و ده سال و بیست سال نباید اکتفا کرد. باید برای یک عمر خود برنامه ریزی کنیم.

تسخیر قوه خیال به واسطه قوه عاقله

«الحمد لله رب العالمین»

مطالعه مجلس دوازدهم کتاب شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی

مطالعه مجلس چهاردهم کتاب شرح مراتب طهارت استاد صمدی آملی

مجله اینترنتی تحلیلک

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x