ادبیات داستان کوتاه

حکایت طلخک و سرمای زمستان

حکایت تلخک و سرمای زمستان

طلخک و سرمای زمستان

سلطان محمود در زمستانی سخت به طلخک گفت که با این جامه یک لا در این سرما چه می کنی که من با این همه جامه می لرزم.

گفت: ای پادشاه تو نیز مانند من کن تا نلرزی.

سلطان گفت: مگر تو چه کرده ای؟

طلخک گفت: هرچه جامه داشتم همه را در بر کرده ام.

 

در بعضی از نسخه ها طلخک به شکل تلخک نیز آمده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

نوشته های مرتبط

در محضر علامه حسن زاده آملی / بُوَد عید آن که دور از خود نمایی خوی حیوانی

سوخته

به بهانه زادروز پروین اعتصامی بانوی اخلاق و شاعر برجسته

زهرا فخرایی

تو فقط بال پروازم باش (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

دیدگاه خود را ثبت کنید