دوشنبه/ 3 آبان / 1400

غزل 76 حافظ (جز آستان توام در جهان پناهی نیست) به همراه شرح

شرح غزل 76 حافظ / جز آستان توام در جهان پناهی نیست

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله‌ ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 76 حافظ / جز آستان توام در جهان پناهی نیست
شرح غزل 76 حافظ / جز آستان توام در جهان پناهی نیست

شرح غزل 76 حافظ (غزل جز آستان توام در جهان پناهی نیست)

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

ای معشوق در جهان به جز درگاه تو پناهی ندارم و جز در تو حواله گاهی برای من نیست.

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله‌ ای و آهی نیست

وقتی دشمن به قصد هلاک من شمشیر بکشد، تسلیم می شوم زیرا در نزد من سلاحی جز آه و ناله نیست.

عدو: دشمن

سپر انداختن: کنایه از تسلیم شدن

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

چرا از خرابات روی گردانم زیرا برای من طریق و راهی بهتر از مستی و رندی در کوی میکده نیست.

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

اگر روزگار به خرمن عمرم آتش بزند و آن را بسوزاند، بگذار بسوزاند و نابود کند زیرا عمرم به قدر برگ کاهی ارزش ندارد.

غلام نرگس جماش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

غلام چشم مست و دلفریب آن معشوق سروقامت هستم که از باده غرور و تکبر سرمست است و به کسی توجه و عنایتی ندارد.

جماش: دلفریب، گستاخ

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

به دنبال آزار و اذیت مردم نباش و جز این هرچه می خواهی بکن زیرا در دین ما گناهی غیر از مردم آزاری وجود ندارد.

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

ای معشوقی که پادشاه کشور حسن و جمالی، عنان کشیده و آهسته برو زیرا بر سر هر راهی که بگذری عاشقانی دلباخته جهت دادخواهی نشسته اند.

عنان کشیده رفتن: کنایه از آهسته و آرام رفتن

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

این گونه که از هر طرف بر سر راه دام های بسیاری را می بینم، پناهگاهی بهتر از گیسوی پیچیده ات نیافتم که مرا از این دام ها برهاند. یعنی عاشقی بهترین حمایت و پناهی است که تمام تعلقات مادی را از بین می برد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

گنجینه دل حافظ را که با زلف و خال ربودی به آنها مسپار که این چنین کارهای مهمی لایق هر راهزن سیاه دلی نیست.

سیاه: ایهام دارد: 1.زلف و خال سیاه 2.کنایه از دزد سیاه دل 3.غلام سیاه

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا