شنبه/ 24 مهر / 1400

غزل 59 حافظ (دارم امید عاطفتی از جانب دوست) به همراه شرح

شرح غزل 59 حافظ / دارم امید عاطفتی از جانب دوست

دارم امید عاطفتی از جانب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

چندان گریستم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 59 حافظ / دارم امید عاطفتی از جانب دوست
شرح غزل 59 حافظ / دارم امید عاطفتی از جانب دوست

شرح غزل 59 حافظ (غزل دارم امید عاطفتی از جانب دوست)

دارم امید عاطفتی از جانب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست

از درگاه دوست امید دارم که نسبت به من لطف و توجه کند. گناهی مرتکب شدم که آرزو دارم مرا مورد عفو قرار دهد.

عاطفت: مهربانی، عنایت و توجه

جناب: درگاه

جنایت: خطا و تقصیر

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست

می دانم آن معشوق دلربا از سر گناهم خواهد گذشت زیرا هر چند او مانند پری زیباست ولی خلق و خوی فرشتگان را نیز دارد. یعنی یارم در عین زیبایی مهربان نیز هست.

جرم: گناه

پری وش: مانند پری زیبا و لطیف

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

چندان گریستم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

آن چنان اشک ریختیم که هر که از کنار ما بگذشت و سیل سرشک ما را مشاهده کرد شگفت زده فورا گفت این چه جویباری است که این گونه در کنار تو جاری است؟

روان: ایهام دارد: 1.زود، فورا 2.قید حالت برای اشک، جاری

هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست

دهان زیبای معشوق من آنقدر کوچک است که گویی دهانی نیست تا دیده شود و کمر یار دلربای من از باریکی مانند مویی است و شگفتا نمی دانم که چگونه مویی است که به دست نمی آید.

میان: کمر

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

تصویر خیال معشوق زیبای من آن چنان در دیدگانم نقش بسته که در شگفتم که چگونه با سیل پیوسته اشکم که چشمانم را می شوید محو و ناپدید نمی شود؟

خیال: وهم و گمان

بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست

گیسوی دل آویز تو بی هیچ سخنی دل شیدای من را اسیر می کند و چه کسی است که بتواند در مقابل این زلف سرکش و دلربای تو مقابله کند؟ یعنی دل تسلیم محض گیسوی معشوق است.

عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

مدتی است که عطر خوش گیسوی دلکش تو را شنیده ام و هنوز مشام دلم از آن بو خوش بو است و در آرزوی دوباره آن است.

زلف: گیسو

مشام: شامه، حس بویایی

بو: ایهام دارد: 1.بو و رایحه 2.امید و آرزو

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست

ای حافظ حال پریشان و آشفته ات بد است ولی در آرزوی رسیدن به یار و گرفتن گیسوی او تحمل این بدحالی نیکوست.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا