سه شنبه/ ۲۵ خرداد / ۱۴۰۰

آرامش برگ را می خواهی یا آرامش سنگ را (مجموعه داستان های شیوانا)

در ادامه مجموعه داستان های شیوانا به داستانی با عنوان آرامش برگ را میخواهی یا آرامش سنگ را می پردازیم. شیوانا برگی که از شاخه جدا شده بود را از روی زمین برداشت و آن را درون نهر آب انداخت سپس نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن! وقتی درون آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد و با آن می رود.

شیوانا آرامش برگ را می خواهی یا آرامش سنگ را

مرد جوانی کنار نهر آب نشسته بود و بسیار غمگین به سطح آب خیره شده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حال پریشانش شد، رفت و کنارش نشست.

مرد جوان شیوانا را که دید اشکی از گوشه چشمانش چکید و گفت: آشفته ام، زندگی ام به هم ریخته است، دلم آرامش می خواهد ولی نمی دانم چگونه به آرامش برسم!

شیوانا برگی که از شاخه جدا شده بود را از روی زمین برداشت و آن را درون نهر آب انداخت سپس نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن! وقتی درون آب می افتد خود را به جریان آب می سپارد و با آن می رود.

پسر جوان که هنوز متوجه منظور شیوانا نشده بود بی حوصله نگاهی به آب انداخت و با صدای شیوانا نگاهش را از آب گرفت و به شیوانا خیره شد. شیوانا به او گفت: حالا به این سنگ نگاه کن و سنگ نسبتا بزرگی از کنار رودخانه برداشت و داخل آب انداخت. سنگ به خاطر سنگینی وزنش در عمق نهر در کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت.

شیوانا گفت: پسرم این سنگ را هم دیدی؟ به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی آب غلبه کند و بدون هیچ حرکتی در عمق آب بنشیند.

مرد جوان منظور شیوانا را درک نمی کرد و بیشتر کلافه شده بود. شیوانا به او گفت: هم برگ را در آب دیدی و هم سنگ را، حالا به من بگو تو آرامش کدام را می خواهی؟ آرامش سنگ یا آرامش برگ؟

مرد جوان گفت: برگ که آرام نیست! او با هر حرکت آب بالا و پایین می رود و الان معلوم نیست کجاست! ولی لااقل سنگ از جایش تکان نمی خورد و می داند کجاست؟ من آرامش سنگ را ترجیح می دهم.

شیوانا لبخندی زد و گفت: پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات ناراحتی و پریشان می شوی؟ اگر آرامش سنگ را می خواهی باید آنقدر محکم باشی که ناملایمات زندگی نتواند آشفته ات کند. تو باید همچو سنگ، آرام و قرار خود را حفظ کنی و از جایگاهت تکان نخوری.

شیوانا از جایش برخاست که برود. مرد جوان که کمی آرام شده بود نفس عمیقی کشید و برخاست تا با شیوانا همراه شود. چند دقیقه ای گذشت و با هم قدم زنان به راه افتادند. مرد جوان از شیوانا پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟

شیوانا لبخندی زد و گفت: من تمام زندگی خود را به رودخانه هستی و به جریانات زندگی سپرده ام، می دانم که در آغوش رودخانه ای هستم که هدفمند پیش می رود. به همین خاطر از افت و خیزها و ناملایمات آشفته نمی شوم و با اطمینان و بدون ذره ای پریشانی سوار بر موج زندگی می شوم.

من آرامش برگ را می پسندم. شیوانا ادامه داد: پسرم تو باید فکر کنی و مطابق خواسته درونی خودت بهترین راه را برای آرامشت انتخاب کنی. اگر آرامش سنگ را می خواهی؛ آنقدر قوی باش که با هیچ طوفانی از جایت تکان نخوری و بتوانی با موفقیت تمام ناملایمات را پشت سر بگذاری. اگر آرامش برگ را می خواهی دل به دریا بسپار و در جریان زندگی شناور شو تا آرام بگیری.

مرد جوان از شیوانا خداحافظی کرد و دوباره کنار رودخانه برگشت. همانجا نشست و به سنگ داخل نهر خیره شد و به برگی که با جریان آب رفته بود می اندیشید. دستی بر سطح آب کشید و دل به خنکای آب سپرد در حالیکه حس می کرد هنوز مردد است و نمی داند؛

آرامش سنگ را می خواهد یا آرامش برگ را.

 

پایدار بمانید تا داستانی دیگر از شیوانا …       

 مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

اسکرول به بالا