دوشنبه/ 11 مهر / 1401
داستان کوتاه عروسی رفتن ملانصرالدین

داستان کوتاه عروسی رفتن ملانصرالدین

در این مطلب داستان کوتاه عروسی رفتن ملانصرالدین را برای شما آورده ایم و امیدواریم از مطالعه این مطلب لذت ببرید...

داستان کوتاه عروسی رفتن ملانصرالدین

داستان کوتاه عروسی رفتن ملانصرالدین
داستان کوتاه عروسی رفتن ملانصرالدین

مجلس عروسی یکی از بزرگان بود و ملانصرالدین را نیز دعوت کرده بودند. وقتی می خواست وارد شود، در مقابل او دو در وجود داشت با اعلانی بدین مضمون:

از این در عروس و داماد وارد می شوند و از در دیگر دعوت شدگان.

ملا از در دعوت شدگان وارد شد. در آنجا هم دو در وجود داشت و اعلانی دیگر:

از این در دعوت شدگانی وارد می شوند که هدیه آورده اند و از در دیگر دعوت شدگانی که هدیه نیاورده اند.

ملا طبعا از در دومی وارد شد. ناگهان خود را در کوچه دید، همان جایی که وارد شده بود.

بیشتر بخوانید:

داستان انفجار بزرگ هوشنگ گلشیری

 

مجله اینترنتی تحلیلک

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x