درباره صادق هدایت برجسته ترین شخصیت در نثر جدید فارسی

هدایت برجسته ترین شخصیت در نثر جدید فارسی؛ درباره صادق هدایت

 

درباره صادق هدایت

صادق هدایت داستان‌نویس، مترجم و روشنفکر ایرانی همراه محمدعلی جمال‌زاده، بزرگ علوی و صادق چوبک از پایه های داستان‌نویسی نوین ایرانی بشمار می رود. بسیاری از پژوهشگران، رمان بوف کور او را مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند.

هرچند شهرت عام هدایت در نویسندگی است، امّا آثاری از نویسندگانی بزرگ مانند ژان پل سارتر و فرانتس کافکا و آنتوان چخوف را نیز ترجمه کرده‌ است.

بسیاری از سخنوران ایرانی نسل‌های بعد از جمله غلامحسین ساعدی و هوشنگ گلشیری و بهرام بیضایی و… هر یک به نوعی تحت تأثیر کار و زندگی هدایت واقع شده و درباره‌اش سخن گفته‌اند.

هدایت در ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ در پاریس خودکشی کرد و چند روز بعد در قطعهٔ ۸۵ گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد.

بیشتر بخوانید: معرفی کتاب «بوف کور» نوشته صادق هدایت

 

صادق هدایت
درباره صادق هدایت

 

از جمله آثار صادق هدایت می توان به رباعیات خیام، فواید گیاه خواری، سه قطره خون، بوف کور، سگ ولگرد، وغ وغ ساهاب و … اشاره کرد.

در ادامه برشی از داستان سگ ولگرد هدایت را می خوانیم.

 

برشی از سگ ولگرد صادق هدایت

بنظر می‌آمد نگاه‌های دردناک پر از التماس او را کسی نمی‌دید و نمی‌فهمید!

جلو دکان نانوائی پادو او را کتک میزد، جلو قصابی شاگردش به او سنگ می‌پراند، اگر زیر سایه اتومبیل پناه میبرد، لگد سنگین کفش میخ‌دار شوفر از او پذیرایی میکرد.

و زمانی که همه از آزار به او خسته میشدند، بچه شیربرنج فروش لذت مخصوصی از شکنجه او میبرد.

در مقابل هر ناله‌ای که میکشید یک پاره سنگ به کمرش میخورد و صدای قهقهه بچه پشت ناله سگ بلند میشد و میگفت: “بد مسب صاحاب!”

مثل اینکه همه آنهای دیگر هم با او همدست بودند و بطور موذی و آب زیر کاه از او تشویق میکردند، میزدند زیر خنده.

همه محض رضای خدا او را میزدند و بنظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتاد جان دارد برای ثواب بچزانند.

 

* * * * *

 

ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما

دکتر شفیعی کدکنی درباره صادق هدایت در کتاب ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما می نویسد:

شهرت هدایت در داخل و خارج ایران، از هر نویسندهٔ دیگری بیشتر است و آثار او به بسیاری از زبان‌های شرقی و غربی ترجمه شده‌است.

بخوانید!  سعدی در رستاخیز کلمات

او نشان‌ دهندهٔ چندین ویژگی روح طبقه پیشرو ایران در روزگار خویش بود و آن ویژگی‌ها را در همهٔ آثارش می‌توان یافت.

نخستین ویژگی، نفرت وی از اوضاع سیاسی و اجتماعی زمانه است (۱۳۲۰-۱۲۹۹ ه.ش) شاید بتوان چنین نفرتی را نا‌مستقیم در بهترین آثار او دید؛ بوف کور، سه قطره خون و برخی دیگر از داستان‌های او.

می‌توان گفت که برجسته‌ترین مضمون یا رشتهٔ فکر او به تصویر کشیدن این نفرت است که گاهی در شکل بیزاری از زندگانی رخ می‌نماید.

هدایت چون بسیاری از جوانان نسل خویش دچار نوعی وطن‌پرستی افراطی (که بر اثر اوضاع سیاسی روزگارش برانگیخته شد) بود.

او همچنین مانند بسیاری از ملی‌گرایان کج روش و کج‌فهم که هیچ‌گونه توجهی به فرایند تاریخی و علل و اسباب اقتصادی و سیاسی نداشتند (و به وجهی به فرایند تاریخی و علل و اسباب اقتصادی و سیاسی نداشتند و به وجهی آگاهانه هم بود) کوشید تا همهٔ گناهان را به گردن اسلام و فتح عرب بیندازد.

این گونه اندیشه را می‌توان در نسل او و حتی در برخی از پیشرفت‌خواهان امروز ایران دید، اما هدایت از نخستین کسانی بود که این خصیصه را در آثار خویش بازتاباند.

از این قرار دومین عاملی که در نوشته‌های هدایت به چشم می‌آید، مسئلهٔ اسلام و ضدیّت او با عرب است.

درباره صادق هدایت
شفیعی کدکنی درباره صادق هدایت

 

دکتر شفیعی کدکنی درباره شخصیت های صادق هدایت نیز می نویسد:

شخصیت‌های بهترین آثار او موجوداتی بد‌بین، نظیر افراد نابهنجار و ناتوانند تا آنجا که عنوان بوف کور در ادب فارسی چنان آوازه‌ای یافته که هرگونه زندگی توأم با بیزاری و بد‌بینی، «بوف کوری» نامیده می‌شود.

بهترین آثار هدایت عبارتند از: سه قطره خون (۱۳۱۱ه.ش) سایه روشن (۱۳۱۲)، سگ ولگرد (۱۳۲۱)، حاجی‌آقا (۱۳۲۴)؛ همچنین از او چند نمایشنامهٔ تاریخی، مقاله‌های انتقادی و ترجمه‌هایی از ادبیات ایران باستان به یادگار مانده است.

هدایت را می‌توان به لحاظ اقتدار و شهرت عظیم نویسندگی و وسعت و تنوع زمینهٔ آثارش برجسته‌ترین شخصیت در نثر جدید فارسی به شمار آورد.

پیام ژان ریشار بلوک به هدایت
پیام ژان ریشار بلوک به هدایت

پیام ژان ریشار بلوک به هدایت

«حیف است چراغی بدین روشنی خاموش شود. از قول من به او بگویید: دنیا به شما احتیاج دارد.»

بخوانید!  سعدی در رستاخیز کلمات

ژیلبر لازار محقق و نویسنده فرانسوی در سخنرانی به مناسبت ششمین سال مرگ هدایت می گوید:

«عشق به سرزمین و مردم ایران یکی از مضامین پایدار آثار هدایت است و همین عشق است که پیوسته الهام بخش هدایت در کاوش آثار ایران باستان و ادبیات قدیم اوستایی بوده و او را به فولکلور و عرف عادت گذشتگان پای بند ساخته است.»

محمدعلی سپانلو در کتاب بازآفرینی واقعیت که در انتشارات نگاه به چاپ رسیده است می نویسد:

«آن وقتی که جوانان بی اتکا و بی منزلت او را می پسندیدند از جانب جایگاه های جاافتاده یا بنیادهای فرهنگی رسمی به شدت نفی و طرد می شد.

او را رسول بی اعتمادی، موزع بدبینی و مبلغ خودکشی می دانستند… ولی هیچ کس پیدا نشد که با خواندن آثار او خودکشی کند (و من نگارنده که در پانزده سالگی با احتیاط و مراقبت کامل_برای احتراز از بدبینی و خودکشی_ بوف کور را می خواندم، در پایان، با نهایت تعحب، آن را امیدوارکننده یافتم)»

جلال آل احمد در مجله علم و زندگی درباره بوف کور می نویسد:

«بوف کور زبان خود هدایت است، خود او است که در آن سخن می گوید، لحن خودش را دارد، مکالمه خود او است با درونش. صمیمی ترین محاکاتی است میان او و سایه اش که بر دیوار قوز کرده و هم چون بوف کور نشسته. دلهره های عوام نیست، حرف و سخن های عادی شده نیست. زبان تازه ای است، ناراحت کننده است. پر از مالیخولیا است، شلاق می زند.»

و در ادامه می نویسد:

«بوف کور کوششی است برای درک ابدیت زیبایی. انتقام آدم میرای زودگذر است از این زندگی، از این محیط، انتقام زوال یابنده است از زوال و ابتذال. بوف کور فریاد انتقام است. فریاد انتقامی که فقط در درون بر می خیزد و هیاهو به پا می کند. که فقط زیر طاق ذهن می پیچد و چون شلاق بر روی گرده ی خاطرات فرود می آید.»

در ادامه درباره اجتماعی که هدایت در آن زندگی کرده و از آن تاثیر گرفته می نویسد:

«هدایت فرزند دوره مشروطیت است و نویسنده دوره دیکتاتوری.

بوف کور را در سال ١٣١۵ در هند با یک ماشین کوچک دستی در چند نسخه چاپ کرده است و شاید اصلا برای همین به هند رفته. در دوران عمر خود یا شاهد هرج و مرج سیاسی بوده یا شاهد دیکتاتوری خفقان آور. واقعیتی که در تمام عمر چهل و چند ساله او بر ایران مسلط بوده است جز ابتذال، جز گول و فریب، جز فقر و مسکنت، جز هرج و مرج و دست آخر قلدری چه چیز بوده است؟»

بخوانید!  سعدی در رستاخیز کلمات

بوف کور سرگذشت ملتی است که هزاران سال زیسته، هزاران سال اندیشیده و هزاران سال پیر شده و نتیجه این اندیشه و کوشش او برای زیستن، در بوف کور چکانده شده است.

می توان “ایرانیان” را “دختر اثیری” دانست که هر چند پیامشان خرد ورزی و شاد زیستن بوده اما در گذر سده ها به علت تاختن لکاته هایی پلشت که پیام آور مرگ و نیستی و غم هستند، دگردیسی یافته اند.

بوف کور داستان سالکی در راه خودشناسی است:

«فقط می ترسم فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم.»

هدایت برای بوف کور زمان و مکان خاص و ویژه ای در نظر نمی گیرد تا خواننده به فراخور موقعیتش آن را در هر جا و هر مکان که خواهان است بنگرد.

بوف کور؛ وهم و واقعیت، هستی و نیستی، خواب و بیداری، هویت و شخصیت همه را در می نوردد و به خرافات و اجتماع پست می تازد.

در بوف کور رد پای عشق به حیوانات و تاثیرگذاری آن بر زندگی و بیزاری و نفرت از کشتار حیوانات را مانند سایر نوشته های هدایت می بینیم.

«هر روز صبح زود، دو یابو سیاه لاغر، یابوهای تب لازمی که سرفه های عمیق خشک می کنند و دست های خشکیده آن ها منتهی به سم شده، مثل این که مطابق یک قانون وحشی، دست های آن ها را بریده و در روغن داغ فرو کرده اند و در طرفشان لش گوسفند آویزان شده، جلو دکان می آورند.»

در انتها می توان به این نکته اشاره کرد که در بوف کور شخصیت ها به علت آموزه های مذهب حاکم، دست سنگین تقدیر را برتر از اراده خود می دانند و خوبی را نه برای خوبی بلکه برای پاداش انجام می دهند.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

دیدگاه خود را ثبت کنید