ادبیات شعر پارسی

در محضر حافظ شیرازی /غزل ششم

حافظ شیرازی

حافظ شیرازی یا خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی ملقب به لسان‌الغیب، ترجمان الاسرار، لسان العرفا و ناظم الاولیا، شاعر سدهٔ هشتم هجری ایران است.

غزلی از حافظ شیرازی

شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی‌گنهند

جفا نه پیشه درویشیست و راهروی

بیار باده که این سالکان نه مرد رهند

مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم

شهان بی کمر و خسروان بی کلهند

به هوش باش که هنگام باد استغنا

هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود

چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند

غلام همت دردی کشان یک رنگم

نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند

قدم منه به خرابات جز به شرط ادب

که سالکان درش محرمان پادشهند

جناب عشق بلند است همتی حافظ

که عاشقان ره بی‌همتان به خود ندهند

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  ذکر حکایتی از مقالات شمس تبریزی

نوشته های مرتبط

بی نشان / در محضر هوشنگ ابتهاج

محمد زکی زاده

سه حکایت از مصیبت نامه؛ به بهانه بزرگداشت عطار نیشابوری

سوخته

محرم در ادبیات فارسی / همراه با محمدرضا شفیعی کدکنی

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید