ادبیات شعر پارسی

در محضر حافظ شیرازی /غزل هشتم

در محضر حافظ - غزلی از دیوان حافظ

حافظ شیرازی یا خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی ملقب به لسان‌الغیب، ترجمان الاسرار، لسان العرفا و ناظم الاولیا، شاعر سدهٔ هشتم هجری ایران است.

غزلی از دیوان حافظ شیرازی

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من وز دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

زندگینامه فرانتس کافکا نویسنده بزرگ قرن بیستم

مهران توفیقی

شیرین قصه ات از راه می رسد (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

عشق ناب همیشه ناب می ماند (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

دیدگاه خود را ثبت کنید