ادبیات شعر پارسی

در محضر حافظ شیرازی /غزل چهارم

حافظ

حافظ شیرازی یا خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی ملقب به لسان‌الغیب، ترجمان الاسرار، لسان العرفا و ناظم الاولیا، شاعر سدهٔ هشتم هجری ایران است.

غزلی از دیوان حافظ شیرازی

 

در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم

آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند

وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد

که در آن آینه صاحب نظران حیرانند

لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ

عشقبازان چنین مستحق هجرانند

مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار

ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند

گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد

عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان

بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

مهربان ترین مادر / مجموعه داستان های شیوانا

زهرا فخرایی

معرفی کتاب «ناتور دشت» اثر جی. دی. سلینجر

نویسنده

در شبستان شعر کلاسیک همراه با جامی

زهرا فخرایی

۱ دیدگاه

Avatar
معصومه ابراهیم زاده ۱۸ مهر ۹۷ at ۱:۳۶ ب٫ظ

حافظ عاااااالیه

پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید