چهارشنبه/ 31 شهریور / 1400

غزل 21 حافظ (دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست) به همراه شرح

شرح غزل 21 حافظ / دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 21 حافظ / دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

شرح غزل 21 حافظ (غزل دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست)

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

دل و دینم در راه عشق فنا شد و کارم به جنون و دیوانگی کشید و معشوق سرزنش آغاز کرد و گفت: از من دور شو که دیگر سلامت و عافیت از تو رفته است.

شدن: از دست رفتن

دل و دین شدن: کنایه از عاشق شدن

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

هیچ کس را نشنیدی که در بزم دنیا لحظه ای خوش باشد و به عیش پردازد و در پایان با پشیمانی این مجلس را ترک نکند.

که: چه کسی

آخر صحبت: پایان مصاحبت، کنایه از آخر عمر

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست

اگر شمع با شعله خود خندید و لاف برابری با لب خندان معشوق زد به تاوان این بیهوده گویی تا صبح در محفل عاشقان تو روی یک پا ایستاد و سوخت.

لاف زدن: خودستایی کردن

به غرامت برخاستن: خسارت و تاوان دادن و در اصطلاح صوفیه نوعی تنبیه است که اگر صوفی در مراحل سیر و سلوک مرتکب لغزشی و خطا میشد به فرمان پیر و مرشد خود می بایست به عنوان مجازات نزدیک در بر یک پا بایستد تا اینکه مرشد از خطای او درگذرد.

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست

نسیم بهاری وقتی چهره زیبا و قامت رعنای یار را دید آغوش گل و سرو را در چمن رها کرد و به سوی معشوق شتافت.

هواداری: جانب داری

عارض: چهره

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

مستانه خرامیدی و جلوه گری کردی که فرشتگان که خود سمبل زیبایی و جمال هستند برای تماشای تو آشوب قیامت به پا کردند.

خلوتیان ملکوت: گوشه نشینان عالم بالا، کنایه از فرشتگان

آشوب قیامت: شور و غوغایی که در قیامت با دمیدن صور اسرافیل برپا می شود.

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

سرو خرامان و مغرور که به قد و قامت خویش می نازید، در برابر رفتار دلپذیر تو چنان شرمنده شد که از حرکت باز ایستاد و پایش در گل فرو شد.

رفتار: روش و طرز حرکت

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

ای حافظ خرقه ریا و فریب را از تن بیرون کن، باشد که جان سالم به در ببری زیرا آتش از خرقه سالوسان ریاکار و کرامت دروغین آنها برخاسته است.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا