ادبیات داستان کوتاه

ذکر حکایتی از جوانمردی

ذکر حکایتی از جوانمردی

حکایتی از جوانمردی

مردی نزد جوانمردی آمد و گفت:

تبرکی می خواهم جامه ات را به من بده تا من نیز همچون تو از جوانمردی بهره ای ببرم.

جوانمرد گفت: جامه مرا بهایی نیست. اما سوالی دارم.

مرد گفت: بپرس.

جوانمرد گفت: اگر مردی چادر بر سر کند زن می شود؟

مرد گفت: نه.

جوانمرد گفت: اگر زنی جامه مردانه بپوشد مرد می شود؟

مرد گفت: نه.

جوانمرد گفت: پس در پی آن نباش که جامه جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم برکشی جوانمرد نخواهی شد.

زیرا جوانمردی به جان است نه به جامه.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

سه حکایت از مصیبت نامه؛ به بهانه بزرگداشت عطار نیشابوری

سوخته

سیزدهم دی ماه؛ سالمرگ نیما یوشیج

امیرپاکنژاد

داستان کوتاه پریچهر (قسمت بیست و دوم)

ارغوان فاطمی

دیدگاه خود را ثبت کنید